آیا جلسات رواندرمانی شما فقط به گپوگفتهای گرانقیمت تبدیل شده است؟
اگر بخش زیادی از جلسه رواندرمانی به صحبت درباره رئیس، پیامهای بیپاسخ، مشکلات رابطه یا اتفاقات روزمره میگذرد، لزوماً به این معنا نیست که درمان بیفایده است. گاهی همین گفتوگوهای به ظاهر معمولی، الگوهای عمیق فکری و رفتاری ما را آشکار میکنند.
به گزارش اینتیتر، اگر بخش زیادی از جلسه رواندرمانی به صحبت درباره رئیس، پیامهای بیپاسخ، مشکلات رابطه یا اتفاقات روزمره میگذرد، لزوماً به این معنا نیست که درمان بیفایده است. گاهی همین گفتوگوهای به ظاهر معمولی، الگوهای عمیق فکری و رفتاری ما را آشکار میکنند.
وقتی وارد جلسه رواندرمانی میشوید، ممکن است از قبل تصمیم گرفته باشید این بار سراغ عمیقترین مسائل زندگیتان بروید. شاید حتی در مسیر رسیدن به مطب، در ذهنتان تمرین کرده باشید که چه چیزی را باید بگویید.
اما ۴۵ دقیقه بعد، متوجه میشوید درباره ایمیل آزاردهنده رئیس، فردی که پیامتان را دیده و جواب نداده یا مهمانی تولد دوستتان صحبت کردهاید.
با نزدیک شدن به پایان جلسه، ممکن است از خودتان بپرسید: «پس قرار نبود درباره مسائل جدی زندگیام صحبت کنم؟»
تصور رایجی وجود دارد که رواندرمانی مؤثر باید حتماً با گریه، کشف ناگهانی یک حقیقت یا یک تحول بزرگ همراه باشد. اما واقعیت این است که بخش مهمی از فرایند درمان ممکن است در دل همین صحبتهای معمولی شکل بگیرد.
حرفهای پراکنده شما بیشتر از چیزی که فکر میکنید اطلاعات میدهند
ممکن است تصور کنید فقط دارید برای رواندرمانگر تعریف میکنید که همخانهتان هیچوقت دستمال توالت نمیخرد. اما درمانگر ممکن است در این داستان الگوی دیگری ببیند: اینکه شما معمولاً بیشتر از سهم خودتان مسئولیت میپذیرید، بعد از مدتی ناراحت و دلخور میشوید، چیزی نمیگویید و در نهایت هم تأکید میکنید که «مشکلی نیست».
اتفاقات روزمره میتوانند اطلاعات زیادی درباره نحوه برخورد ما با ناامیدی، طرد شدن، مرزبندی، صمیمیت، خشم و بلاتکلیفی نشان دهند.
بنابراین موضوع اصلی همیشه این نیست که در یک مشاجره چه کسی حق داشته یا پیام دوستتان واقعاً بیادبانه بوده است. رواندرمانگر بیشتر به این توجه میکند که آن اتفاق چه احساسی در شما ایجاد کرده، چه معنایی به آن دادهاید و چرا الگوهای مشابه بارها در روابط مختلف زندگیتان تکرار میشوند.
شاید ناراحتی یک نفر از شما برایتان به معنای این باشد که «حتماً کار اشتباهی انجام دادهام». شاید درخواست کردن چیزی که نیاز دارید برایتان سخت باشد، اما کنار آمدن با خواستههای دیگران کاملاً طبیعی به نظر برسد.
همین الگوها هستند که گفتوگوهای روزمره را به بخشی از فرایند درمان تبدیل میکنند.
گاهی قبل از صحبت درباره مسائل مهم، باید درباره هیچچیز حرف بزنید
افراد معمولاً وارد جلسه درمان نمیشوند و بلافاصله عمیقترین و دردناکترین رازهای زندگی خود را بیان نمیکنند.
بسیاری از جلسات با صحبت درباره ترافیک، اتفاقی که در محل کار افتاده یا فهرست تمامنشدنی کارهای روزانه شروع میشوند. بعد ممکن است ناگهان در حال بررسی این باشید که چرا ایموجی «لایک» یا علامت تأیید دوست صمیمیتان به نظرتان خصمانه آمده است و در نهایت متوجه شوید این واکنش شما را به یاد رفتار سرد و کوتاه یکی از اعضای خانواده انداخته است.
در چنین شرایطی، چیزی که ابتدا بیاهمیت به نظر میرسید، ناگهان معنای دیگری پیدا میکند.
اعتماد کردن و آسیبپذیر شدن معمولاً به تدریج اتفاق میافتد. گاهی افراد ابتدا داستانهای خندهدار درباره تجربههای دردناک خود تعریف میکنند، درباره موسیقی، کتاب یا فیلم حرف میزنند و حتی ممکن است ۲۰ دقیقه درباره رفتار فرد دیگری صحبت کنند تا در نهایت مشخص شود موضوع اصلی خودشان هستند.
گفتوگوهای ساده میتوانند راهی برای ایجاد احساس امنیت باشند. قرار نیست جایزهای به کسی بدهند که در چهارمین جلسه درمان به عمیقترین زخم زندگیاش رسیده است. سرعت مناسب درمان و کشف تدریجی لایههای زیرین نیز بخشی از فرایند درمان است.
بدن شما ممکن است چیز دیگری بگوید
تصور کنید درباره فردی که با او وارد رابطه شدهاید صحبت میکنید و میگویید سه روز است به شما پیام نداده است.
شانه بالا میاندازید و میگویید: «مهم نیست. اصلاً برام اهمیتی نداره.»
اما همزمان روی لبه صندلی نشستهاید، انگشتری را مدام میچرخانید و هر بار نام آن فرد را به زبان میآورید، لحن صدایتان تغییر میکند.
این تفاوت میان چیزی که میگویید و چیزی که بدنتان نشان میدهد، میتواند اطلاعات مهمی در اختیار درمانگر قرار دهد.
رواندرمانگر فقط به محتوای حرفهای شما توجه نمیکند. لحن صدا، زبان بدن، حالت چهره، تغییر انرژی، مکثها و لحظاتی که کلمات شما با حالت رفتاریتان هماهنگ نیستند نیز میتوانند معنا داشته باشند.
گاهی یکی از مهمترین جملهها در جلسه درمان این است: «به هر حال، چیز مهمی نیست.»
نحوه بیان یک اتفاق ممکن است به اندازه خود اتفاق، و حتی بیشتر از آن، اطلاعاتی درباره احساسات و تجربه درونی شما آشکار کند.
همین گپوگفتها میتوانند نحوه ارتباط شما با دیگران را نشان دهند
رواندرمانی فقط محلی برای صحبت درباره روابط شما با دیگران نیست. رابطه میان شما و درمانگر نیز خودش یک رابطه است.
ممکن است نگران باشید که درمانگرتان را خسته یا کسل میکنید. شاید تلاش کنید «مراجع خوب» باشید، کسی که همیشه بینش عمیق دارد، از خودش آگاه است و خیلی مرتب و سریع بهبود پیدا میکند.
شاید حتی با خودتان فکر کنید درمانگرتان شما را بابت اینکه هنوز استوری اینستاگرام فردی را که ادعا میکنید کاملاً فراموش کردهاید، بررسی میکنید، مسخره میکند.
ممکن است برای گریه کردن عذرخواهی کنید یا حتی با تحلیلی که درمانگر ارائه کرده موافقت کنید، در حالی که واقعاً با آن موافق نیستید، فقط چون مخالفت کردن برایتان دشوار است.
این لحظات فرصتی هستند تا شما و درمانگر بتوانید شیوه ارتباط شما با دیگران را همان لحظه مشاهده کنید.
اگر همیشه نگران اشغال کردن فضای دیگران هستید و حتی در جلسه درمان بابت «زیاد حرف زدن» عذرخواهی میکنید، همین موضوع میتواند تبدیل به بخشی از فرایند درمان شود.
هر جلسه درمانی قرار نیست شما را از نظر عاطفی نابود کند
یک تصور اشتباه این است که درمان خوب باید شما را کاملاً به هم بریزد. انگار اگر بعد از جلسه خسته و گریهکرده بیرون نیایید و در مسیر خانه ناگهان ریشه تمام مشکلات دوران کودکیتان را کشف نکنید، پس درمان موفق نبوده است.
گاهی جلسات درمان واقعاً عمیق و تأثیرگذار هستند. ممکن است ارتباطی را کشف کنید که پیش از آن متوجهش نشده بودید، چیزی را برای نخستین بار با صدای بلند بگویید، برای فقدانی که سالها از آن فرار کردهاید سوگواری کنید یا نگاه متفاوتی به دوران کودکی خود پیدا کنید.
اما گاهی هم از جلسه بیرون میآیید و فقط به خرید روزانهتان میرسید.
یک جلسه سبکتر نیز میتواند به تنظیم هیجانات، تأمل، خندیدن به خود و تجربه یک رابطه سالم کمک کند؛ رابطهای که در آن مجبور نیستید نقش بازی کنید، دیگران را تحت تأثیر قرار دهید، همه چیز را اصلاح کنید یا مسئول مراقبت از طرف مقابل باشید.
این مسئله بهویژه در رویکردهای درمانی مبتنی بر رابطه اهمیت دارد. گاهی تغییر فقط از طریق صحبت درباره گذشته اتفاق نمیافتد، بلکه خود رابطه درمانی میتواند تجربهای متفاوت از ارتباط با دیگران ایجاد کند.
برای مثال، وقتی درباره موضوعی که از آن خجالت میکشید صحبت میکنید و به جای قضاوت با کنجکاوی روبهرو میشوید، یا وقتی خشم خود را بیان میکنید و متوجه میشوید رابطه به خاطر آن از بین نمیرود، در حال تجربه شکل متفاوتی از ارتباط هستید.
اما گاهی واقعاً درمان فقط به گپوگفت تبدیل میشود
آرام پیش رفتن و با احتیاط باز کردن مسائل دشوار یک موضوع است؛ اینکه هر هفته همان گفتوگوی خوشایند و بیدردسر تکرار شود و از تمام موضوعاتی که برای حل آنها به درمان آمدهاید دوری کنید، موضوع دیگری است.
اگر از خودتان میپرسید «اصلاً قرار است به چه چیزی برسیم؟»، همین سؤال را در جلسه درمان مطرح کنید.
گفتن اینکه احساس میکنید روند درمان پیش نمیرود، بخشی از دفاع از نیازهای خودتان است و حتی میتواند به خود فرایند درمان تبدیل شود.
میتوانید صریح بگویید: «احساس میکنم بیشتر جلسات درباره اتفاقات هفته گذشته صحبت میکنم، اما مطمئن نیستم داریم به جایی میرسیم.»
یک درمانگر حرفهای نباید از چنین بازخوردی احساس تهدید کند. اتفاقاً همین گفتوگو ممکن است مسیر درمان را عمیقتر کند.
اگر بیان نیازها و مخالفت کردن با دیگران در زندگی روزمره برایتان دشوار است، اینکه بتوانید نیاز خود را مستقیماً با درمانگر مطرح کنید، خودش میتواند تجربهای اصلاحکننده و متفاوت باشد.
گفتوگویی که زیرِ گفتوگو جریان دارد
هدف رواندرمانی این نیست که هر ۵۰ دقیقه یک کشف بزرگ و تکاندهنده اتفاق بیفتد.
هدف، افزایش تدریجی شناخت شما از دنیای درونیتان است؛ اینکه بفهمید چرا به دنبال بعضی افراد میروید، چرا برخی رفتارها را تحمل میکنید و چرا از بعضی موقعیتها اجتناب میکنید.
چیزی که در ظاهر فقط گپوگفت به نظر میرسد، ممکن است بخشی از فرایند اصلی درمان باشد.
حتی ممکن است چیزی که آن را «حرف زدن درباره هیچچیز» میدانید، در واقع تجربه برقراری ارتباط با فردی باشد که واقعاً به شما توجه میکند. شاید در حال یادگیری این باشید که خود واقعیتان را نشان دهید و اعتماد کنید که طرف مقابل بدون قضاوت، با کنجکاوی و توجه به شما پاسخ میدهد.
گاهی گفتوگویی که تصور میکردید قرار نیست به جایی برسد، دقیقاً همان چیزی است که برای رسیدن به آن وارد اتاق درمان شدهاید: تجربه یک ارتباط واقعی.