رویکردی نو در درمان افسردگی و روان‌پزشکی شخصی‌سازی‌شده

کد خبر : ۴۴۷۵۳۲
رویکردی نو در درمان افسردگی و روان‌پزشکی شخصی‌سازی‌شده

وقتی صحبت از درمان اختلالات روانی مثل افسردگی می‌شود، رایج‌ترین سؤال هم در مطب پزشک و هم در آزمایشگاه‌های تحقیقاتی هنوز این است: «آیا مؤثر است؟» این سؤال کاملاً قابل درک است؛ همه ما می‌خواهیم بدانیم آیا درمانی واقعاً به افراد کمک می‌کند حال بهتری پیدا کنند.

به گزارش اینتیتر، وقتی صحبت از درمان اختلالات روانی مثل افسردگی می‌شود، رایج‌ترین سؤال هم در مطب پزشک و هم در آزمایشگاه‌های تحقیقاتی هنوز این است: «آیا مؤثر است؟» این سؤال کاملاً قابل درک است؛ همه ما می‌خواهیم بدانیم آیا درمانی واقعاً به افراد کمک می‌کند حال بهتری پیدا کنند.

به گزارش سایکولوژی تودی، اما به‌تدریج سؤال مفیدتری در حال مطرح شدن است: «این درمان برای چه کسانی مؤثر است؟»

امروزه بیشتر داروهای ضدافسردگی در جمعیت‌های بزرگ و متنوع آزمایش می‌شوند و نتایج، میانگین اثر را در کل گروه نشان می‌دهند. اما افسردگی یک بیماری واحد نیست؛ به احتمال زیاد مجموعه‌ای از شرایط متفاوت است که از بیرون شبیه به هم به نظر می‌رسند، ولی از نظر زیست‌شناختی با یکدیگر فرق دارند. به همین دلیل ممکن است درمانی که برای یک گروه بسیار خوب عمل کند، برای گروه دیگری بی‌اثر باشد. وقتی همه این اثرات را با هم میانگین می‌گیریم، ممکن است این واقعیت مهم را از دست بدهیم که درمان برای یک زیرگروه خاص واقعاً بسیار مؤثر بوده است.

اینجاست که «تحلیل زیرگروه‌ها» اهمیت پیدا می‌کند. این روش به پژوهشگران اجازه می‌دهد بررسی کنند که افراد با ویژگی‌های زیستی، ژنتیکی یا دیگر خصوصیات معنادار، چگونه به یک درمان پاسخ می‌دهند. اگر به‌درستی انجام شود، این رویکرد نه‌تنها علم را تضعیف نمی‌کند، بلکه آن را قوی‌تر می‌سازد؛ چون ما را از فکر کردن به «میانگین» به سمت توجه به «افراد» هدایت می‌کند.

مثال اخیر از مطالعه‌ای که خودم در آن مشارکت داشتم: پژوهشگران یک درمان آزمایشی را برای افسردگی اساسی آزمایش کردند. نتایج کلی مثبت بود، اما یافته برجسته این بود که یک زیرگروه خاص – که با یک نشانگر ژنتیکی مرتبط با سیستم استرس بدن تعریف شده بود – پاسخ بسیار سریع‌تر و قوی‌تری نشان داد. این تفاوت از هفته اول قابل مشاهده بود و در طول دوره درمان بیشتر هم شد.

این موضوع اهمیت زیادی دارد؛ نه فقط به این دلیل که ممکن است به یک درمان جدید منجر شود، بلکه چون نشان می‌دهد چگونه می‌توانیم از زیست‌شناسی استفاده کنیم تا افراد را به درمان‌هایی که احتمال موفقیت‌شان برایشان بیشتر است متصل کنیم. این گامی به سوی مراقبت روان‌پزشکی شخصی‌سازی‌شده است؛ چیزی که سال‌هاست در درمان سرطان رایج شده، اما در روان‌پزشکی با سرعت کمتری در حال پیشرفت است.

البته باید به چند نکته مهم توجه کرد: زیرگروه‌ها باید از پیش و بر اساس علم معتبر شناسایی شوند، نه اینکه پس از دیدن نتایج به‌صورت گزینشی انتخاب شوند. یافته‌ها باید در مطالعات دیگر تکرار شوند. و هر درمانی – حتی اگر هدفمند باشد – باید ایمن و قابل‌تحمل باشد.

اما اگر بتوانیم حتی یک گروه از افراد (مثلاً ۲۵ تا ۳۰ درصد بیماران افسرده) را شناسایی کنیم که احتمالاً ظرف یک هفته به درمان خاصی پاسخ قوی می‌دهند، این یک جزئیات کوچک نیست؛ این می‌تواند زندگی‌ساز باشد. می‌تواند ماه‌ها یا حتی سال‌هایی را که برخی بیماران با امتحان داروهای بی‌اثر تلف می‌کنند، به شدت کاهش دهد.

هدف این نیست که درمان‌های گسترده یا داروهای ضدافسردگی سنتی را کنار بگذاریم. هدف این است که ابزار دیگری در اختیار بیماران و پزشکان بگذاریم؛ ابزاری مبتنی بر زیست‌شناسی، نه صرفاً آزمون و خطا.

روان‌پزشکی نیازی به بازسازی کامل و یک‌شبه ندارد. اما باید به تکامل خود ادامه دهد. پرسیدن این سؤال که «این درمان برای چه کسانی کار می‌کند؟» می‌تواند کمک کند تا گزینه‌های ارزشمند را زودتر دور نریزیم و درمان مناسب را سریع‌تر پیدا کنیم.

نظرات بینندگان