آنچه باهنر از قلم انداخت| بعید است امامجمعههای مخالف مذاکره خودسرانه حرف بزنند
«اآن نکته که باهنر از قلم انداخته این است که فرض را بر بیاطلاعی و جداسری و تحلیل شخصی امامجمعههای معترض به مذاکرات گذاشته است. حال آن که وقتی ناگاه خط خبری واحدی به راه میافتد مشخص است که از مرکزی هدایت میشود یا به بولتنهایی استناد میکنند و خارج از منظومه نیستند.»
به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، مهرداد خدیر در یادداشتی در هم میهن نوشت: «محمد رضا باهنر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و از چهرههای پرسابقۀ راست سنتی این روزها صریحتر از تمام دهههای گذشته موضع میگیرد و مواضع او اگر هم نه به اصلاح طلبان که به اعتدالگرایان نزدیک شده است و این صراحت البته راز پیچیدهای ندارد.
با این وصف ابتدا ببینیم نایب رییس پیشین مجلس چه گفته و سپس یادآور شویم چرا غیرمنتظره نیست و دستآخر سراغ نکتهای برویم که به گمان ما از قلم انداخته است.
دربارۀ فقرۀ اول: او گفته است: «ناگهان یک امامجمعه- فرضا امام جمعۀ شهرستانی در استان کرمان خودمان- میگوید آقا! شما چرا دارید مذاکره میکنید؟ خب بابا! تو تهِ مذاکره را میدانی؟! سِرّ مذاکره را میدانی؟! اصلاً مذاکره ادامه جنگ است.
هیچ جنگی در تاریخ الیالابد ادامه پیدا نکرده است. هر جنگی و هر حملهای - هرچقدر ظالمانه و سفاکانه -یا در نهایت طرف حملهشونده دستهایش را بالا برده و تسلیم شده، یا دو طرف نشستهاند، مذاکره کردهاند، بدهبستانی داشتهاند و به آتشبس، صلح یا ترک مخاصمه رسیدهاند اما ناگاه عدهای در میدانها راه میافتند و میگویند ما مذاکره نداریم. بیخود میکنند چنین حرفی میزنند. مذاکره اصلاً ادامه جنگ است و نتیجۀ جنگ در مذاکره مشخص میشود؛ اینکه آدم ضرر میکند یا سود میبرد.»
در فقرۀ دوم اما چرا این سخنان غیر منتظره نیست؟ نخست به خاطر آن است که نگران است و احتمالا اطلاعاتی دارد که جوانان هیجانزده و آرمانگرا ندارند.
دوم به این سبب که راست سنتی یک بار با احمدینژاد تجربۀ تنش را از سر گذرانده و نقش خود آقای باهنر در برکشیدن یا برکشاندن او پررنگ بوده و اگر نخواهند جبران کنند دستکم درصدد تکرار نیستند چون از یک طرف شاهد عبور و بیاعتنایی او به برکشانندگان بودند و از جانب دیگر خسارات آن دوره بر همه مشهود است.
همچنین یادمان نرود هم آقای باهنر عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است و هم آقای جلیلی و به این اعتبار مواجهۀ نزدیکتری با آرا و ایدههای او و جبهۀ پایداری دارد و میداند اگر پزشکیان و اعتدالگرایان موفق نشوند جبهۀ پایداری و جریان شریان کل بازی را در دست میگیرند. همانها که دو بار نگذاشتند علی لاریجانی با ۱۲ سال سابقۀ ریاست مجلس، کاندیدای ریاست جمهوری شود.
او خود از چهرههای نزدیک به شهید لاریجانی بود و طیف دبیر فقید شورای عالی امنیت ملی نیز همراه با او به تحولات و تغییرات تن دادند و شاهد بودند که پارهای ملاحظات و رودربایستیها نهتنها پروژۀ لاریجانی را به تأخیر انداخت بلکه سبب شد دشمنان، جان او را بگیرند.
این احتمال هم جدی است که نظرات او تازه نباشد منتها به خاطر رقابت با اصلاح طلبان و ملاحظات و احترام به دیدگاههای رهبری شهید قبل از ۹ اسفند ۱۴۰۴ نمیتوانست باور خود به لزوم رفع تنش و مذاکره با آمریکا را علنی ابراز کند.
از سوی دیگر فراموش نکنیم خاستگاه اصلی جناح راست، بازار است و اهل سود و زیاناند و این روزها که بیش از هر بخش دیگر بازار دستخوش نوسان است ترجیح میدهد سخنگوی محافظه کاری سنتی مبتنی بر بازار باشد نه راست رادیکال متکی بر رانت.
تفاوت ایدیولوژیک و عقیدتی راست سنتی با راست رادیکال نیز میتواند در فهم عمق اختلاف به ما کمک کند. باور دینی به مهدویت با نگاه آخرالزمانی به معنی نفی ساز و کارهای موجود و تمام دانستن دوره کنونی متفاوت است و باهنر به طیف اول تعلق دارد.
اما آن نکته که از قلم انداخته این است که فرض را بر بیاطلاعی و جداسری و تحلیل شخصی امامجمعههای معترض به مذاکرات گذاشته است. حال آن که وقتی ناگاه خط خبری واحدی به راه میافتد مشخص است که از مرکزی هدایت میشود یا به بولتنهایی استناد میکنند و خارج از منظومه نیستند.
جالب است اشاره شود که در مقطعی کار رسمی و علنی مهدی نصیری مدیر پیشین کیهان همین بود که برای امامان جمعه خاصه در شهرستانها تحلیل سیاسی بنویسد و با دورنگار از ستاد مرکزی ائمه جمعه به جاهای مختلف بفرستند تا خوراک و محتوای تحلیلی داشته باشند.
کافی است به آرشیو روزنامۀ جمهوری اسلامی در آن مقطع - روزهای شنبه- مراجعه کنید تا ببینید گاه عبارات و ادبیات و توصیفات عین هم است چرا که مهدی نصیری نوشته است و اگرچه هنوز از پیامرسانهای مدرن خبری نبود اما به طُرُق دیگر میفرستادند.
البته ارسال این اطلاعات و تحلیلها الزامی برای تکرار و بیان ایجاد نمیکرد ولی طبعا به مرور سبب میشد همانها را بازگو کنند. جدای امام جمعههای شاخص مانند مرحوم هاشمی رفسنجانی برخی دیگر هم البته اعتنا نمیکردند و مشخصا میتوان از امام جمعه فقید لواسانات یاد کرد که اگرچه منتقد اصلاح طلبان بود اما با احمدینژاد به شدت زاویه داشت و به آن تحلیلها تن نمیداد و نظر خود را تشریح میکرد (مرحوم شیخ محسن دعاگو) یا امام جمعه ارومیه که لحن و شکل خاص خود را داشت و در قالبهای پیشنهادی نمیگنجید. (مرحوم ملا حسنی).
با این وصف اتفاقا اگر امام جمعۀ شهرستانی در استان کرمان سر خود و ناآگاه از سِرّ مذاکره سخنی گفته باشد چندان نگرانکننده و قابل نقد نیست بلکه مشکل آنجاست که ناگهان ادبیات واحدی را به کار میبرند که نشان میدهد از جایی هدایت یا توصیه میشوند.
جالب این که هر گاه دچار ضعف دریافت این گونه اطلاعات و تحلیلها میشوند سراغ سوژۀ تکراری پوشش دختران و زنان میروند در حالی که نمازگزاران حاضر مخاطب و مصداق نهیهای آنها نیستند و غایبان هم اگر علاقه و باور داشتند در آن آیین شرکت میکردند و نیروهای انتظامی و قضایی هم تحت امر آنان نیستند تا اوامرشان را اجرا کنند و نهادهای امنیتی هم دیدگاه کلانتری در مواجهه دارند و در مجموع تکرار هزاربارۀ این موضوع در خطبههای نمازهای جمعه جز ملال نیفزوده است.
با انتقاد آقای باهنر از برخی تجمعات میتوان حدس زد نام او را هم در شعارهای آتیشان بیاورند چون دیروز در خیابان پاستور شعار میدادند: «پزشکیان و قالیباف را میدهیم، اورانیوم را نمیدهیم!» و بعید نیست نوبت بعد بگویند: «باهنر را هم میدهیم و اورانیوم را نمیدهیم!».
همین که یک چهره از راست سنتی صدای گفتمان صلح و واقعیتگرایی را بلندتر کرده و در کنار حسن روحانی و مهدی کروبی با صراحت بیشتری از ضرورت مذاکره برای ختم جنگ گفته و از این حیث که شاید مجریان و مداحان و شبه کارشناسان تلویزیونی را هم در حمله به صداهای دیگر دچار ملاحظاتی کند مثبت است اما از سیاستمداری که بیش از ۴۰ سال است در گود سیاست این مُلک است بعید است تصور کند آن امام جمعه در شهرستانی در استان کرمان تنها نظرات خود را مطرح میکند و با جایی هماهنگ نیست چون کافی است همین تعابیر آقای باهنر دربارۀ مذاکره را تأیید و تکرار کند تا شاهد طرد و طعن باشد.»