میراث مخرب جنگ برای اکوسیستم طبیعی و شهری
مدیر انجمن دیدهبان کوهستان در گفتوگو با خبرآنلاین عنوان میکند: «در سطح بینالمللی کنوانسیونها و توافقهایی وجود دارد که بر اساس آنها در زمان جنگ نیز نباید به اکوسیستمهای طبیعی، منابع آبی، خاک و محیطهای طبیعی آسیب عمدی وارد شود. در عمل، بسیاری از جنگها با شعارها و توجیهات مختلف آغاز میشوند، اما با گذشت زمان دامنه خسارتها گسترش پیدا میکند.»
به گزارش اینتیتر به نقل از خبرآنلاین، در پی حملات اخیر به برخی زیرساختهای انرژی و آتشسوزی مخازن سوخت در تهران، بحث درباره پیامدهای زیستمحیطی جنگ دوباره مورد توجه قرار گرفته است. کارشناسان هشدار میدهند که درگیریهای نظامی، علاوه بر خسارتهای انسانی و اقتصادی، میتواند آثار عمیقی بر هوا، خاک، منابع آب و سلامت شهروندان داشته باشد؛ آثاری که گاه سالها پس از پایان جنگ نیز باقی میماند. از سوی دیگر، برخی پژوهشگران محیطزیست معتقدند تخریب زیرساختهایی مانند پالایشگاهها، مخازن سوخت و تأسیسات صنعتی میتواند در چهارچوب مفهومی به نام «جنگ زیستمحیطی» نیز بررسی شود؛ مفهومی که به استفاده از روشها یا اقداماتی اشاره دارد که به طور مستقیم یا غیرمستقیم باعث تخریب گسترده محیطزیست میشود.
در همین راستا، عباس محمدی، مدیر انجمن دیدهبان کوهستان و کنشگر محیطزیست، در گفتوگو خبرآنلاین با اشاره به مفهوم تعادل در طبیعت توضیح میدهد: «تعادل زیستی حاصل میلیونها سال کنش و واکنش عوامل گوناگون در طبیعت است. در طبیعت حتی رخدادهایی، مانند شکار، که از نگاه انسان خشونتآمیز به نظر میرسند، در چارچوب تعادل اکولوژیک معنا پیدا میکنند. اما انسان با تواناییهایی که در طول تاریخ به دست آورد، به تدریج این تعادل را بر هم زد و زمانی که توانست از طریق کشاورزی و دامداری تولید و ثروتاندوزی را افزایش دهد، وارد مرحلهای شد که امکان انباشت بیشتر منابع را هم پیدا کند. همین تمایل به انباشت و برتری اقتصادی، به تدریج زمینهساز بسیاری از تعارضها و جنگها شد.»
زیادهخواهی اقتصادی، ریشه بسیاری از جنگها
این کنشگر محیطزیست معتقد است بسیاری از جنگها در نهایت به نوعی رقابت برای منابع و قدرت اقتصادی بازمیگردند. او در توضیح این دیدگاه به برخی نظریههای مطرح در ادبیات محیطزیست اشاره میکند و میگوید: «در برخی پژوهشها از نوعی گفتمان یاد میشود که بر اساس آن انسان تصور میکند تواناییهای بیپایانی دارد و میتواند بدون محدودیت از منابع زمین بهرهبرداری کند.
چنین نگرشی باعث میشود برخی دولتها یا قدرتها تصور کنند که میتوانند با گسترش قدرت اقتصادی یا نظامی خود، منابع بیشتری را در اختیار بگیرند. در حالی که واقعیت این است که ما روی سیارهای با منابع محدود زندگی میکنیم، اما بسیاری از سیاستها و برنامههای توسعه بر پایه فرض منابع نامحدود شکل گرفتهاند.»
او اضافه میکند: «توسعه اقتصادی در شکل رایج آن اغلب به معنای مصرف بیشتر منابع، گسترش زیرساختها و افزایش قدرت اقتصادی و نظامی است؛ روندی که در نهایت میتواند به رقابت و درگیری میان کشورها منجر شود.»
تخریب زیرساختها، مصداق جنگ زیستمحیطی؟
محمدی درباره امکان تعریف حمله به زیرساختهایی مثل مخازن سوخت بهعنوان جنگ زیستمحیطی میگوید: «در سطح بینالمللی کنوانسیونها و توافقهایی وجود دارد که بر اساس آنها در زمان جنگ نیز نباید به اکوسیستمهای طبیعی، منابع آبی، خاک و محیطهای طبیعی آسیب عمدی وارد شود و این منابع باید از تجاوز عامدانه مصون بمانند. اما همیشه جنگها با عبارات خاص و بهانههای مختلف شروع میشوند؛ دفاع، پاسخ به تجاوز و ... اینها همه بهانه است. تجربه من در چند جنگ مختلف، از جمله جنگ ایران و عراق، جنگ ۱۲ روزه و جنگ فعلی، نشان میدهد که با گذشت زمان رودربایستیهای اولیه فرو میریزد و دامنه خسارتها گسترش پیدا میکند.»
او تصریح میکند: «حمله به زیرساختها، از جمله مخازن سوخت، نهتنها به اهداف نظامی یا اقتصادی ضربه میزند، بلکه محیط زیست و زندگی شهری مردم را هم تهدید میکند. وقتی این زیرساختها آسیب میبینند، حجم عظیمی از آلودگی وارد هوا و خاک میشود و این آلودگیها به راحتی از بین نمیروند؛ فقط پراکنده میشوند و حتی میتوانند به منابع زیرزمینی نفوذ کنند.
قطعاً این نوع تخریب مصداق جنگ زیستمحیطی است. وقتی به کلانشهرها و اکوسیستمهای شهری آسیب میرسد و سلامت مردم به خطر میافتد، دیگر نمیتوان آن را تنها یک عملیات نظامی یا دفاعی دانست. آثار زیستمحیطی و انسانی این حملات به اندازهای جدی است که باید مورد توجه فوری قرار گیرد.»
اکوسیستم شهری در معرض صدمات بلندمدت
این فعال محیطزیست درباره پیامدهای اتفجار و آتشسوزی مخازن سوخت در یک کلانشهر توضیح میدهد: «آلودگی ناشی از چنین حوادثی از بین نمیرود، بلکه در محیط پراکنده میشود. در جریان این آتشسوزیها حجم قابل توجهی از مواد سمی وارد هوا میشود و شهروندان ممکن است برای مدتی هوای بسیار آلوده و خطرناک تنفس کنند. حتی اگر پس از مدتی شرایط ظاهری هوا بهتر شود، بخشی از این آلایندهها در محیط باقی میمانند.»
محمدی خاطرنشان میکند: «ممکن است پس از یک یا دو روز هوا ظاهراً پاکتر به نظر برسد، اما آن آلودگیها در واقع منتشر شدهاند و میتوانند در خاک، آب یا حتی روی پوشش گیاهی رسوب کنند.»
او با اشاره به بارندگی اخیر اضافه میکند: «باران نیز میتواند بخشی از ذرات معلق را به سطح زمین منتقل کند. نشانههای این موضوع در دودههای نشسته بر روی برگ درختان یا سطوح مختلف مشهود است.»
خطراتی که دیده نمیشوند
به گفته محمدی، بخشی از خطر این نوع آلودگیها در این است که بسیاری از آنها با چشم دیده نمیشوند: «ما دودهای را که روی سطوح مینشیند میبینیم، اما گازها و ترکیبات سمی که در هوا پراکنده میشوند قابل مشاهده نیستند و همین مسئله خطر آنها را بیشتر میکند. چنین آلودگیهایی میتوانند در درازمدت بر سلامت انسان تأثیر بگذارند. مطالعات بسیاری در جهان نشان دادهاند که آلودگیهای شدید هوا میتوانند خطر ابتلا به بیماریهای جدی از جمله برخی سرطانها و بیماریهای تنفسی را افزایش دهند.»
جنگ، محیطزیست را به حاشیه میبرد
عباس محمدی یکی از پیامدهای کمتر دیدهشده جنگ را «به حاشیه رفتن مسائل محیطزیستی» میداند و میگوید: «در زمان جنگ توجه افکار عمومی و حتی مسئولان بیشتر معطوف به مسائل امنیتی و نظامی میشود و موضوع محیطزیست عملاً در اولویتهای پایینتر قرار میگیرد و به حاشیه میرود.
در چنین شرایطی ممکن است بسیاری از آلودگیها یا تخریبهای محیطی کمتر مورد توجه قرار گیرند یا اطلاعرسانی درباره آنها محدود شود. این مسئله میتواند باعث شود اثرات زیستمحیطی جنگ بدون مدیریت مناسب ادامه پیدا کند.»
کدام نهادها مسئول پایش آلودگی هستند؟
در شرایطی که آلودگی گسترده ناشی از یک حادثه صنعتی یا نظامی رخ میدهد، ضروری است نظارات و اقدامات مشخصی برای پایش محیطی انجام شود.
محمدی در پاسخ به این پرسش که کدام نهادها باید وضعیت محیطزیست را در بحرانها رصد و پایش کنند، میگوید: «به طور طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست باید مسئول بررسی و اعلام خطرات زیستمحیطی باشد و وزارت بهداشت نیز باید آثار احتمالی آن بر سلامت مردم را ارزیابی کند. همچنین نهادهایی مانند جمعیت هلالاحمر میتوانند در مدیریت پیامدهای انسانی و بهداشتی نقش داشته باشند.»
نقدی بر مفهوم رایج «توسعه»
محمدی در بخش پایانی گفتوگو به موضوع توسعه اقتصادی نیز اشاره میکند و معتقد است نگاه رایج به توسعه نیازمند بازنگری جدی است. به باور او، توسعه صرفاً به معنای رشد اقتصادی و بهرهبرداری بیشتر از منابع طبیعی نمیتواند هدف نهایی باشد: «در طول ۴۰، ۵۰ سال اخیر ما در بسیاری از جنبهها به توسعه رسیدیم؛ از نظر فنی، تولید ناخالص داخلی و مصرف مردم نسبت به گذشته خیلی بیشتر شده است. اما با این وجود، ما امروزه در زیستبوم خطرناکتری زندگی میکنیم و با آشفتگی فکری و روانی بیشتری روبهرو هستیم. مشکل این است که توسعه بهعنوان یک امر مقدس تلقی شده و هر کسی فکر میکند باید تا بینهایت منابع را استفاده کند. این نگاه باعث شده که اختلافها بین طبقات جامعه و بین کشورها هم شکل بگیرد.»
این کنشگر محیطزیست با تأکید بر اهمیت توسعه پایدار عنوان میکند: «توسعه پایدار یعنی توسعهای که زندگی راحت و آسوده، عدالت زیستی و حفاظت از محیط زیست را مدنظر داشته باشد، نه فقط رشد اقتصادی یا انباشت ثروت و گسترش قدرت اقتصادی و نظامی.
شاید وقت آن رسیده باشد که نگاه ما به توسعه اقتصادی مورد نقد جدی قرار بگیرد و جایگزین آن، توسعهای باشد که هم با محیط زیست همسو باشد و هم تعادل زیستی و کیفیت زندگی مردم را حفظ کند.»