بیمار کیست و بیماری چیست؟
رسانه خبری اینتیتر | بیمار کیست و بیماری چیست؟ در این مطلب تلاش کرده ایم تا پاسخ جامعی به این سوال بدهیم. با ما همراه باشید.
به گزارش اینتیتر ، به عنوان یک تعریف کلی، هر وضعیتی که موجب اختلال در عملکرد شود را بیماری مینامیم. چون اختلال در عملکرد، مقدار و اندازه دارد، بیماری نیز مقدار و اندازه دارد. حدِ نهاییِ اختلال در عملکرد، از کار افتادنِ کاملِ سیستم است که ما آن را "مرگ" مینامیم. بنابراین، میتوانیم مرگ را "بیماریِ مطلق" تعبیر کنیم.
حال که بیماری مطلق را تعریف کردیم، باید "سلامت مطلق" را نیز تعریف کنیم. سلامت مطلق، وضعیتی است که در آن یک سیستم، بدون کوچکترین ایراد و خطا، مطلقاً درست کار میکند. بدون تردید، این یک سیستمِ کاملاً فرضی است و چنین سیستمی در جهانِ واقعی وجود ندارد. این به این معناست که هیچ موجود زندهای چه از لحاظ جسمی و چه از لحاظ روانی در وضعیتِ سلامتِ مطلق یافت نمیشود. پس همهی ما دارای مقداری بیماری هستیم.
اگر پارهخطی را در نظر بگیریم که یک طرفش بیماری مطلق(مرگ) و طرف دیگرش سلامت مطلق است، هر کدام از ما روی این پاره خط، جایی داریم. در مورد ما و جایمان روی این پارهخط، دو اصل وجود دارد:
اصل اول) جای ما کاملا ثابت نیست و تغییر میکند.
اصل دوم) محدودهی ما ثابت است و تغییر نمیکند.
در قسمت قبل توضیح دادیم که ما بر روی پارهخطی که طیف سلامت روان را نشان میدهد، جای متغیر و محدودهی ثابت داریم. منظور از جای متغیر و محدوهی ثابت این است که وضع خُلقی و روانی ما دائم در حال تغییر است، اما این تغییرات، اغلب در محدودهای مشخص و ثابت رخ میدهد، یعنی از حدی بیشتر یا کمتر نمیشود. سلامت روان یک فرد، ممکن است فقط در محدودهی یکسومِ اولِ این پارهخط و فرد دیگر فقط در محدودهی میانی کم و زیاد شود.
محدودهی ثابت، بیانگرِ وضعیتِ کلیِ روان و شخصیت ماست که بدونِ مداخلاتِ درمانی، تقریبا همیشه ثابت میماند. جای متغیر نیز، بیانگرِ نوساناتِ خُلقی و هیجانی ماست که بسته به شرایط مختلف تغییر میکند.
هر چه محدوده و جای افراد از قطبِ سلامت مطلق فاصله بگیرد و به طرف قطبِ بیماری مطلق سوق کند، بیشتر در خود یا اطرافیانشان احساس نامطلوب ایجاد میشود.چنین احساس نامطلوبی را میتوان به طورِ قراردادی "بیماری" نام نهاد. آنچه درمان را ضرورت میبخشد، همین احساس نامطلوب است.
منظور از درمان این است که با مداخله در وضعیتِ کلیِ فرد، به او کمک شود تا محدوده و جای خود را روی این پارهخط تغییر دهد. هر میزان که بتوان فرد را از وضعیتِ فعلی دور کرد و او را به سمتِ قطبِ سلامت مطلق سوق داد، موجب احساس بهتر در او و اطرافیانش میشود. مهم نیست مقدار این تغییر چقدر است، مهم این است که او بپذیرد که باید تغییر کند، اگر چه مقدار این تغییر بسیار اندک باشد.
بنابراین یک شرط لازم برای تغییر فرد و بهبود کیفیت زندگی او، پذیرش و خواست خود اوست. بدون چنین پذیرشی اغلبِ درمانها ناقص و ناکارآمد خواهد بود.
گفتیم که سلامت مطلق وضعیتی است که در آن یک سیستم، بدون کوچکترین ایراد و خطا، مطلقاً درست کار میکند و چنین سیستمیِ کاملاً فرضی است و در جهانِ واقعی وجود ندارد. اما در وضعیت روانی انسان، منظور از "مطلقاً درست کار کردن" چیست؟
یک اشتباه رایج این است که سلامت روان را مختص کسی بدانیم که فاقد ویژگیهایی مثل خشم، عصبانیت، حسادت، اندوه، ترس، ناامیدی و غیره است. هرچند این ویژگیها، در اذهانِ عمومی دارای بار منفی است، لیکن این صفات نه تنها تناقضی با سلامت روان ندارند که وجود آنها یک نیاز اساسی برای سلامت روان نیز هست. به عبارت دیگر شما نمیتوانید بدون خشم، عصبانیت، ترس، اندوه و غیره از سلامت روان برخوردار باشید زیرا هر کدام از این صفات، یک کارکرد مهم در دستگاهِ روانشناختی شما دارند و بدون آنها، قادر به حل هیچ مسئلهای نخواهید بود.
به عنوان یک قاعدهی کلی، همهی ویژگیهای خوب و بدی که در انسانها وجود دارد، برای یک زندگی متعادل کاملا ضروری هستند. آنچه تعیین میکند کسی در وضعیت تعادل هست یا نه، زمان و مقدارِ بروزِ این ویژگیها در اوست. به عنوان مثال، خشم و عصبانیت، سلامت یا عدم سلامت روان ما را نشان نمیدهد، اما اینکه ما چه موقع و به چه میزان خشمگین یا عصبانی شویم، معیار مهمی برای سلامت یا عدم سلامت روان ماست.
ملاک اصلی در تعیین اینکه آیا کسی از سلامت روان برخوردار است یا نه، عملکرد اوست. یک صفتِ روانی، در صورتی بیماری تلقی میشود که عملکرد را مختل کند.
معمولا بیشتر صفتهای روانشناختی، فقط در یک وضعیت بهینه، موجبِ بهترین عملکرد میشوند. این به این معنی است که اگر کمیّتِ یک صفت روانی، عملکرد را مختل کند یا کیفیت آن را کاهش دهد، با یک اختلال روبرو هستیم. مثلا بین اضطراب و عملکرد، یک رابطهی U وارونه وجود دارد، یعنی تا جایی هر چه بر میزان اضطراب افزوده شود، عملکرد نیز افزایش مییابد، اما بعد از آن، افزایش اضطراب، موجب کاهش عملکرد میشود.
توضیحات بالا نشان میدهد که هر چند اضطراب یک واژهی ناخوشایند است، اما الزاما همیشه نامطلوب نیست زیرا ما برای بهترین عملکرد، به مقداری اضطراب نیاز داریم. آنچه بد است مقداری از اضطراب است که بهینه نیست یعنی یا بیش از اندازه کم یا بیش از حد زیاد است و موجب افت عملکرد میشود.
سطح بهینه، برای افراد مختلف متفاوت است. ممکن است مقداری از اضطراب که برای کسی سطح بهینه محسوب میشود، برای کس دیگر آزاردهنده و مختلکننده باشد. تقریبا اغلب صفتهای دیگر از قبیل ترس، خشم، حسادت، پرخاشگری و غیره نیز از همین الگو تبعیت میکنند. یعنی دارای یک سطح بهینه برای افزایش عملکرد هستند.
نویسنده :دکتر محمد رفیعی