دیالوگ های ماندگار سینمای ایران و جهان
رسانه خبری اینتیتر | در مطلب زیر مجموعه از دیالوگ های ماندگار سینمای ایران و جهان گردآوری کرده ایم. با ما همراه باشید.
اینتیتر - آوا سپهر؛ دیالوگ ها و گفتگوها از جمله عناصری هستند که اگر خاص باشند بعد از تماشای فیلم در ذهن مخاطب هک می شوند و آن فیلم را با دیالوگش به یاد می آورند. در ادامه مجموعه از دیالوگ های ماندگار سینمای ایران و جهان را جمع آوری کرده ام که با هم میخوانیم و خاطرات فیلم های به یادماندنی سینما را زنده می کنیم.
بیشتر بخوانید:
- نقش های به یادماندنی سینمای ایران
- معتبرترین جشنواره های بین المللی فیلم در جهان کدامند؟
- صد داستان محبوب مسعود فراستی
دلشدگان
کاش زندگی مانند جعبه موسیقی بود، صداها آهنگ بود؛ حرف ها ترانه
هری پاتر
دامبلدور: دلت به حال مرده ها نسوزه نگران زنده ها باش، مخصوصاً اونا که بی عشق زندگی میکنند
تردید
مهتاب: چرا اذیت می کنی
سیاوش: برای اینکه بعدش ازت عذرخواهی کنم
مادر
خان داداش (محمد علی کشاورز ):ای مادر … ای …. اینقدر از ما کار کشیدن که شدیم بوفالو !
ورود آقایان ممنوع - رامبد جوان
خانم دارابی: اعتراف کنید که به زن ها نگاه ابزاری دارید. اعتراف کنید
دکتر: بستگی به زنش داره
من سم هستم
تو نمی فهمی چقدر سخته سعی کنی سعی کنی سعی کنی و سعی کنی و هیچ وقت نرسی
چه کسی امیر را کشت
دوست خیالی که واقعا دوستت باشه، خیلی بهتر از یه دوست واقعیه که خیال میکنی دوستته
داستانی از برانکس
لُرنزو: غم انگیز ترین چیز توی زندگی، یه استعداد تلف شدست…!
لئون
ماتیلدا: زندگی همیشه اینقدر سخته یا فقط وقتی بچه هستی اینطوریه ؟
لئون : همیشه اینطوریه
رستگاری در شاوشانگ
اندی: میدونی مکزیکیها در مورد اقیانوس آرام چی میگن؟
رد: نـه.
انـدی: میگن هیچ گذشتهای نداره. این دقیقن همون جایـیه که من مـیخوام زندگی کنم. یه جای گرم بدون هـیچ خاطره ای!
هفت
ارنست همینگوی یه جایی نوشته " دنیا جای بسیار خوبیه و ارزش جنگیدن داره "
من با قسمت دومش موافقم
درباره الی
احمد: یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه
بارکد
حامد: آدما بدون غذا بیست روز دووم میارن، بدون آب دو روز، بدون اکسیژن چند دقیقه، اما بدون امید لحظهای دووم نمیارن. کسی که امید به زندگی رو به آدم میده بیشترین لطف رو در حقش کرده.
من مادر هستم
سعید: یه کلید طلایی تو زندگی وجود داره که تا حالا منو از سکته نجات داده! هر وقت یه چیزی اذیتت میکنه از ته دل بگو به درک!
نقاب
نیما: تو اجتماع همه کارهارو ما مردا میکنیم، همه پولها رو ما مردا میدیم، همه سگدو زدنها مال ماست، هرچی سکته قلبیها و بدبختیها و بیچارگیها و چک برگشت خوردنها و زندانی رفتنها مال ماست. اون وقت جنس لطیف راحت میگه: درطول تاریخ به ما ظلم شده. ما خواهان حقوق برابر هستیم. حقوق برابر میخوای برو فاضلاب پاک کن، برو سوپور شهرداری شو، نصفه شب خیابونها رو جارو بکش. چه طور موقع کار کردن جنس لطیف هستین، ولی صحبت حقوق که میشه حقوق برابر میخوای؟
دهلیز
بهزاد: اگه راستشو میگفتی خیلی بهتر بود. میدونی! واسه یه دروغ کوچولو همه اش باید دروغ بگی .
ﮐﻨﻌﺎﻥ
مینا: ﻣﻦ ﺻﺒﺢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺷﻢ ﺩﻟﻢ می ﺧﻮﺍﺩ ﻛﺴﯽ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ، ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻛﻪ، ﻣﯽ ﺭﻡ ﺑﻴﺮﻭﻥ، ﻛﺴﯽ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﺗﺎ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ؛ ﺩﻝ ﻛﺴﯽ ﺗﻨﮓ ﻧﺸﻪ ﻭﺍﺳﻢ؛ ﻛﺴﯽ ﻣﻨﻮ ﻧﺨﻮﺍﺩ؛ ﻣﯽﺧﻮﺍﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢ .. ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﻢ.
آژانس شیشهای
سلحشور: دهه ات گذشته مربی، اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره، یه دهه حرف زدی ساکت بودیم، کری خوندی ساکت بودیم، گرفتی ساکت بودیم، پس دادی ساکت بودیم، حالا اجازه بده ما حرف بزنیم، خانوما آقایون دوست دارین یکی از این کشورها دوباره به ما حمله کنه؟ دوست دارید جنگ بشه؟ ثبات، دهه ما دهه ثباته، امنیت، این کشور کی باید روی امنیت رو ببینه؟ کی باید روی ثبات رو ببینه؟ اون پسرتو کی باید بتونه برای آینده اش برنامه ریزی کنه؟ دهه من هم نیست!
تنگه ابوقریب
مجید: جنگ برنده نداره، اونایی تو جنگ برنده اند که اسلحه میفروشن.
اینجا بدون من
احسان: مامان میدونی چجوری از این همه بدبختی خلاص میشیم؟ یه شب یه شام درست حسابی بپزیم بخوریم بعد سر فرصت همهی درزای درو پنجرهها رو ببندیم یکیمون شیر گاز رو باز بذاره، بعد بریم بخوابیم صبح نشده همهی درد سرامون پریده.
بید مجنون
یوسف: از وقتی که تصمیم گرفتم نبینم، خیلی چیزها رو دیدم …