آیا پس از فقدان، شادی دوباره ممکن است؟ درس‌هایی از مدیریت غم و یاد عزیزان از دست رفته

کد خبر : ۴۴۳۶۰۷
آیا پس از فقدان، شادی دوباره ممکن است؟ درس‌هایی از مدیریت غم و یاد عزیزان از دست رفته

این هفته در یک گروه حمایت از افراد داغ‌دیده چیزی عمیق شنیدم که مدام در ذهنم تکرار می‌شود.

به گزارش اینتیتر، این هفته در یک گروه حمایت از افراد داغ‌دیده چیزی عمیق شنیدم که مدام در ذهنم تکرار می‌شود.

به گزارش گاردین، شاید برایتان تعجب‌آور باشد که من هنوز بعد از بیش از پنج سال در این گروه حضور دارم. راستش، خودم هم از این موضوع شگفت‌زده‌ام. مدام فکر می‌کنم وقت ترک گروه است، اما بعد دوباره یک بار دیگر شرکت می‌کنم و همیشه چیزی بسیار مفید می‌شنوم که مرا به ادامه دادن وادار می‌کند.

مسئله این است که غم همواره در حال تغییر و تحول است. معمولاً روزها و سال‌های ابتدایی و طاقت‌فرسای آن با گریه‌های مداوم را تصور می‌کنیم، اما پس از گذر از آن مرحله وحشتناک، باز هم با چالش‌های جدیدی روبه‌رو می‌شویم. از دست دادن همسر، هر گوشه زندگی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. و جالب است که من تازه متوجه شده‌ام که باید زندگی و هویت خودم را بدون «تام» بازسازی کنم.

یک مبارزه مشترک
به گروه زوم دیر رسیدم، گروهی که مخصوص کسانی است که مدتی است در حال سوگواری‌اند. در آن لحظه، زنی که او را دوست دارم و به او احترام می‌گذارم، درباره تلاش خود برای احساس شادی صحبت می‌کرد. او خود را «فعال» معرفی کرد — کسی که اجازه نداده غم او را کند کند و همواره مشغول بوده — اما می‌گوید هرگز به اندازه زمانی که همسرش زنده بود، شادی واقعی را احساس نمی‌کند.

بله. این دقیقاً همان چیزی است که این روزها ذهنم را مشغول کرده: تلاش برای احساس خوشحالی واقعی حتی وقتی همه چیز ظاهراً خوب است. در زندگی شخصی من، همه چیز خوب است، خانه‌ای دارم، چند سگ بانمک که عاشقشان هستم، دوستان زیادی و کاری که دوست دارم. اما خوشحال نیستم آن‌طور که باید باشم.

چه چیزی اشتباه است؟
این دقیقاً موضوع بحث گروه بود. اما چه می‌شود اگر این سؤال اصلاً مهم نباشد؟
چه می‌شود اگر فقط همان چیزی را که هست بپذیریم؟
دیوید کسسلر پرسید: «اگر این فقط همان کسی است که اکنون هستی چه؟ اگر این همان چیزی باشد که ما همه هستیم؟ اگر تلاش برای شادی بیشتر جواب نباشد، چه؟ اگر پاسخ این باشد که دست از تلاش برداریم و فقط آنچه را که احساس می‌کنیم، تجربه کنیم؟»

او اشاره کرد که هیچ چیزی سریع‌تر از پرسیدن این که چرا شادی بیشتری نداریم، پتانسیل شادی را نابود نمی‌کند.

این ممکن است شنیدن آن برای ما سخت باشد، که سایه‌ای از غم بخشی از هویت ماست، اما از سوی دیگر تسکین‌دهنده است: اجازه‌ای برای توقف مبارزه و فقط بودن. در همان لحظه بودن، هر آنچه لحظه ارائه می‌دهد، زیرا همان چیزی است که دقیقاً باید باشد. لحظه‌ای کامل است که تلاش نکنیم آن را چیزی غیر از آنچه هست کنیم.

ما نباید خود را مجبور کنیم که خوشحال باشیم. هیچ «باید» عینی درباره احساسات ما وجود ندارد. «باید» فقط ایده‌ای است که هر کدام از ما ساخته‌ایم و هیچ فایده‌ای ندارد.

دیوید گفت: «تنها چیزی که می‌تواند در این لحظه اشتباه باشد، یک فکر است؛ فکری که می‌گوید لحظه باید چیز دیگری باشد، ما باید چیز دیگری باشیم، یا باید احساس دیگری داشته باشیم.»

کشیده شدن به گذشته
به این فکر کنید، زیرا همانقدر که عمیق است، پیش‌درآمد چیزی بود که بعداً واقعاً قلبم را لرزاند، وقتی یکی دیگر از اعضای گروه، دیوید را نقل قول کرد:

«غم نیروی گرانشی است که ما را به گذشته می‌کشد.»

همین. این کشش گرانشی همان چیزی است که بین ما و شادی فاصله ایجاد می‌کند. این کشش در لحظاتی که کوچک‌ترین حس شادی را تجربه می‌کنیم، فعال می‌شود و ما را از حال خارج و به گذشته باز می‌گرداند. یادآور می‌شود که قبلاً خوشحال‌تر بودیم، عزیزمان رفته است و دیگر هرگز همراه ما نخواهد بود. این ما را از لحظات حال دور می‌کند تا همه چیزهایی که از دست داده‌ایم را یادآور شود.

ممکن است هیچ درمانی فراتر از آگاهی و بازآموزی ذهن برای این موضوع وجود نداشته باشد. دیوید پیشنهاد می‌کند اگر باورهایی درباره زندگی پس از مرگ دارید، به جای فکر کردن به اینکه عزیز از دست رفته‌تان شادی شما را از دست داده، فکر کنید که شادی خود را با او شریک شوید: «امیدوارم این غروب زیبای خورشید را با من لذت ببری. ممنون که به من آشپزی یاد دادی. آیا بانمک‌ترین سگ‌ها را ندیدی؟»

سپس تا حد امکان در حال حاضر بمانید. اجازه ندهید غم شما را از آنچه هست، به آنچه بوده و حالا رفته بکشاند. گاهی نشستن در غم مناسب و مفید است، اما برای داشتن امید به شادی آینده، باید در اینجا و اکنون حضور داشته باشیم. ما عزیزان و زندگی‌های گذشته خود را همیشه از دست خواهیم داد، اما یاد گرفتن اینکه اکنون را به خاطر گذشته قربانی نکنیم، یکی از چالش‌های غم در طول زمان است.

من نمی‌گویم هنوز می‌توانم این کار را انجام دهم، اما قطعاً چیزی است که ارزش فکر کردن دارد.

نظرات بینندگان