۹ تغییر ساده در عبارتهای روزمره که میتواند اعتمادبهنفس شما را بیشتر کند
کلماتی که هر روز به کار میبریم فقط برای انتقال منظور نیستند؛ نحوه بیان ما میتواند بر احساسات، نگرش و حتی شیوه واکنشمان به مشکلات تأثیر بگذارد. با جایگزین کردن چند عبارت ساده، میتوانیم بهجای تمرکز بر شکست، سرزنش و تردید، ذهن خود را بیشتر به سمت اقدام، اعتمادبهنفس و حل مسئله هدایت کنیم.
به گزارش اینتیتر، نحوه صحبت کردن با خودمان و دیگران، بخشی از الگوهای فکری ما را شکل میدهد. گاهی تنها با تغییر یک عبارت کوتاه، میتوانیم مسئله را از زاویهای متفاوت ببینیم. در ادامه ۹ جایگزین ساده برای عبارتهای روزمره را بررسی میکنیم.
۱. بهجای «سعی میکنم» بگویید «انجامش میدهم» یا «میخواهم انجامش بدهم»
به گزارش سایکولوژی تودی، وقتی میگوییم «سعی میکنم»، در واقع از همان ابتدا احتمال شکست را هم در جمله خود وارد کردهایم. «سعی کردن» میتواند ذهن را در وضعیتی مبهم میان انجام دادن و انجام ندادن نگه دارد.
در مقابل، عباراتی مانند «انجامش میدهم» یا «میخواهم انجامش بدهم» بر تصمیم و اقدام تأکید دارند.
برای مثال، بهجای اینکه بگویید «سعی میکنم بیشتر کتاب بخوانم»، میتوانید بگویید: «میخواهم هر روز ۲۰ صفحه کتاب بخوانم.»
۲. بهجای «من ندارم...» بگویید «من میخواهم...» یا «آرزو دارم...» یا «تمام تلاشم را میکنم که...»
تمرکز مداوم بر چیزهایی که نداریم، میتواند ذهن را روی کمبودها نگه دارد.
مثلاً جمله «من هیچ دوستی ندارم» بر فقدان تمرکز میکند، در حالی که «میخواهم دوستان بیشتری داشته باشم» میتواند نقطه شروع یک برنامه عملی باشد.
تغییر این عبارت به معنای انکار واقعیت نیست. هدف این است که بهجای متوقف شدن در بیان مشکل، به چیزی که میتوان برای تغییر آن انجام داد فکر کنیم.
۳. بهجای «این احمقانه است» یا «این آزاردهنده است» بگویید «میتوانم یک چیز از این یاد بگیرم»
همه تجربهها لذتبخش نیستند. بعضی اتفاقها خستهکننده، ناراحتکننده یا حتی شکستآمیز هستند. اما تقریباً از هر تجربهای میتوان چیزی یاد گرفت.
حتی اگر تنها چیزی که یاد میگیریم این باشد که «دفعه بعد این کار را انجام ندهم»، باز هم تجربهای به دست آوردهایم.
این تغییر کوچک کمک میکند بهتدریج بهجای تمرکز صرف بر جنبه منفی اتفاقها، به دنبال نکتهای باشیم که میتوان از آنها آموخت.
۴. بهجای «تقصیر من است» یا «تقصیر توست» بگویید «ببینیم چه اتفاقی افتاد»
سرزنش کردن معمولاً ما را به گذشته میبرد، در حالی که حل مسئله به آینده مربوط است.
بهجای اینکه بگویید «این تقصیر تو بود»، میتوانید بگویید: «ببینیم چه اتفاقی افتاد و دفعه بعد چه کاری میتوانیم متفاوت انجام دهیم.»
عبارتهایی مانند «حالا چه کار میتوانیم بکنیم؟» یا «چطور میتوانم این وضعیت را بهتر کنم؟» ذهن را از پیدا کردن مقصر به سمت پیدا کردن راهحل هدایت میکنند.
البته مشخص کردن مسئولیت افراد مهم است، اما ماندن در چرخه سرزنش معمولاً مشکل را حل نمیکند.
۵. بهجای «تو آدم... هستی» بگویید «کاری که میتوانی بهتر انجام بدهی این است که...»
برچسب زدن به افراد معمولاً بهجای رفتار، شخصیت آنها را هدف قرار میدهد.
مثلاً گفتن «تو بیمسئولیتی» یک حمله شخصی است و میتواند باعث شود طرف مقابل حالت دفاعی بگیرد یا گفتوگو را متوقف کند.
در مقابل، اگر بگویید «میتوانی دفعه بعد این کار را زودتر انجام بدهی»، درباره یک رفتار مشخص صحبت کردهاید و امکان تغییر و مذاکره همچنان وجود دارد.
۶. بهجای «چرا من؟» بگویید «حالا چه کار کنم؟»
زندگی برای همه انسانها سختیهایی دارد و بعضی اتفاقها واقعاً ناعادلانه به نظر میرسند.
اما سؤال «چرا این اتفاق برای من افتاد؟» همیشه پاسخ روشنی ندارد. در مقابل، پرسیدن «حالا چه کار میتوانم بکنم؟» توجه ما را به چیزی معطوف میکند که هنوز تحت کنترل خودمان است.
شاید نتوانیم اتفاق رخداده را تغییر دهیم، اما میتوانیم درباره واکنش خودمان تصمیم بگیریم.
۷. بهجای «ببخشید که مزاحم میشوم» بگویید «میتوانم چند دقیقه از وقتتان را بگیرم؟»
نیازی نیست برای اینکه سؤال داریم، کمکی میخواهیم یا میخواهیم چند دقیقه از وقت فرد دیگری استفاده کنیم، از همان ابتدا عذرخواهی کنیم.
البته رعایت ادب مهم است، اما میتوان بدون کوچک کردن خودمان درخواست کرد.
مثلاً بهجای «ببخشید که مزاحم میشوم، اگر امکانش هست...» میتوان گفت: «اگر چند دقیقه فرصت دارید، میتوانم درباره این موضوع با شما صحبت کنم؟»
این نوع بیان هم مؤدبانه است و هم اعتمادبهنفس بیشتری را منتقل میکند.
۸. بهجای «از انجام دادن این کار متنفرم» بگویید «وقتی تمام شود احساس خوبی خواهم داشت»
وقتی درباره کاری که دوست نداریم مرتب با واژههای منفی صحبت میکنیم، انجام دادن آن کار ممکن است حتی ناخوشایندتر به نظر برسد.
بهجای تمرکز روی سختی کار، میتوان نتیجه را در نظر گرفت.
مثلاً بهجای اینکه بگویید «از مرتب کردن خانه متنفرم»، میتوانید بگویید: «وقتی مرتب کردن خانه تمام شود، احساس بهتری خواهم داشت.»
یا حتی سادهتر: «میتوانم از پسش بربیایم.»
این تغییر باعث نمیشود کار ناگهان لذتبخش شود، چون هنوز هم احتمالاً مرتب کردن خانه همان کاری است که بشر برایش به ابزارهای عجیب نیاز پیدا کرده، اما نگاه ما به پایان کار تغییر میکند.
۹. بهجای «اگر...» از «وقتی...» و «چطور...» استفاده کنید
کلمه «اگر» گاهی ناخودآگاه احتمال رخ ندادن یک اتفاق را برجسته میکند.
برای مثال، «اگر در امتحان قبول شوم...» با «وقتی در امتحان قبول شوم...» از نظر ذهنی تفاوت دارد.
همچنین پرسیدن «چطور میتوانم به این هدف برسم؟» ما را از فکر کردن صرف درباره امکان موفقیت به سمت پیدا کردن مسیر رسیدن به آن میبرد.
البته استفاده از «وقتی» به معنای تضمین موفقیت نیست. قرار نیست با تغییر یک کلمه، قوانین جهان هستی تسلیم شوند. هدف این است که زبان ما بیشتر بر برنامهریزی و اقدام متمرکز باشد تا تردید.
جمعبندی
تغییر نحوه بیان جملات روزمره میتواند به تغییر زاویه نگاه ما کمک کند. بهجای «سعی میکنم»، میتوانیم بر تصمیم و اقدام تأکید کنیم؛ بهجای «چرا من؟»، به «حالا چه کار کنم؟» برسیم و بهجای سرزنش، روی شناخت اتفاق و پیدا کردن راهحل تمرکز کنیم.
این تغییرات کوچک قرار نیست مشکلات زندگی را جادویی ناپدید کنند. ارزش آنها در این است که میتوانند ذهن را از تردید، سرزنش و تمرکز بر کمبودها به سمت اقدام، حل مسئله، انعطافپذیری و اعتمادبهنفس هدایت کنند.