بنبست دیپلماتیک یا مکث تاکتیکی؟
در شرایطی که مسیرهای میانجیگری میان تهران و واشنگتن همچنان فعال است، اختلاف بر سر ترتیب تعهدات و فقدان تضمینهای معتبر، چشمانداز توافق را با ابهام مواجه کرده است. همزمان، سایه محاسبات انتخاباتی در امریکا و اسراییل بر سناریوهای احتمالی اقدام نظامی ادعایی، ضرورت ارزیابی دقیق میان فرصتهای دیپلماتیک و خطر تشدید تنش را برجستهتر کرده است.
به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، تداوم بنبست در مسیر رایزنیها در کنار احتمال تشدید رویارویی نظامی، ضرورت حفظ مسیرهای دیپلماتیک و تقویت اهرمهای بازدارندگی ایران در آستانه تحولات انتخاباتی امریکا و اسراییل را برجسته کرده است.
به گزارش اعتماد، در شرایطی که مسیرهای میانجیگری میان تهران و واشنگتن همچنان فعال است، اختلاف بر سر ترتیب تعهدات و فقدان تضمینهای معتبر، چشمانداز توافق را با ابهام مواجه کرده است. همزمان، سایه محاسبات انتخاباتی در امریکا و اسراییل بر سناریوهای احتمالی اقدام نظامی ادعایی، ضرورت ارزیابی دقیق میان فرصتهای دیپلماتیک و خطر تشدید تنش را برجستهتر کرده است. در این میان، چگونگی بهرهگیری ایران از اهرمهای بازدارندگی و تنوعبخشی به مسیرهای دیپلماتیک، نقشی تعیینکننده در موازنه میان مهار رویارویی و تقویت قدرت چانهزنی تهران دارد.
بسته شدن کانالهای دیپلماتیک خواسته ایران و امریکا نیست
غلامرضا کریمی، استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی، درباره نتایج حاصل از بنبست حاکم در مسیر دیپلماسی پس از سفر نمایندگان روسیه و پاکستان و مواضع تند ترامپ و اینکه آیا تهران و واشنگتن میتوانند تا پیش از انتخابات میاندورهای امریکا با انعطاف، زمینه توافقی برای کاهش تنشها را فراهم کنند، گفت: «باید میان بنبست و قطع کامل مذاکره در روابط ایران و امریکا تفاوت گذاشت. آنچه اکنون جریان دارد، بنبستی است که در چارچوبش کانالهای ارتباطی همچنان باز است. سفر لاوروف به تهران و سفر مارشال منیر در همین چند روزگذشته، در کنار ادامه پیامرسانیها از مسیر پاکستان و قطر، نشان میدهد هیچیک از طرفها نمیخواهند پلها را بهطور کامل خراب کنند.»
این استاد دانشگاه افزود: «سخنان آقای عراقچی و آقای خطیبزاده نیز همین معنا را دارد؛ تهران به دنبال پیشگیری از جنگ است، اما نه به هر قیمتی و نه با بازگشت به توافقهایی که تنها ضمانت آنها حسننیت سیاسی باشد. در ادبیات مذاکره، وقتی هر دوطرف از ادامه وضع موجود زیان میبینند، از بنبست دوسویه زیانبار صحبت میشود و آن را زمینهای مساعد برای توافق میدانند. چنین زمینهای در بحران میان ایران و امریکا وجود دارد. امریکا با قیمت بنزین حدود چهار دلار و ۳۶ سنت روبهرو است و در نظرسنجیها، اکثریت امریکاییها از مدیریت جنگ ناراضی هستند. ایران نیز زیر فشار محاصره دریایی و محدودیتهای اقتصادی قرار دارد. با این حال، وجود زمینه مساعد به تنهایی کافی نیست، زیرا مشکل اصلی، تعهد معتبر است. تفاهم اسلامآباد در خرداد، به جای آنکه پایهای برای اعتماد شود، در همان هفتههای اولیه فروریخت. اکنون هر طرف میپرسد چرا باید گام نخست را بردارد. اختلاف واقعی بر سر توالی گامها است. ایران رفع محاصره، آزادسازی داراییها و پایان جنگ در همه جبههها را پیش از بازگشت به میز مذاکره مطرح میکند. در مقابل، امریکا میخواهد ابتدا مساله تنگه هرمز و موضوع هستهای حل شده و اورانیوم غنی شده ۶۰درصدی از ایران خارج شود. همین موضوع اختلافنظر جدی میان دوطرف ایجاد کرده است.»
احتمال رویارویی نظامی بالاست
کریمی در ادامه خاطر نشان کرد: «ترامپ پیشتر گفته بود پیش از انتخابات حمله نمیکند، اما نگفته که پس از انتخابات نیز حمله نخواهد کرد. مجموعه فعل و انفعالاتی که در منطقه جریان دارد، از نظر من حاکی از نزدیک بودن حمله نظامی امریکا به ایران است. بنابراین، آرامشی که احتمالا تا زمان برگزاری انتخابات امریکا در ۱۲ آبان وجود خواهد داشت، لزوما به معنای آمادگی برای توافق نیست و ممکن است بیشتر با هدف مدیریت قیمت انرژی و فضای انتخاباتی باشد.»
این استاد دانشگاه افزود: «در عین حال، همین حساسیت انتخاباتی برای ایران یک فرصت است. واشنگتن در این بازه از تشدید تنش پرهیز میکند و میتوان از این فرصت برای طراحی توالی رویکردهای دفاعی و گامهای متقابل در این مسیر استفاده کرد. ایران نیز با افزایش تنش در حال استفاده از این فرصت زمانی محدود است.»
او درباره چشمانداز دستیابی به توافق تا پیش از انتخابات نیز خاطرنشان کرد: «توافق جامع در کمتر از دو هفته باقیمانده تا انتخابات بسیار بعید است، اما تفاهمی مرحلهای ممکن است؛ یعنی توقف تشدید تنش، تعیین ترتیب گامهای متقابل و راستیآزماییپذیر و باز شدن تدریجی مسیر برای رسیدگی به مسائل بزرگتر. تحقق چنین تفاهمی مشروط به آن است که میانجیها بتوانند دو طرف را بر سر یک ترتیب مشترک به توافق برسانند.»
کریمی در انتها تاکید کرد: «انعطاف در اینجا به معنای عقبنشینی یکجانبه نیست؛ انعطاف در شیوه و ترتیب اجرای گامهاست، نه در اصول و حقوق ایران. ایران زمانی انعطاف نشان میدهد که طرف مقابل نیز هزینه برداشتن گام نخست را بپذیرد. اگر چنین نشود، باید پذیرفت که فضای پیش از انتخابات صرفا یک مکث تاکتیکی بوده است.»
نقش امریکا و اسراییل در سناریوی رویارویی احتمالی
کریمی درباره اینکه در صورت وقوع رویارویی، واشنگتن مستقیما وارد درگیری خواهد شد یا اسراییل با حمایت غیرمستقیم امریکا اقدام خواهد کرد، گفت: «این دوگانه با واقعیت میدانی فاصله زیادی دارد. به نظر من، محتملترین سناریو، یک عملیات هماهنگ و مشترک است که در آن نقشها تقسیم شده باشد، هرچند ممکن است اسراییل در وجه سیاسی و علنی آن نقش برجستهتری داشته باشد.»
او در ادامه افزود: «دلیل این ارزیابی، پیش از هر چیز، ساختار تواناییهای دوطرف است. اسراییل اگر بخواهد حملهای موثر و پایدار به اهداف مستحکم و گسترده در ایران انجام دهد، به اطلاعات، سوخترسانی، پشتیبانی پدافندی و بخشی از توان تهاجمی امریکا نیاز دارد. سفر وزیر دفاع امریکا به اسراییل و دیدار او با نتانیاهو را نیز میتوان در همین چارچوب ارزیابی کرد. به نظر میرسد دوطرف طرحی برای یک جنگ کوتاه و شدید، در حدود سه روز، آماده کردهاند، اما این طرحها هنوز مجوز لازم را نگرفتهاند و تصمیم نهایی درباره آنها با رییسجمهوری امریکاست.»
این کارشناس روابط بینالملل ادامه داد: «البته نتانیاهو به صورت علنی گفته که پیگیری اهدافش به تایید امریکا وابسته نیست و اگر لازم باشد، مستقل عمل میکند، اما به نظر من این موضع را بیشتر باید در چارچوب ملاحظات انتخاباتی ارزیابی کرد. در نظریه اتحادها، همواره دو نگرانی وجود دارد؛ یکی رهاشدگی و دیگری گرفتار شدن در جنگ متحد. اسراییل نگران است که واشنگتن آن را تنها بگذارد و با اعلام استقلال عمل، میکوشد هزینه چنین تصمیمی را برای امریکا افزایش دهد. در مقابل، امریکا نیز نگران است که تصمیم متحدش، این بازیگر را وارد جنگی کند که خود انتخاب نکرده است.»
این استاد دانشگاه با اشاره به محدودیتهای داخلی امریکا گفت: «مساله دیگر، شرایط داخلی امریکاست. اکثریت افکار عمومی از جنگ ناراضی هستند و قیمت انرژی نیز بالاست. همچنین گزارشهایی درباره کاهش جدی ذخایر موشکهای رهگیر امریکا منتشر شده، هر چند پنتاگون آن را رد میکند. در چنین وضعیتی، الگویی که اسراییل در جلوی صحنه و امریکا در پشت صحنه باشد، میتواند برای کاخ سفید جذاب باشد، زیرا هزینه سیاسی آن را کاهش میدهد. با این حال، این تفکیک بیشتر جنبه ظاهری دارد. ایران میان طرف حملهکننده و طرفی که ابزار و پوشش حمله را تامین میکند، تفاوتی قائل نمیشود. موضع رسمی ایران این بوده که هر حمله تازه، موازنه منطقهای را تغییر خواهد داد و تهران صریحا از هدف قرار دادن داراییهای امریکا در منطقه سخن گفته است. بنابراین، حتی اگر امریکا نخواهد مستقیما وارد جنگ شود، نقش سپر پدافندی و پایگاههایش میتواند آن را از نگاه ایران به طرف درگیری تبدیل کند.»
سایه تقویم انتخاباتی بر زمانبندی تحولات
کریمی درباره احتمال آغاز غافلگیرانه حملات و نقش انتخابات میاندورهای امریکا و انتخابات پارلمانی اسراییل در محاسبات مربوط به رویارویی گفت: «اگر منظور از پیشدستانه بودن، آغاز حمله ازسوی امریکا و اسراییل و همراه بودن آن با غافلگیری باشد، پاسخ من مثبت است، اما باید در کاربرد این اصطلاح دقیق باشیم. از نظر حقوقی، ارزیابی من این است که چنین حملهای را باید پیشگیرانه دانست، نه پیشدستانه. در بحث دفاع پیشدستانه، معیار قدیمی کارولین و استناد به ماده ۵۱ منشور مطرح است؛ یعنی تهدید باید قریبالوقوع و فوری باشد و راه جایگزینی برای مقابله با آن وجود نداشته باشد. در مقابل، حمله پیشگیرانه با هدف جلوگیری از تهدیدی انجام میشود که شاید در آینده شکل بگیرد و چنین توجیهی در حقوق بینالملل پذیرفته نیست. در ادبیات سیاسی، طرف متجاوز معمولا میکوشد اقدام خود را در قالب پیشدستانه توصیف کند.
در همین حال، نتانیاهو از عملیات پیشگیرانه سخن میگوید و بازسازی توان موشکی ایران را دلیل آن معرفی میکند. تجربههای پیشین نیز اهمیت دارد؛ هم در خرداد ۱۴۰۴ و هم ۹ اسفند ۱۴۰۴، اسراییل در میانه روند دیپلماتیک، حمله خود را پیشدستانه اعلام کرد. بنابراین، ادامه مذاکره لزوما به معنای خارج شدن آغاز غافلگیرانه جنگ از دستور کار نیست. ایران نیز اعلام کرده که به دنبال پیشگیری از جنگ است و در چنین وضعیتی، خود را قربانی تجاوز میداند.»
این کارشناس روابط بینالملل درباره متغیر انتخابات در دو بازیگر و تاثیرش بر تحولات جاری گفت: «باید دو تقویم انتخاباتی را جدا از یکدیگر دید. در اسراییل، رایگیری پنجم آبان برگزار میشود. نظرسنجیها نشان میدهد که حتی جریان رقیب لیکود، با وجود پیشتازی، برای دستیابی به بلوک ۶۱ کرسی با دشواری مواجه است. در چنین وضعیتی، نتانیاهو دو انگیزه متضاد دارد؛ از یکسو، تنش با ایران میتواند به او عنوان مدافع امنیت بدهد و ازسوی دیگر، حمله پیش از رایگیری پرخطر است؛ زیرا پاسخ موشکی ایران در ساعات حساس ممکن است انتخابات را به تعویق بیندازد. فرمانده ارتش اسراییل نیز در این زمینه هشدار داده و زمان کنونی را برای حمله مناسب ندانسته است، به همین دلیل، احتمال حمله پیش از پنجم آبان را کم میدانم. با این حال، مساله پس از انتخابات همچنان باقی میماند. کابینه نتانیاهو تا زمان تشکیل کابینه جدید، در جایگاه دولت انتقالی امکان تصمیمگیری دارد، هرچند توان سیاسی آن محدودتر خواهد بود.»
کریمی با اشاره به تقویم انتخابات امریکا نیز گفت: «در امریکا شرایط متفاوت است. ترامپ گفته پیش از ۱۲ آبان به ایران حمله نمیکند، اما احتمال اقدام پس از آن را مطرح کرده است. دلیل این ملاحظه روشن است؛ اکثریت افکار عمومی از جنگ ناراضی هستند، قیمت بنزین بهشدت افزایش یافته و جنگ پیش از رایگیری میتواند به آرای جمهوریخواهان آسیب جدی بزند. ازسوی دیگر، اگر جمهوریخواهان کنترل کنگره را از دست بدهند، از ژانویه و با آغاز به کار کنگره جدید، نظارت و احتمال پیگیری استیضاح میتواند محدودیتهای جدیتری برای ترامپ ایجاد کند. بنابراین، فاصله ۱۳ آبان تا آغاز به کار کنگره جدید در ژانویه، یعنی دورهای که اصطلاحا اردک لنگ نامیده میشود، برای طرفداران اقدام نظامی اهمیت ویژهای دارد. گزارشهایی که از طرح مشترک سهروزه امریکا و اسراییل برای حمله به ایران پس از انتخابات سخن میگویند، از نظر من در همین چارچوب قابل ارزیابی هستند.
این کارشناس در جمعبندی گفت: «به باور من، بازه اصلی خطر، نه پیش از ۱۲ آبان، بلکه پس از آن آغاز میشود. نباید از آرامش کنونی نتیجه گرفت که تهدید رفع شده است. این دو انتخابات میتوانند زمانبندی را تغییر دهند، اما انگیزه اصلی را از بین نمیبرند. نتیجه برای ایران آن است که باید همزمان مسیر دیپلماسی را باز نگه دارد و برای احتمال غافلگیری نیز آماده باشد.»
ظرفیتهای ایران برای بازدارندگی
کریمی گفت: «این اهرمها را میتوان در چند لایه بررسی کرد. در جنگهای نامتقارن، قدرت طرفی که از نظر توان متعارف در موقعیت ضعیفتری قرار دارد، بیشتر از جنس تحمیل هزینه است، نه نبرد برابر. در چنین شرایطی، چانهزنی بر توان آسیب زدن و افزایش هزینههای طرف مقابل استوار میشود و ایران نیز با همین منطق عمل میکند.»
او افزود: «لایه نخست و مهمترین اهرم ایران، ژئواکونومیک و مرتبط با تنگه هرمز و امنیت انرژی است. ایران توان بستن تنگه هرمز و تهدید کشتیهای عبوری را دارد و آثار این وضعیت نیز در بازار مشخص است؛ چنانکه قیمت نفت برنت به ۱۱۵ دلار رسیده است. در چنین شرایطی، حمله میتواند هم قیمت انرژی و هم هزینه سیاسی جنگ را برای دولت امریکا در آستانه انتخابات افزایش دهد.»
این کارشناس روابط بینالملل درباره لایه دوم نیز گفت: «لایه دوم، نظامی و متکی بر عمق و برد عملیاتی موشکها و پهپادهاست. ایران توانسته ظرفیت پرتاب خود را بازسازی کند و در مقابل، ذخایر موشکهای رهگیر امریکا و متحدانش کاهش پیدا کرده است. بنابراین، در هر تبادل آتش، طرف مهاجم نیز ناچار به پرداخت هزینههای بالای استفاده از رهگیرها خواهد بود. ایران همچنین صریحا اعلام کرده که در صورت وقوع جنگ، داراییهای امریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد.»
این استاد دانشگاه ادامه داد: «لایه سوم، شبکه منطقهای ایران در قالب محور مقاومت است که ظرفیت گسترش جبهههای جنگ را دارد. تحولات اخیر یمن، حمله به فرودگاه ریاض و تهدید بابالمندب نشان میدهد که جنگ تازه لزوما به خاک ایران محدود نخواهد ماند و ممکن است تشدید افقی رخ دهد؛ یعنی از جبههها و نقاطی که طرف مقابل انتظار ندارد، هزینههایی به آن تحمیل شود.»
کریمی درباره اهرم هستهای ایران نیز خاظر نشان کرد: «لایه چهارم، هستهای و مبتنی بر ابهام راهبردی است. ایران رسما اعلام کرده که به دنبال سلاح هستهای نیست، اما موضوع راستیآزمایی ذخایر اورانیوم غنیشده توسط آژانس و خروج بخشی از این ذخایر از کشور، همچنان از موضوعات مورد اختلاف است. این ذخایر تا زمانی که وجود دارند، اهرمی موثر محسوب میشوند و ایران میخواهد از آنها در مذاکرات استفاده کند.»
او افزود: «لایه پنجم، دیپلماتیک و بینالمللی است. چین، روسیه، پاکستان و قطر همگی گفتهاند که این جنگ نباید ادامه پیدا کند یا دوباره آغاز شود. چین حتی صریحا اعلام کرده که جنگ علیه ایران اساسا نباید اتفاق میافتاد. البته حمایت چین جایگزین دفاع نظامی نیست، اما میتواند هزینه دیپلماتیک حمله را افزایش دهد.»
این کارشناس در جمعبندی گفت: «این اهرمها در کنار یکدیگر کارکرد دارند و بیشتر برای بازدارندگی و چانهزنی هستند، نه برای ورود به جنگی بیپایان. هرچه اعتبار این توان بیشتر باشد، ضرورت بهکارگیری آن کمتر میشود. در جنگهای نامتقارن، طرف ضعیفتر لزوما با گذشت زمان و ادامه استقامت بازنده نیست. ایران نیز هزینه میپردازد، اما اهرم اصلی آن این است که هزینه ادامه جنگ را برای طرف مقابل از هزینه توافق بیشتر کند.»
ابتکار مسکو و اهمیت حفظ مسیرهای متنوع دیپلماتیک
کریمی درباره ابتکار روسیه برای گفتوگو با روسایجمهوری چین و امریکا و پیامدهای آن برای ایران، در شرایطی که پرونده ایران و اوکراین در تحلیلهای بینالمللی برجسته شده، گفت: «ابتدا باید روشن کنیم که مساله، میزبانی روسیه از روسایجمهوری چین و امریکا نیست، بلکه پیشنهادی ازسوی مسکو برای برگزاری نشستی سهجانبه با حضور ترامپ و شی است که احتمالا قرار است در حاشیه اجلاس اپک در شنژن چین در روزهای ۲۷ و ۲۸ آبان برگزار شود. البته مقامهای امریکایی هنوز این پیشنهاد را نپذیرفتهاند و با یک ابتکار دیپلماتیک مواجه هستیم که هنوز محقق نشده است.»
این استاد دانشگاه در ادامه افزود: «ابتکار روسیه را میتوان در چند لایه بررسی کرد؛ نخست اینکه مسکو تلاش میکند خود را همزمان در دو بحران ایران و اوکراین، به عنوان میانجی و طرفی تثبیت کند که نمیتوان آن را از گفتوگوها کنار گذاشت. پوتین به پزشکیان پیشنهاد میانجیگری داده، موضع ایران را به ترامپ منتقل کرده و لاوروف نیز هفته گذشته به تهران آمده است. این اقدامات بخشی از منطق پیوند مسائل است؛ یعنی دو بحران بر سر یک میز دیده شوند و هر امتیاز در یکی، بتواند در دیگری نیز بازتاب پیدا کند. برای روسیه، چنین وضعیتی به معنای نفوذ بیشتر در مذاکره با واشنگتن است.»
این کارشناس روابط بینالملل درباره تفاوت منافع سه قدرت نیز یادآور شد: «نکته دوم این است که منافع این سه قدرت یکسان نیست. چین و امریکا هر دو از قیمت بالای انرژی و بسته ماندن تنگه هرمز زیان میبینند و بنابراین انگیزه روشنی برای کاهش تنش دارند، اما برای روسیه ماجرا پیچیدهتر است. قیمت بالای نفت به نفع این کشور است و مسکو نیز کمک نسبتا اندکی به ایران میکند. برداشت من این است که خویشتنداری روسیه را باید در کنار منافعی دید که از تداوم بحران و بالا ماندن قیمت نفت به دست میآورد.»
این استاد دانشگاه ادامه داد: «پیمان راهبردی ایران و روسیه نیز تعهد دفاع متقابل ندارد. بنابراین، اگرچه روسیه شریکی ارزشمند در دیپلماسی است، نمیتوان امنیت ایران را به منافع آن گره زد. باید تفاوت میان ظرفیت همکاری دیپلماتیک و همسویی کامل منافع امنیتی را درنظر داشت.» کریمی با اشاره به نگرانی درباره جایگاه ایران در این گفتوگوها گفت: «مساله سوم این است که در قالب پیشنهادی این نشست، نه ایران و نه اوکراین حضور ندارند. نگرانی جدی آن است که ایران به کارت چانهزنی در مناسبات قدرتها تبدیل شود. تهران باید مراقب باشد که حل و فصل بحران ایران، به معاملهای دیگر درباره اوکراین مشروط نشود.»
او افزود: «مساله چهارم، زمانبندی است. اگر نشست در اواخر آبان برگزار شود، به معنای برگزاری آن پس از انتخابات میاندورهای امریکا خواهد بود؛ دقیقا در همان بازهای که در ارزیابی من، دوره اصلی خطر رویارویی محسوب میشود. بنابراین، این ابتکار نمیتواند جایگزین دیپلماسی فوری تا پیش از ۱۲ آبان شود.»
این کارشناس در جمعبندی گفت: «ابتکار روسیه یک مجرای اضافی و ارزشمند است؛ بهویژه از این جهت که چین و امریکا منافع مشترکی در کاهش تنش دارند. با این حال، بهترین سیاست برای ایران، تنوع گزینهها است، نه تکیه یکجانبه بر مسکو یا هر قدرت دیگر. ایران باید هم مسیر میانجیگری پاکستان و قطر را حفظ کند و هم از ظرفیت روسیه و چین بهره بگیرد و اجازه ندهد پروندهاش در میز مذاکره دیگران گم شود.»