سوءتفاهم‌های رایج درباره مرگ؛ واقعیتی آرام‌تر از آنچه تصور می‌کنیم

کد خبر : ۴۴۹۱۷۲
سوءتفاهم‌های رایج درباره مرگ؛ واقعیتی آرام‌تر از آنچه تصور می‌کنیم

پس از مشاهده مرگ‌های بی‌شمار، چه در زندگی شخصی و چه در حرفه‌ام به‌عنوان پزشک مراقبت‌های تسکینی (هاسپیس)، تقریباً با همه سوءبرداشت‌های رایج درباره این بخش اجتناب‌ناپذیر زندگی روبه‌رو شده‌ام. مرگ اغلب ترسناک تلقی می‌شود و به‌ندرت درباره آن صحبت می‌شود.

به گزارش اینتیتر، پس از مشاهده مرگ‌های بی‌شمار، چه در زندگی شخصی و چه در حرفه‌ام به‌عنوان پزشک مراقبت‌های تسکینی (هاسپیس)، تقریباً با همه سوءبرداشت‌های رایج درباره این بخش اجتناب‌ناپذیر زندگی روبه‌رو شده‌ام. مرگ اغلب ترسناک تلقی می‌شود و به‌ندرت درباره آن صحبت می‌شود. در واقع، یک نظرسنجی اخیر مؤسسه YouGov در بریتانیا نشان داد حدود ۴۱ درصد بزرگسالان از مرگ خود می‌ترسند و از میان آن‌ها، سه نفر از هر ده نفر گفته‌اند این ترس بر لذت بردنشان از زندگی تأثیر گذاشته است.

به گزارش سایکولوژی تودی، ترس از مرگ گسترده است، اما اجتناب‌ناپذیر نیست. وقتی برخی از افسانه‌های بزرگ درباره مردن روشن می‌شود، اضطراب می‌تواند کاهش یابد و آرامش به شکلی غیرمنتظره پدیدار شود. در ادامه سه واقعیتی آمده که اغلب افراد هنگام مواجهه با فرایند مرگ از آن شگفت‌زده می‌شوند.

مرگ اغلب آرام است

فرهنگ عامه معمولاً مرگ را دراماتیک، دردناک و پرهیاهو نشان می‌دهد. سریال‌های تلویزیونی مانند Grey's Anatomy یا فیلم‌های پرفروش، اغلب بیمارانی را تصویر می‌کنند که با نفس‌های بریده، بی‌قراری شدید یا آخرین نفس‌های نمایشی جان می‌دهند. این تصاویر این باور را تقویت می‌کند که مردن حتماً باید آشوبناک و دردناک باشد.

اما در واقعیت، اگرچه ممکن است دوره‌های کوتاهی از ناراحتی رخ دهد، این لحظات معمولاً گذرا هستند و با مراقبت مناسب قابل کنترل‌اند. با پیشرفت بیماری‌های لاعلاج، افراد اغلب به درون خود فرو می‌روند. سطح هوشیاری نرم‌تر می‌شود، تنفس به ثبات می‌رسد و ساعات پایانی اغلب در سکوت می‌گذرد. آخرین لحظات ممکن است در حالتی آرام و تقریباً مراقبه‌گونه سپری شود، در حالی که بدن به‌آرامی خاموش می‌شود.

وقتی مراقبت‌های هاسپیس در جریان باشد، این گذار آرام حتی رایج‌تر است. عزیزان فرد می‌توانند در محیطی آشنا و دلگرم‌کننده حضور داشته باشند و به‌جای صحنه‌ای پرتنش، شاهد پایان آرام یک زندگی باشند. در بسیاری موارد، مرگ ضد اوج و بی‌هیاهوست. برای کسانی که از پایان‌های پرسر و صدا یا تراژیک می‌ترسند، واقعیت می‌تواند به‌طرزی شگفت‌آور ملایم باشد.

درد باید استثنا باشد، نه قاعده

نمی‌خواهم القا کنم که فرایند مردن کاملاً بدون ناراحتی است. بیماری‌های مزمن می‌توانند درد یا تنگی نفس ایجاد کنند و بیماران ممکن است بی‌قراری یا اضطراب را تجربه کنند. با این حال، پزشکی مدرن—به‌ویژه مراقبت‌های هاسپیس—در مدیریت این علائم بسیار مؤثر است. برای بیشتر افراد، درد از طریق دارو، تنظیم وضعیت بدن و پایش دقیق کنترل می‌شود.

حتی رنج‌های غیرجسمی نیز مورد توجه قرار می‌گیرد. روحانیون، مددکاران اجتماعی و درمانگران اغلب به بیماران کمک می‌کنند درباره زندگی خود تأمل کنند، تعارض‌ها را حل کنند یا به نوعی جمع‌بندی برسند. گرچه مسائل حل‌نشده سال‌ها را نمی‌توان همیشه به‌طور کامل برطرف کرد، اما فرصت‌هایی برای آشتی و پردازش هیجانی وجود دارد. بیماران اغلب می‌توانند به حس صلح و پذیرش نسبت به زندگی خود دست یابند—و این آرامش عاطفی می‌تواند به اندازه تسکین درد جسمی عمیق باشد.

مراقبت‌های پایان زندگی امروز نه‌تنها برای جلوگیری از رنج، بلکه برای ایجاد کرامت، معنا و آرامش در روزهای پایانی طراحی شده‌اند. می‌توان با آسودگی جسم و ذهن از دنیا رفت—حقیقتی که به‌ندرت در رسانه‌ها به تصویر کشیده می‌شود یا آشکارا درباره آن صحبت می‌شود.

رنج واقعی اغلب برای بازماندگان است

یکی از درس‌های شگفت‌آور کار با بیماران در حال مرگ این است که رنج معمولاً برای کسی که می‌رود طولانی نمی‌شود—بلکه بر دوش کسانی می‌افتد که می‌مانند. وقتی پدرم در ۴۰ سالگی به‌طور ناگهانی درگذشت، رنج او فوراً پایان یافت. اما خانواده ما دهه‌ها با اندوه زندگی کرد. سنگینی فقدان، پرسش‌هایی مانند اینکه «آیا به‌اندازه کافی تلاش کردیم؟» و مرور مداوم تصمیم‌های مربوط به درمانش، ما را رها نمی‌کرد.

این تجربه بازتاب همان چیزی است که در کار حرفه‌ای‌ام می‌بینم. خانواده‌ها اغلب وسواس‌گونه فکر می‌کنند آیا داروها را درست داده‌اند، تصمیم‌های درستی گرفته‌اند یا باید درمان بیشتری دنبال می‌کردند. پیام من به خانواده‌ها همیشه یکسان است: مرگ نتیجه خطا یا کوتاهی نیست. مرگ یک ضرورت زیستی و پایان طبیعی زندگی است. بدن‌های ما برای زندگی به دنیا می‌آیند و در نهایت برای مردن. هیچ‌کس از این حقیقت نمی‌گریزد.

اندوه می‌تواند عمیق باشد، اما درک خود فرایند مرگ اغلب آرامش‌بخش‌تر از غرق شدن در «ای کاش‌ها»ست. پذیرش نظم طبیعی زندگی به بازماندگان اجازه می‌دهد انرژی خود را از نگرانی به سوی خاطره، مراقبت و جشن گرفتن زندگی سپری‌شده هدایت کنند.

هیچ‌کس بی‌زخم نمی‌ماند

زنده بودن یعنی تجربه کردن مرگ. اگر به‌اندازه کافی عمر کنید، روزی کسی را که دوست دارید از دست خواهید داد—و سرانجام خودتان نیز خواهید مرد. این واقعیتی گریزناپذیر است. اما خبر خوب—که سال‌ها تجربه حرفه‌ای لازم بود تا عمیقاً آن را درک کنم—این است که خود مرگ اغلب بسیار کمتر از آنچه تصور می‌کنیم ترسناک است.

شاید ترس ما از مرگ بیش از حد و نامتناسب با واقعیت آن باشد. به‌جای تمرکز وسواس‌گونه بر لحظات پایانی یا احتمال رنج، شاید عاقلانه‌تر باشد بر ساختن زندگی‌ای تمرکز کنیم که ارزش سوگواری داشته باشد. با پرورش روابط، دنبال کردن کارهای معنادار و گسترش مهربانی، اثری که بر جا می‌گذاریم به میراث زندگی‌مان تبدیل می‌شود.

مرگ ممکن است آرام، معمولی و اجتناب‌ناپذیر باشد—اما زندگی پیش از آن می‌تواند سرشار، آگاهانه و شگفت‌انگیز باشد.

نظرات بینندگان