هشدار فایننشال تایمز: فریب شاخصها را نخورید، جهش بزرگ قیمت نفت در راه است
فایننشال تایمز: اختلال در بازار جهانی نفت بهمراتب عمیقتر از آن چیزی است که از طریق شاخصهای رایج مانند برنت دیده میشود. در حالی که این شاخصها تصویری نسبتاً کنترلشده از قیمتها ارائه میدهند، واقعیت در بازار فیزیکی نفت، کمبود شدید عرضه، جهش بیسابقه قیمت برخی گریدها و فشار شدید بر بازارهای آسیایی است.
به گزارش اینتیتر به نقل از خبرآنلاین، این شکاف میان قیمتهای شاخص و واقعیت بازار، نشاندهنده بحرانی پنهان است که در صورت تداوم انسداد تنگه هرمز، میتواند بهسرعت به کل بازار جهانی سرایت کند. در نگاه اول، ممکن است این تصور شکل بگیرد که بازار جهانی نفت با وجود شوکهای اخیر، همچنان در وضعیت نسبتاً باثباتی قرار دارد. قیمت شاخصهایی مانند برنت اگرچه افزایش یافته، اما هنوز به سطوح بحرانی مورد انتظار نرسیده است. با این حال، این برداشت بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، ناشی از ویژگیهای خاص ساختار بازار نفت است؛ ساختاری که در آن شاخصهای قیمتی لزوماً نماینده دقیق شرایط بازار فیزیکی نیستند.
یکی از نکات کلیدی در تحلیل این وضعیت، ناهمگن بودن خود نفت است. برخلاف تصور رایج، نفت یک کالای یکدست نیست، بلکه انواع مختلفی از آن با ویژگیهای متفاوت وجود دارد که هر یک کاربردها، مشتریان و قیمتهای خاص خود را دارند. شاخصهایی مانند برنت تنها نماینده بخش محدودی از این بازار هستند و عمدتاً به قراردادهای آتی برای تحویل در آینده نزدیک مربوط میشوند. در نتیجه، این شاخصها بیش از آنکه شرایط فعلی عرضه و تقاضا را نشان دهند، بازتابی از انتظارات بازار و شرایط منطقهای خاص هستند.
در مقابل، آنچه در بازار فیزیکی در حال رخ دادن است، نشاندهنده کمبود واقعی عرضه در برخی مناطق و برای برخی گریدهای خاص است. با بسته شدن تنگه هرمز و اختلال در جریان صادرات از خلیج فارس، حدود یکپنجم عرضه جهانی نفت از بازار خارج شده است. این وضعیت، تقاضا برای نفتهایی با ویژگیهای مشابه نفت خلیج فارس را بهشدت افزایش داده و موجب جهش قیمت آنها شده است.
در حالی که قیمت برنت پس از یک افزایش اولیه به حدود ۱۰۰ دلار بازگشته، برخی گریدهای نفتی در مناطق دیگر با جهشهای بسیار شدیدتری مواجه شدهاند. بهویژه نفتهایی که از مسیرهایی خارج از تنگه هرمز صادر میشوند، به دلیل دسترسی محدود و تقاضای بالا، به قیمتهایی بیسابقه رسیدهاند. این افزایش قیمت، ناشی از کمبود واقعی عرضه است، نه صرفاً انتظارات بازار یا نوسانات مالی.
در واقع، بازار جهانی نفت در حال تجربه دو واقعیت متفاوت است. از یک سو، شاخصهای مبتنی بر بازارهای آتلانتیک که تحت تأثیر موجودی انبارها و مداخلات سیاستی قرار دارند، تصویری نسبتاً آرام ارائه میدهند. از سوی دیگر، بازارهای آسیایی که وابستگی بیشتری به نفت خلیج فارس دارند، با کمبود شدید عرضه و افزایش قیمتهای نقطهای مواجه شدهاند.
این تفاوت، تا حد زیادی به عوامل زمانی و جغرافیایی مربوط است. مسیرهای حمل نفت از خلیج فارس به آسیا کوتاهتر است و بنابراین اختلال در عرضه، سریعتر در این منطقه احساس میشود. در مقابل، بازارهای اروپا و آمریکا به دلیل فاصله بیشتر و وجود ذخایر، با تأخیر بیشتری تحت تأثیر قرار میگیرند. به همین دلیل، شاخصهایی مانند که بیشتر بازتابدهنده بازارهای آتلانتیک هستند، هنوز بهطور کامل این شوک را منعکس نکردهاند.
بیشترین فشار ناشی از این بحران، بر بازارهای آسیایی وارد شده است؛ جایی که بخش عمدهای از نفت عبوری از تنگه هرمز مصرف میشود. کشورهایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی بهشدت به این منابع وابسته هستند و با کاهش عرضه، ناچار به رقابت شدید برای تأمین نیازهای خود شدهاند. این رقابت، به افزایش قیمتها در بازارهای نقطهای و حتی ایجاد نشانههایی از کاهش تقاضا منجر شده است.
افزایش شدید قیمت فرآوردهها و دشواری دسترسی به نفت، برخی مصرفکنندگان را مجبور به کاهش مصرف یا تغییر الگوی استفاده کرده است. این پدیده که بهعنوان «تخریب تقاضا» شناخته میشود، معمولاً در شرایطی رخ میدهد که قیمتها به سطوحی میرسند که ادامه مصرف برای برخی بازیگران اقتصادی صرفه اقتصادی ندارد.
در عین حال، تلاش برای جایگزینی نفت خلیج فارس با منابع دیگر نیز با محدودیتهایی مواجه است. نفتهایی که از مناطقی مانند نروژ، الجزایر یا قزاقستان تأمین میشوند، اگرچه میتوانند بخشی از کمبود را جبران کنند، اما از نظر زمان حمل و هزینه، رقابتپذیری کمتری دارند. همین موضوع باعث شده است که قیمت این نفتها نیز افزایش یابد و فشار بیشتری بر بازار وارد شود.
یکی از نکات مهم در تحلیل وضعیت فعلی، این است که ثبات نسبی شاخصهای جهانی نباید بهعنوان نشانهای از تعادل بازار تلقی شود. این ثبات، تا حد زیادی ناشی از عوامل موقتی مانند استفاده از ذخایر استراتژیک، ساختار قراردادهای آتی و وجود موجودی انبارها در برخی مناطق است. اما این عوامل نمیتوانند بهطور دائمی از افزایش قیمتها جلوگیری کنند.
در صورتی که تنگه هرمز برای مدت طولانیتری بسته بماند، این شکاف میان بازارهای منطقهای و شاخصهای جهانی بهتدریج از بین خواهد رفت. با کاهش موجودی انبارها و ادامه کمبود عرضه، فشار بر بازارهای آتلانتیک نیز افزایش یافته و شاخصهایی مانند برنت ناچار به تعدیل به سمت سطوح بالاتر خواهند شد.
به بیان دیگر، آنچه امروز بهعنوان ثبات نسبی دیده میشود، بیشتر یک تأخیر زمانی در انتقال شوک است تا نشانهای از نبود بحران. بازار جهانی نفت در حال تطبیق با یک سطح جدید از کمبود عرضه است و این تطبیق، بهاحتمال زیاد با افزایش قیمتها در مقیاس گستردهتر همراه خواهد بود.
در مجموع، بحران کنونی نشان میدهد که تحلیل بازار نفت صرفاً بر اساس چند شاخص محدود، میتواند گمراهکننده باشد. واقعیت در لایههای عمیقتر بازار، یعنی در معاملات فیزیکی، زنجیرههای تأمین و رفتار مصرفکنندگان، در حال شکلگیری است. این همان جایی است که نشانههای واقعی بحران ظاهر میشود؛ نشانههایی که اگر نادیده گرفته شوند، میتوانند به غافلگیریهای بزرگتر در آینده نزدیک منجر شوند.