چگونه میتوان بنبست مذاکرات را شکست؟
برداشتن قدم اول دیپلماتیک میتواند نشانه تدبیر و اعتمادبهنفس باشد، نه عقبنشینی. اختلاف بر سر «قدم اول» به یکی از گرههای اصلی مذاکرات تبدیل شده است.
به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، محمدجواد حقشناس در اعتماد نوشت: «جنگی غیرضروری که هیچ کس خواهان آن نبود و هیچ کس به آن رای نداده بود.» باراک اوباما، رییسجمهور پیشین امریکا، در سخنرانی شنبهشب خود در کلیولند، با این تعبیر از جنگ دولت ترامپ علیه ایران انتقاد کرد. او با یادآوری توافق هستهای سال ۲۰۱۵ تاکید کرد که بدون شلیک موشک و از راه دیپلماسی به توافق رسیده بود. اوباما همچنین گفت: «ایران اکنون بر تنگه هرمز حق وتو دارد»؛ تعبیری سیاسی از توان اثرگذاری ایران بر جریان انرژی، نه حقی به معنای حقوقی آن.
پیام سخنان او روشن بود: جنگ الزاما اهداف سیاسی آغازگرانش را محقق نمیکند و گاه پیامدهایی برخلاف محاسبات آنان دارد. اکنون پرسش این است که چگونه میتوان از ظرفیتهای راهبردی ایران برای شکستن بنبست مذاکرات بهره گرفت؟ اگر ادامه رویارویی هزینههای سنگینتری بر کشور و منطقه تحمیل میکند، چرا ایران نباید بدون چشمپوشی از حقوق ملی، ابتکار عمل را در دست گیرد؟
برداشتن قدم اول دیپلماتیک میتواند نشانه تدبیر و اعتمادبهنفس باشد، نه عقبنشینی. اختلاف بر سر «قدم اول» به یکی از گرههای اصلی مذاکرات تبدیل شده. بر پایه گزارشهای منتشر شده درباره طرح هفتروزه، ایران خواهان اقداماتی اعتمادساز، از جمله توقف اقدامات خصمانه، رفع محدودیتهای دریایی، تعلیق بخشی از تحریمهای نفتی و آزادسازی داراییها، پیش از آغاز مذاکرات اصلی است.
در مقابل، واشنگتن ظاهرا بر آغاز گفتوگو درباره همه موضوعات از روز نخست تاکید دارد؛ هرچند جزییات مواضع طرفین هنوز در قالب توافقی رسمی و مشترک تایید نشده است. اگر اختلاف اصلی بر سر ترتیب اقدامات باشد، نباید اجازه داد مسالهای قابل حلوفصل، راه جلوگیری از جنگ را مسدود کند. البته نگرانی از بدعهدی طرف مقابل واقعی است و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
راهحل، طراحی سازوکاری است که هیچ یک از طرفین ناگزیر به واگذاری امتیازی یکجانبه و برگشتناپذیر نباشد. در چنین شرایطی «دیپلماسی گامهای فزاینده» میتواند مبنای ابتکاری تازه قرار گیرد؛ الگویی برای حرکت تدریجی از کاهش تنش به سوی توافق، بر پایه اقداماتی محدود، متقابل، قابل سنجش و قابل بازگشت. در این الگو، اجرای موفق هر مرحله زمینه ورود به مرحله بعد را فراهم میکند واختلاف در یک مرحله الزاما به فروپاشی کل مسیر نمیانجامد.
گام نخست: توقف تشدید و گشودن مسیر گفتوگو: هدف گام نخست، دستیابی فوری به توافق جامع نیست، بلکه متوقف کردن روند تشدید و فراهم کردن فضای سیاسی برای گفتوگو است. ایران میتواند ضمن استقبال از حمایت شرکتکنندگان در اجلاس استانبول از تفاهمنامه اسلامآباد، خواهان پایبندی امریکا به آن تفاهمنامه و بازگشت به چارچوب توافق شده شود و از طریق میانجیگری پاکستان، آغاز گفتوگوهای مقدماتی را پیشنهاد کند. اهمیت این ابتکار در جدا کردن آغاز گفتوگو از پذیرش پیشاپیش شروط طرف مقابل است. گفتوگو میتواند آغاز شود، بیآنکه هیچ یک از طرفین پیش از دریافت اقدام متقابل، امتیازی برگشتناپذیر واگذار کند. همزمان، خودداری از اقدامات تحریکآمیز باید شرط حفظ فضای گفتوگو باشد. میانجی نیز میتواند با تسهیل ارتباط و ثبت مواضع، مانع آن شود که یک حادثه یا سوءبرداشت، روند دیپلماسی را متوقف کند.
گام دوم: اقدامات محدود و متقابل: پس از تثبیت توقف تشدید، نوبت به اقدامات محدود و متقابل میرسد. اصل اساسی آن است که هیچ اقدام مهمی بدون پاسخ متناظر طرف مقابل انجام نشود. این اقدامات میتواند کاهش برخی محدودیتهای اقتصادی و مالی، تسهیل دسترسیهای مشخص یا محدودیتهای موقت و قابل بازگشت در فعالیتهای مورد اختلاف را در بر گیرد. تعیین مصادیق، دامنه و زمانبندی باید به مذاکرات واگذار شود. هر طرف باید بداند در برابر گامی که برمیدارد چه دریافت میکند و در صورت نقض تعهد، چه امکان اصلاح یا بازگشتی وجود دارد. راستیآزمایی نیز باید متناسب با موضوع هر تعهد و از طریق نهادها و منابع مورد توافق انجام شود. گزارشهای فنی، دادههای قابل بررسی و حضور میانجی یا نهاد ناظر میتواند اختلاف بر سر اجرای تعهدات را کاهش دهد. هدف، ایجاد توازن و مدیریت بیاعتمادی است، نه تحمیل نظارت یکجانبه.
گام سوم: حرکت به سوی توافق پایدار: اجرای موفق اقدامات محدود، زمینه ورود به مذاکرات جامعتر درباره پرونده هستهای، رفع تحریمها، تضمینهای اجرایی و ترتیبات امنیتی را فراهم میکند. مزیت این ترتیب آن است که توافق جامع بر پایه اعتماد کامل آغاز نمیشود، بلکه بر تجربه اجرای تعهدات مرحلههای پیشین استوار خواهد بود. در این مرحله، سازوکارهای روشن راستیآزمایی، حل اختلاف و واکنش متناسب به نقض تعهد اهمیت مییابد.
نقض محدود نباید به فروپاشی کل توافق بینجامد؛ همانگونه که نقض اساسی نیز نباید بدون پیامد بماند. هدف، حفظ امکان اصلاح و بازگشت به مسیر توافق است. بنابراین دیپلماسی گامهای فزاینده بیش از آنکه بستهای اجرایی با جزییات از پیش تعیین شده باشد، الگویی برای مدیریت بیاعتمادی و حرکت به سوی اعتمادسازی سازنده است. این الگو میکوشد بنبست «چه کسی باید اول اقدام کند» را با تبدیل قدم اول به مجموعهای از اقدامات محدود، متقابل و قابل بازگشت حل کند. پاکستان و دیگر کشورهای علاقهمند به ثبات منطقه میتوانند در میزبانی گفتوگوها، تسهیل ارتباط و میانجیگری در اختلافات مشارکت کنند، اما مسوولیت تصمیمهای اصلی همچنان برعهده تهران و واشنگتن خواهد بود.
میانجی میتواند مسیر را هموار کند، ولی جایگزین اراده سیاسی طرفین نمیشود. در داخل کشور نیز موفقیت چنین ابتکاری نیازمند پشتوانهای فراتر از دستگاه دیپلماسی است. توافقی که بر امنیت، اقتصاد و آینده جامعه اثر میگذارد، باید از ظرفیت کارشناسی، تجربه مدیران پیشین و مشارکت نیروهای سیاسی و اجتماعی برخوردار باشد. بازسازی اعتماد عمومی و گشودن راه گفتوگوی ملی، بخشی از توان کشور برای مذاکره موثر است. توافق ملی پیش از توافق بینالمللی، پشتوانه پایداری هر دستاورد دیپلماتیک خواهد بود.
برداشتن قدم اول به معنای پذیرش مسوولیت جنگ یا چشمپوشی از حقوق ایران نیست. تهران میتواند با ارایه پیشنهادی روشن درباره آغاز گفتوگو و شکل دادن به سازوکاری متقابل، مسوولیت انتخاب میان توافق و ادامه رویارویی را پیش روی واشنگتن قرار دهد. پاسخ مثبت، راه کاهش هزینهها را میگشاید و پاسخ منفی نشان میدهد کدام طرف فرصت صلح را از دست داده است. سخنان اوباما درباره غیرضروری بودن جنگ و کارآمدی دیپلماسی، یادآور حقیقتی است که نباید فراموش شود؛ قدرت نظامی جایگزین سیاست نیست. توان بازدارندگی ایران باید از کشور در برابر تهدید پاسداری کند و دیپلماسی باید ثمره این ایستادگی را به امنیت پایدار و گشایش اقتصادی تبدیل کند. هنر سیاست تنها در ایستادگی در برابر فشار نیست؛ در شناخت لحظهای نیز هست که میتوان با ابتکاری سنجیده، مسیر رویارویی را تغییر داد. ایران میتواند قدم اول را بردارد، بیآنکه امتیاز اول را یکجانبه واگذار کند.