آمریکا در ایران چه باخت که در ویتنام نباخت؟
چگونه جنگی که قرار بود قدرت آمریکا را به رخ بکشد، به بحرانی برای اعتبار واشنگتن تبدیل شد؟ یک تحلیل جنجالی در فارنپالیسی به این پرسش پاسخ میدهد.
به گزارش اینتیتر، این تحلیل را پل ماسگریو استاد علوم سیاسی دانشگاه جورجتاون در قطر برای فارینپالیسی نوشته و استدلال میکند که جنگ چهارماهه آمریکا با ایران نهتنها یک شکست راهبردی برای واشنگتن بوده، بلکه مدعیست از برخی جهات پیامدهایی عمیقتر و ماندگارتر از شکست آمریکا در جنگ ویتنام خواهد داشت.
او اینگونه آغاز میکند: دونالد ترامپ در مراسم تحلیف دوم خود ابراز امیدواری کرده بود که «انتخابات اخیر ریاستجمهوری بهعنوان بزرگترین و تأثیرگذارترین انتخابات تاریخ کشورمان به یاد آورده شود.» به باور نویسنده، ترامپ با باختن جنگ خلیج فارس به این هدف رسیده است.
تصمیم برای آغاز جنگ علیه ایران، اگرچه از سوی دیگران تشویق شد، اما کاملاً انتخاب خود او بود؛ انتخابی که به عقبگردی انجامید که از نگاه نویسنده، فاجعهای راهبردی بسیار بزرگتر از شکست آمریکا در جنگ ویتنام محسوب میشود.
چرا نتیجه جنگ ایران شبیه ویتنام نیست؟
ماسگریو مینویسد جنگ ایران در ظاهر شباهت چندانی به شکستهای کلاسیک آمریکا ندارد. نه واشنگتن اشغال شد، نه اعتراضات گسترده ضدجنگ سراسر آمریکا را فرا گرفت و نه تلفات انسانی گستردهای مشابه جنگ ویتنام رخ داد.
در حالی که میلیونها نفر در جنگ ویتنام جان خود را از دست دادند و نزدیک به ۶۰ هزار نظامی آمریکایی کشته شدند، در جنگ ایران تعداد تلفات نیروهای آمریکایی بسیار محدودتر بود.
اما از نگاه نویسنده، اهمیت شکستها صرفاً با تعداد کشتهها سنجیده نمیشود. آنچه اهمیت دارد، تأثیر راهبردی و بلندمدت یک جنگ بر موقعیت جهانی آمریکاست.
جنگ ویتنام؛ زخمی عمیق اما قابل جبران برای آمرسکا
ماسگریو یادآوری میکند که شکست آمریکا در ویتنام اگرچه به نمادی از ناکامی و غرور بیش از حد قدرت آمریکا تبدیل شد، اما در نهایت تأثیر محدودی بر اهداف کلان واشنگتن داشت. حتی در زمان جنگ نیز برخی مقامهای آمریکایی نسبت به نظریه مشهور «دومینو» تردید داشتند؛ نظریهای که میگفت سقوط یک کشور به اردوگاه کمونیسم، کشورهای همسایه را نیز به همان مسیر خواهد کشاند.
در نهایت نیز آمریکا با وجود شکست در ویتنام، جنگ سرد را برد و به قدرت برتر جهان تبدیل شد. حتی ویتنام امروزی نیز روابط نسبتاً نزدیکی با واشنگتن دارد.
به همین دلیل، نویسنده مینویسد پیامدهای راهبردی ویتنام برای آمریکا در بلندمدت محدود بود؛ هرچند برای مردم ویتنام، کامبوج و منطقه جنوب شرق آسیا هزینههای سنگینی به همراه داشت.
جنگ ایران؛ ضربه به اهداف اصلی آمریکا
اما به اعتقاد این ماسگریو، نتیجه جنگ ایران متفاوت است.
او مینویسد آمریکا اکنون نسبت به زمانی که جنگ را آغاز کرد، در موقعیت ضعیفتری قرار دارد و برخی از مهمترین اهداف راهبردیاش آسیب دیدهاند.
از یک سو، عملکرد نظامی آمریکا هرچند از نظر فنی برتر بود، اما ضعف ذخایر تسلیحاتی و محدودیت توان عملیاتی این کشور را آشکار کرد. مصرف گسترده موشکهای دوربرد و سامانههای دفاعی در این جنگ، پرسشهایی جدی درباره آمادگی آمریکا برای رویارویی با قدرتهایی بزرگتر از ایران ایجاد کرده است.
نفوذ برخی موشکها و پهپادهای ایرانی از سد سامانههای دفاعی غرب، این پرسش را مطرح کرده که در صورت جنگی طولانیتر یا مقابله با دشمنی قدرتمندتر، این سامانهها تا چه اندازه کارآمد خواهند بود.
ایران ضعیف شد، اما سقوط نکرد
ماسگریو در این یادداشت تاکید میکند که ایران در جریان جنگ خسارتهای قابل توجهی متحمل شد. بخشهایی از توان نظامی، زیرساختهای دفاعی و ساختار سیاسی کشور آسیب دیدند و حکومت ایران با فشارهای کمسابقهای مواجه شد.
اما به اعتقاد او، هدف اصلی آمریکا و اسرائیل یعنی تغییر رفتار یا تغییر ساختار قدرت در ایران محقق نشد. در عین حال جنگ نهتنها به شکلگیری دولتی همسو با غرب در تهران منجر نشد، بلکه به تقویت جریانهای تندروتر در ساختار قدرت ایران انجامید.
از نگاه او، مهمتر از همه این است که برنامه هستهای ایران نیز به طور کامل متوقف نشده و تهران پس از دو دور حملات مشترک آمریکا و اسرائیل همچنان توان حفظ بخشهایی از این برنامه را دارد.
تنگه هرمز؛ مهمترین درس جنگ
یکی از مهمترین نتایج این جنگ، اثبات قدرت ژئوپلیتیکی ایران در تنگه هرمز است.
ماسگریو مینویسد ایران در طول این بحران نشان داد که توانایی ایجاد اختلال در یکی از حیاتیترین مسیرهای انرژی جهان را دارد؛ موضوعی که آثار آن به سرعت در بازارهای جهانی انرژی و اقتصاد بینالملل منعکس شد. آزادی کشتیرانی همواره یکی از اهداف راهبردی اصلی آمریکا در دو قرن گذشته بوده است، اما جنگ اخیر نشان داد که تهران قادر است این اصل را به چالش بکشد و از آن به عنوان یک ابزار فشار جهانی استفاده کند.
نویسنده هشدار میدهد که اگر این تجربه در آینده تکرار شود، تنگه هرمز میتواند به ابزاری برای «سیاسیسازی مسیرهای تجاری جهانی» تبدیل شود؛ وضعیتی که برای اقتصاد بینالملل پیامدهای سنگینی خواهد داشت.
پیامدهای بلندمدت برای آمریکا
ماسگریو معتقد است تأثیرات این جنگ تنها به خاورمیانه محدود نخواهد ماند. متحدان آمریکا پس از این جنگ اعتماد کمتری به توانایی واشنگتن خواهند داشت، افکار عمومی آمریکا تمایل کمتری برای پذیرش هزینههای درگیریهای خارجی نشان خواهد داد و رقبای این کشور با جسارت بیشتری سیاستهای آمریکا را به چالش خواهند کشید.
او همچنین یادآوری میکند که اقتصاد جهانی امروز بسیار بههمپیوستهتر از دهه ۱۹۷۰ است و منطقه خلیج فارس نقشی بسیار مهمتر از آنچه هندوچین در دوران جنگ ویتنام داشت، در زنجیرههای تأمین جهانی ایفا میکند. از انرژی گرفته تا هلیوم، کود شیمیایی و آلومینیوم، بخش مهمی از تجارت جهانی به ثبات این منطقه وابسته است؛ موضوعی که خروج کامل آمریکا از معادلات خلیج فارس را دشوار میکند.
این استاد دانشگاه جورجتاون در پایان نتیجه میگیرد که جنگ ایران برای آمریکا صرفاً یک ناکامی نظامی یا سیاسی نبود، بلکه شکستی راهبردی با پیامدهایی بلندمدت محسوب میشود.
او مینویسد همانگونه که نسلهای بعدی سالها درباره چرایی ورود آمریکا به جنگ ویتنام پرسش کردند، احتمالاً دههها بعد نیز دانشجویان و پژوهشگران درباره جنگ ایران همین سؤال را مطرح خواهند کرد: «چرا؟»
و به باور او، هرچند پاسخهای متعددی برای این پرسش ارائه خواهد شد، اما هیچکدام احتمالاً کاملاً قانعکننده نخواهند بود.