چرا در رابطه بودن را به تنهایی ترجیح میدهیم؟
چرا در رابطه بودن را به تنهایی ترجیح میدهیم؟ اگر برای تنهایی خود رویکردهای هوشمندانه نداشته باشیم، یا به کام انزوا میافتیم یا در آغوش وابستگی آرام میگیریم.
به گزارش اینتیتر ، تصور کنید شما به تنهایی در یک خانه زندگی میکنید. در این صورت آزادی مطلق دارید که هر کاری دلتان میخواهد انجام دهید. مثلا آزادید که غذای خود را بخورید یا نخورید یا حتی اگر هوس کنید غذایتان را به در و دیوار اتاقتان بمالید.
آزادی شما به واسطهی تنهاییتان حد و مرز ندارد. کسی کنار شما نیست که از شما ایراد بگیرد یا شما مجبور باشید به خاطر او مراعات چیزی را بکنید. این یک روی سکه است.
روی دیگر سکه این است که ممکن است تنهایی به شما فشار آورد و تصمیم بگیرید برای رفع تنهایی یکی از دوستانتان را برای صرف چایی دعوت کنید. اینجاست که شما باید دست به معامله بزنید. معامله این است: "رابطه در قبال آزادی".
شما برای اینکه تنهایی خود را رفع کنید باید آزادی خود را هزینه کنید. اگر دوستتان قرار است به خانهی شما بیاید دیگر آزادی مطلق ندارید. حالا باید خانه را کمی مرتب کنید و غذاهایی را که در مرحلهی قبل به در و دیوار اتاق مالیده بودید پاک کنید. باید چایی درست کنید و بستگی به نوع رابطهتان اسبابِ پذیرایی فراهم کنید. اینها همه از آزادی شما میکاهد.
چه چیز باعث میشود که شما دست به چنین معاملهای بزنید. چرا ما دوست داریم آزادیمان را هزینه کنیم تا به رابطه برسیم؟ یک پاسخ این است که ما "گرفتاریِ رابطه" را بر "آزادیِ تنهایی" ترجیح میدهیم. زیرا حل و فصل دومی مهارتهای عظیمی میخواهد که اغلبِ ما فاقد آن هستیم. برای کسی که ظرفیتهای بنیادی ندارد آزادی ترسناک است و نمیتواند با ترس آن کنار بیاید.
سرگرم رابطه شدن، یک راهحل رایج برای حل و فصل ترسی است که از آزادی نشأت میگیرد.
انسان موجودی اجتماعی است. در غریزهی انسان جایی برای تنهایی و آزادی تعبیه نشده است، زیرا تنهایی و آزادی هر دو با امنیت و بقا در تعارضاند. انسانی که تنها در یک خانه زندگی میکند ، هر چند آزادی مطلق دارد، لیکن امنیت ندارد. زیرا او نمیتواند بدون کمک دیگران، مسئلهی تنهاییِ خود را حل کند و ناچار میشود دوستش را به خانه دعوت کند.
انسان معمولا در تعارض بین وابستگی و آزادی سرگردان است. از طرفی دوست دارد وابسته باشد تا هم تنهاییِ خود را تسکین دهد و هم به امنیت برسد، از طرفی میل به آزادی موجب میشود که در برابر جلوههای وابستگی گارد بگیرد و بر علیه آنها طغیان کند. وقتی انسان با میل به آزادی، یک موضوع وابستگی را تخریب کرد و خود را در معرض آزادی یافت، احساس ناامنی شدیدی که از رهاشدگی به او دست میدهد او را مجبور میکند که ادراک خود را تحریف کند و به جای انتخابِ آزادی، به موضوع جدیدی وابسته شود و آن موضوعِ جدید را تا مدتی همان آزادی تعبیر کند.
به نظر میرسد ما آرزوی آزادی را بر خودِ آزادی ترجیح میدهیم و تغییر مداوم در موضوعات وابستگی را نوعی تلاش برای آزادی تلقی میکنیم. کُنشِ اساسی زندگی اجتماعی این است که ما با وابسته شدن به آدمها، اشیاء و باورها، خود را از هجوم عوامل ناشناختهای که از آزادی و رهاشدگی حاصل میشود، ایمن سازیم.
بنابراین میتوانیم بپذیریم که ما همیشه در معرض معاملهی "رابطه در قبال آزادی" قرار داریم. اما اینکه بین این دو به چه میزان و از کدامیک هزینه کنیم، به ویژگیهای شخصیتی و درجهی ریسکپذیری ما بستگی دارد.
نویسنده :دکتر محمد رفیعی