غارت در خیابانها، جشن در اردوگاه راست افراطی؛ لوپن چگونه فاتح ناآرامیها شد؟
ناآرامیهای خشونتآمیز فرانسه از اعتراضهای دانشآموزی تا غارت و تخریب اموال، بیاعتمادی به دولت امانوئل مکرون را تشدید کرده و فرصت تازهای برای راست افراطی مارین لوپن و چپ رادیکال ژانلوک ملانشون فراهم آورده است. میراث سیاسی مکرون، تضعیف احزاب میانهرو و فاصله از مشکلات روزمره مردم، خلأ قدرت در مرکز سیاست را عمیقتر کرده است. تداوم بحران میتواند انتخابات آینده را به نقطه عطفی تاریخی تبدیل کند.
به گزارش اینتیتر به نقل از نشریه نیویورکر، آیزاک چوتینر، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل نشریه نیویورکر
فرانسه پس از هفتهها اعتراض دانشآموزان دبیرستانی به کمبود بودجه و شرایط نامناسب مدارس، آخر هفته گذشته شاهد ناآرامیهای گسترده و خشونتآمیز بود. اعتراضها بهتدریج گروههای دیگری را نیز دربر گرفت؛ از شهروندان ناراضی از هزینههای زندگی گرفته تا مخالفان ریاستجمهوری امانوئل مکرون. در جریان این ناآرامیها، شماری از معترضان به غارت اموال و آتشزدن ساختمانها در پاریس و دیگر شهرهای فرانسه روی آوردند.
دوره دوم ریاستجمهوری مکرون سال آینده به پایان میرسد و نظرسنجیها حتی پیش از وقوع این خشونتها، مارین لوپن، رهبر حزب راست افراطی «اجتماع ملی» را یکی از جدیترین گزینههای جانشینی او معرفی میکردند. اکنون با افزایش نگرانیهای عمومی درباره امنیت و ناتوانی دولت در مهار بحران، موقعیت لوپن تقویت شده است. جولیان جکسون، استاد بازنشسته تاریخ فرانسه در دانشگاه کوئین مری لندن معتقد است ناآرامیهای اخیر ممکن است نقطه عطفی در سیاست فرانسه باشد؛ تحولی که هم به سود راست افراطی و هم به سود چپ رادیکال تمام شود.
شبی که اعتماد به دولت فرو ریخت
از نظر جکسون، اهمیت اعتراضهای دانشآموزی تنها به مطالبات نسل جوان محدود نمیشود؛ این اعتراضها مجموعهای از اضطرابها و نارضایتیهای عمیقتر در جامعه فرانسه را آشکار کردهاند. اما خشونتهای شنبه شب، ماهیت بحران را تغییر داد و بحث را از اعتراضهای اجتماعی به پرسشهای بنیادیتری درباره توانایی دولت در اداره کشور کشاند.
یکی از عوامل تعیینکننده، احساس غافلگیری و ناتوانی حکومت در برابر ناآرامیها بود. به گفته جکسون، بسیاری از شهروندان احساس کردند دولت کنترل اوضاع را از دست داده و دیگر قادر نیست از جان و اموال مردم محافظت کند.
او در توصیف فضای جامعه فرانسه به واکنش افرادی اشاره میکند که خود را میانهرو یا متمایل به راست میدانند، اما پس از خشونتها با خشم شدیدی درباره معترضان سخن میگویند. چنین واکنشهایی از افزایش ترس اجتماعی حکایت دارد؛ ترسی که ممکن است بخشی از رأیدهندگان را به حمایت از سیاستمدارانی سوق دهد که وعده برقراری نظم و امنیت میدهند. در این میان، لوپن میتواند از فضای بیاعتمادی به دولت بهرهبرداری کند و خود را بهعنوان گزینهای برای بازگرداندن نظم معرفی کند.
لوپن در برابر ملانشون؛ دو قطب رادیکال در حال قدرتگیری
با وجود تقویت موقعیت لوپن، جکسون معتقد نیست که نتیجه انتخابات از هماکنون قطعی است. هنوز شش ماه تا انتخابات باقی مانده و تحولات سیاسی میتوانند معادلات را تغییر دهند. با این حال، اگر شرایط کنونی ادامه پیدا کند، شانس پیروزی رهبر راست افراطی بهطور محسوسی افزایش خواهد یافت.
در سوی دیگر، ژانلوک ملانشون، سیاستمدار چپ رادیکال نیز تلاش میکند از اعتراضها حمایت کند و خود را در کنار دانشآموزان قرار دهد. او مطالبات معترضان را مشروع میداند و از حضور در تجمعات حمایت کرده است، اما درباره خشونتها مسئولیت را متوجه دولت میداند و تأکید میکند که مهار آنها وظیفه حکومت است.
این موضعگیری به ملانشون امکان میدهد بدون دفاع مستقیم از غارت و تخریب، خود را حامی اعتراضهای اجتماعی معرفی کند. به باور جکسون، او که در سالهای اخیر بخشی از نفوذ سیاسی خود را از دست داده بود، اکنون فرصتی برای بازگشت به مرکز توجه پیدا کرده است. بر اساس نظرسنجیهایی که در گفتوگو به آنها اشاره شده، لوپن در رقابت با نامزدهای میانهرو وضعیت مناسبی دارد، اما برتری او در برابر ملانشون بهمراتب بیشتر است. با این حال، اگر یک نامزد میانهرو به دور دوم راه پیدا کند، احتمال پیروزی او همچنان وجود خواهد داشت.
چرا سیاستمداران میانهرو سکوت کردهاند؟
یکی از ویژگیهای بحران کنونی، ناتوانی جریانهای میانهرو در ارائه موضعی روشن است. این سیاستمداران میان دو فشار متضاد گرفتار شدهاند: حمایت از مطالبات دانشآموزان ممکن است بهمنزله تأیید بینظمی تلقی شود و حمایت بیقیدوشرط از عملکرد پلیس نیز میتواند آنها را در برابر معترضان قرار دهد. برخی از این سیاستمداران در دولت مکرون حضور داشتهاند و همین مسئله نیز بر دشواری فاصله گرفتن آنها از عملکرد رئیسجمهور میافزاید.
میراث مکرون؛ تضعیف راست و چپ میانه
از نگاه جکسون، یکی از مهمترین دلایل بحران کنونی، میراث سیاسی مکرون است. او در سال ۲۰۱۷ با عبور از احزاب سنتی و وعده ایجاد بدیلی در مرکز طیف سیاسی به قدرت رسید، اما در نهایت نتوانست ساختاری پایدار برای ادامه مسیر سیاسی خود ایجاد کند.
مکرون در دوره ریاستجمهوریاش از ضعف حزب سوسیالیست در چپ و جریان گلیستی در راست بهره برد، اما همزمان به تضعیف بیشتر همین احزاب نیز کمک کرد. نتیجه آن بود که با نزدیک شدن پایان دوره ریاستجمهوری او، جایگزین نیرومندی در مرکز سیاست فرانسه شکل نگرفت.
جکسون میگوید مکرون بهجای ایجاد یک حزب منسجم و پرورش جانشینان سیاسی، بیشتر به جذب افراد از جریانهای مختلف متکی بود. او همچنین بارها با نخستوزیران خود وارد رقابت شد و به تضعیف کسانی پرداخت که میتوانستند جانشینان بالقوهاش باشند. از نظر این تاریخنگار، مکرون در بهرهبرداری از فرصتهای سیاسی برای رسیدن به قدرت بسیار موفق بود، اما در استفاده از قدرت برای ایجاد یک بدیل پایدار شکست خورد.
جکسون معتقد است همه سیاستهای مکرون اشتباه نبودند. او افزایش سن بازنشستگی را اقدامی ضروری برای اصلاح نظام بازنشستگی فرانسه میداند و میگوید برنامه اقتصادی رئیسجمهور با تأکید بر مقرراتزدایی و حمایت از کارآفرینی، از نظر نظری قابل دفاع بود. مشکل اصلی، به باور او، فاصله مکرون از واقعیتهای زندگی روزمره مردم بود.
افزایش مالیات سوخت که با اهداف زیستمحیطی توجیه میشد، به شکلگیری جنبش اعتراضی «جلیقهزردها» کمک کرد. این سیاست فشار بیشتری بر ساکنان مناطق محروم وارد میکرد؛ افرادی که برای رفتوآمد به محل کار به خودرو وابسته بودند و برخلاف بسیاری از ساکنان شهرهای بزرگ، امکان استفاده آسان از حملونقل عمومی را نداشتند.
تصمیم مکرون برای لغو یک مالیات بازتوزیعی بر ثروت نیز از نظر جکسون اشتباهی نمادین بود که تصویر رئیسجمهور را بهعنوان مدافع ثروتمندان تقویت کرد. او میگوید مکرون درک کافی از گروههای اجتماعی، اتحادیههای کارگری، شهرداران محلی و دیگر نهادهای مدنی نداشت؛ نهادهایی که میتوانند میان دولت و جامعه پل ارتباطی ایجاد کنند.
مکرون تلاش کرد تصویری مقتدر از ریاستجمهوری ارائه دهد؛ الگویی که تا حدی از سبک حکمرانی شارل دوگل الهام گرفته بود. او از تمرکز قدرت در ریاستجمهوری و نقش رهبری مقتدر دفاع میکرد و میخواست جایگاه نهادی رئیسجمهور را تقویت کند. اما به گفته جکسون، تفاوت اساسی میان این دو وجود داشت. دوگل هنگام بازگشت به قدرت در سال ۱۹۵۸ از اعتبار تاریخی و مشروعیتی برخوردار بود که در تجربه جنگ و نقش او در تاریخ فرانسه ریشه داشت. مکرون، در مقابل، پیش از ریاستجمهوری بیشتر بهعنوان مشاور سیاسی و بانکدار شناخته میشد و از همان پشتوانه تاریخی برخوردار نبود.
آیا فرانسه در آستانه یک چرخش تاریخی است؟
هنوز نمیتوان با قطعیت گفت ناآرامیهای اخیر سرنوشت انتخابات ریاستجمهوری را تعیین خواهند کرد. اعتراضهای تازه، واکنش دولت و تحولات ماههای آینده میتوانند مسیر رقابت را تغییر دهند. با این حال، بحران کنونی شکاف عمیقی را آشکار کرده است: دولت با بیاعتمادی گسترده روبهروست، جریانهای میانهرو از ارائه پاسخ قانعکننده ناتوان ماندهاند و سیاستمداران رادیکال در دو سوی طیف سیاسی فرصت بیشتری برای جذب رأیدهندگان پیدا کردهاند. اگر مکرون نتواند این خلأ سیاسی را پیش از پایان دوره ریاستجمهوری خود کاهش دهد، فرانسه ممکن است وارد انتخاباتی شود که نهتنها درباره جانشین او، بلکه درباره آینده نظم سیاسی کشور تصمیم خواهد گرفت.