چگونه تارانتینو با یک گفت‌وگوی ساده، یکی از پرتنش‌ترین سکانس‌های سینما را ساخت؟

کد خبر : ۴۶۸۸۱۸
چگونه تارانتینو با یک گفت‌وگوی ساده، یکی از پرتنش‌ترین سکانس‌های سینما را ساخت؟

افتتاحیه فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» ساخته کوئنتین تارانتینو، یکی از نمونه‌های ماندگار خلق تعلیق در سینمای معاصر است. این سکانس ۲۱ دقیقه‌ای با تکیه بر دیالوگ، سکوت و بازی روانی شخصیت‌ها، بدون نیاز به صحنه‌های پرهیجان، مخاطب را در موقعیتی پراسترس قرار می‌دهد.

به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، برخی از ماندگارترین لحظات تاریخ سینما نه با انفجار و تعقیب‌وگریز، بلکه با یک گفت‌وگوی ظاهراً معمولی شکل گرفته‌اند. افتتاحیه فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» (Inglourious Basterds) ساخته کوئنتین تارانتینو در سال ۲۰۰۹، یکی از نمونه‌های شاخص این شیوه فیلم‌سازی است؛ سکانسی که در آن یک ملاقات ساده به نبردی روانی میان دو شخصیت تبدیل می‌شود.

 اهمیت این سکانس تنها به داستان یا بازی بازیگران محدود نیست. تارانتینو با کنترل ریتم روایت، استفاده از مکث‌ها و طراحی دقیق میزانسن، فضایی می‌سازد که در آن هر جمله و حرکت کوچک می‌تواند معنایی تهدیدآمیز پیدا کند. در این صحنه خبری از تدوین سریع یا موسیقی پرهیجان نیست، اما مخاطب از همان دقایق ابتدایی احساس می‌کند اتفاقی هولناک در راه است.

داستان از کجا آغاز می‌شود؟

داستان «حرامزاده‌های لعنتی» در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه به دست آلمان نازی می‌گذرد. فیلم چند خط داستانی را دنبال می‌کند که در نهایت به یکدیگر می‌رسند.

یکی از این روایت‌ها درباره گروهی از سربازان یهودی آمریکایی به فرماندهی ستوان آلدو رین است که با حملات خشونت‌آمیز خود به نیروهای نازی، به کابوس سربازان آلمانی تبدیل می‌شوند. در سوی دیگر، شوشانا دریفوس، زن جوان یهودی که خانواده‌اش را در حمله نیروهای نازی از دست داده، با هویتی تازه در پاریس زندگی می‌کند و فرصتی برای انتقام به دست می‌آورد.

اما یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های فیلم، سرهنگ هانس لاندا، افسر اطلاعاتی نازی‌هاست که به دلیل توانایی‌اش در شناسایی یهودیان پنهان‌شده، به «شکارچی یهودیان» شهرت دارد. لاندا شخصیتی مؤدب، باهوش و محاسبه‌گر است که به جای نمایش آشکار خشونت، از قدرت کلام و شناخت روان انسان‌ها برای کنترل موقعیت استفاده می‌کند.

تارانتینو در این فیلم به دنبال بازسازی مستند تاریخ نیست. او با ترکیب خشونت، طنز سیاه و عناصر ژانرهای مختلف، روایتی تخیلی از جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد که در کنار انتقام، به قدرت سینما و امکان تغییر روایت‌های تاریخی نیز می‌پردازد.

یک گفت‌وگوی آرام با پایانی هولناک

افتتاحیه فیلم با ورود هانس لاندا به مزرعه‌ای دورافتاده در فرانسه آغاز می‌شود. او برای گفت‌وگو با یک کشاورز فرانسوی به نام لاپادیت آمده است؛ مردی که خانواده‌ای یهودی را در زیر کف خانه‌اش پناه داده است.

لاندا در ظاهر رفتاری کاملاً دوستانه دارد. با آرامش صحبت می‌کند، لبخند می‌زند و از شیر تازه مزرعه می‌نوشد. پرسش‌هایش نیز در ابتدا شبیه یک گفت‌وگوی معمولی به نظر می‌رسند. با این حال، پشت این رفتار مؤدبانه تهدیدی پنهان وجود دارد که به‌تدریج فضای صحنه را سنگین‌تر می‌کند.

تارانتینو به جای آنکه خطر را از همان ابتدا آشکار کند، اجازه می‌دهد تماشاگر آن را به‌تدریج احساس کند. لاندا با پرسش‌های حساب‌شده و رفتار به‌ظاهر دوستانه‌اش، کشاورز را در موقعیتی قرار می‌دهد که هر پاسخ می‌تواند او را به دردسر بیشتری بیندازد.

یکی از لحظات تعیین‌کننده زمانی اتفاق می‌افتد که لاندا پیشنهاد می‌کند ادامه گفت‌وگو به زبان انگلیسی انجام شود. این تغییر زبان صرفاً یک جزئیات روایی نیست؛ بلکه بخشی از بازی روانی اوست و به مخاطب نشان می‌دهد که این افسر نازی از ابتدا کنترل گفت‌وگو را در اختیار داشته است.

چگونه تعلیق بدون صحنه‌های پرهیجان ساخته می‌شود؟

یکی از دلایل ماندگاری این افتتاحیه، شیوه استفاده تارانتینو از تعلیق است. در اینجا مخاطب به‌تدریج متوجه می‌شود که خطری جدی وجود دارد، اما نمی‌داند چه زمانی و چگونه خود را نشان خواهد داد. همین فاصله میان دانسته‌های تماشاگر و آنچه قرار است اتفاق بیفتد، اضطراب صحنه را افزایش می‌دهد.

تارانتینو برای رسیدن به این نتیجه، برخلاف بسیاری از فیلم‌های پرهیجان، از تدوین سریع و حرکت‌های نمایشی دوربین استفاده نمی‌کند. نماها فرصت کافی برای دیده شدن دارند و گفت‌وگوها با ریتمی حساب‌شده پیش می‌روند. مکث‌ها، تغییر لحن شخصیت‌ها و حتی سکوت‌های کوتاه، به اندازه کلمات اهمیت پیدا می‌کنند.

میزانسن نیز نقش مهمی در شکل‌گیری این فضا دارد. محل نشستن شخصیت‌ها، فاصله میان آن‌ها، حرکت دست‌ها و نگاه‌ها و نحوه قرار گرفتنشان در قاب، همگی در خدمت ایجاد فشار روانی هستند. فضای آرام مزرعه به‌تدریج به مکانی تهدیدآمیز تبدیل می‌شود، بی‌آنکه فیلم‌ساز برای رسیدن به این هدف به نمایش مستقیم خطر متوسل شود.

بازی کریستوف والتس؛ تهدیدی پشت لبخند

بخش مهمی از تأثیرگذاری سکانس به بازی کریستوف والتس در نقش هانس لاندا بازمی‌گردد. او شخصیتی خلق می‌کند که بدون فریاد زدن یا نمایش خشونت آشکار، ترسناک به نظر می‌رسد.

والتس با تغییرات ظریف در لحن صدا، حالت چهره و مکث‌هایش نشان می‌دهد که لاندا همواره در حال ارزیابی طرف مقابل است. لبخند او لزوماً نشانه صمیمیت نیست و پرسش‌های ساده‌اش نیز می‌توانند بخشی از نقشه‌ای حساب‌شده باشند. همین دوگانگی باعث می‌شود مخاطب نتواند به ظاهر آرام شخصیت اعتماد کند.

والتس برای بازی در این فیلم جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد. نقش‌آفرینی او یکی از عوامل اصلی تبدیل شدن لاندا به یکی از شخصیت‌های ماندگار سینمای تارانتینو است.

چرا افتتاحیه «حرامزاده‌های لعنتی» هنوز اهمیت دارد؟

افتتاحیه «حرامزاده‌های لعنتی» نشان می‌دهد که تعلیق در سینما الزاماً به اتفاقات بزرگ و پرسرعت وابسته نیست. گاهی یک اتاق، چند شخصیت و گفت‌وگویی طولانی می‌توانند بیش از یک صحنه اکشن مخاطب را درگیر کنند.

تارانتینو در این سکانس از دیالوگ، میزانسن، بازیگری و ریتم برای ساختن انتظاری استفاده می‌کند که لحظه‌به‌لحظه شدت می‌گیرد. تماشاگر می‌داند که گفت‌وگو نمی‌تواند تا پایان به همین شکل آرام باقی بماند، اما زمان و شکل تغییر وضعیت را پیش‌بینی نمی‌کند.

به همین دلیل، این افتتاحیه علاوه بر جایگاهش در فیلم، نمونه‌ای قابل توجه برای بررسی شیوه‌های تعلیق‌سازی در سینماست. سکانسی که ثابت می‌کند گاهی مهم‌ترین ابزار فیلم‌ساز نه نمایش یک اتفاق، بلکه واداشتن مخاطب به انتظار کشیدن برای وقوع آن است.

نظرات بینندگان