چگونه اشتباهات کوچک گاهی می‌توانند نشانه تفکر درست باشند؟

کد خبر : ۴۶۲۵۳۵
چگونه اشتباهات کوچک گاهی می‌توانند نشانه تفکر درست باشند؟

ذهن باز یکی از جنبه‌های مهم تفکر انتقادی است، زیرا تفکر انتقادی مستلزم بررسی دیدگاه‌های مختلف است. با این حال، شک‌گرایی نیز اهمیت زیادی دارد، به‌ویژه در شرایطی که شواهد کافی برای حمایت از یک دیدگاه وجود ندارد. برای ایجاد تعادل میان این دو، باید به شرایط و زمینه هر موقعیت توجه کرد و متناسب با آن تصمیم گرفت که تا چه اندازه ذهن باز یا شک‌گرا باشیم.

به گزارش اینتیتر، ذهن باز یکی از جنبه‌های مهم تفکر انتقادی است، زیرا تفکر انتقادی مستلزم بررسی دیدگاه‌های مختلف است. با این حال، شک‌گرایی نیز اهمیت زیادی دارد، به‌ویژه در شرایطی که شواهد کافی برای حمایت از یک دیدگاه وجود ندارد. برای ایجاد تعادل میان این دو، باید به شرایط و زمینه هر موقعیت توجه کرد و متناسب با آن تصمیم گرفت که تا چه اندازه ذهن باز یا شک‌گرا باشیم.

شایعه عجیب «از دست دادن جاذبه زمین برای هفت ثانیه»

به گزارش سایکولوژی تودی، تقریباً یک سال پیش، با شایعاتی در اینترنت مواجه شدم که می‌گفتند در ساعت ۲:۳۳ بعدازظهر به وقت گرینویچ در روز ۱۲ اوت، زمین برای هفت ثانیه «جاذبه خود را از دست خواهد داد».

برای این ادعا دلایل مختلفی مطرح می‌شد؛ از سیاه‌چاله و خورشیدگرفتگی گرفته تا فعالیت‌های آزمایشی. از آنجا که بسیاری از هشدارها ادعا می‌کردند «ناسا از این موضوع خبر دارد»، این شایعه به یک نظریه توطئه نیز تبدیل شده بود.

طبیعتاً بسیار شکاک بودم. چند ماه زودتر برای ساعت ۲:۳۳ زنگ هشدار تنظیم کردم؛ نه به این دلیل که باور داشتم چنین اتفاقی رخ خواهد داد، بلکه می‌خواستم همان لحظه حضور داشته باشم تا شاهد رد شدن این مزخرفات باشم و در ساعت ۲:۳۳ بعدازظهر کمی به این ماجرا بخندم.

از آنجا که در مدرسه فیزیک خوانده بودم، می‌دانستم با توجه به مدار ماه به دور زمین و نیروی گرانشی خورشید، برای اینکه جاذبه زمین کاملاً متوقف شود، تقریباً باید جرم زمین و هر چیزی که روی آن قرار دارد از بین برود یا شرایطی رخ دهد که عملاً غیرممکن است.

اما اگر چنین بود، چرا در ساعت ۲:۳۲ بعدازظهر همان روز، ناگهان به این فکر افتادم که اعضای خانواده‌ام را کنار راه‌پله جمع کنم تا برای چند لحظه نرده‌ها را محکم بگیریم؟

اصل «فقط برای احتیاط»

چرا بیمه می‌خرید؟ برای اینکه «اگر اتفاقی افتاد، آماده باشید».

با وجود نبود شواهدی برای تأیید این پیش‌بینی، آن‌قدر ذهن باز داشتم که احتمال وقوع یک سناریوی «اگر چنین شد چه؟» را در نظر بگیرم؛ حتی اگر این کار صرفاً یک تمرین احتیاطی باشد.

در چنین شرایطی باید احتمال وقوع اتفاق و پیامدهای آن را در برابر هزینه‌ای که برای احتیاط کردن می‌پردازیم، قرار دهیم.

در مورد من، نهایتاً یک یا دو دقیقه از زندگی‌مان از دست می‌رفت و شاید فقط جلوی همسرم احمق به نظر می‌رسیدم. بچه‌هایم هم آن‌قدر کوچک بودند که اصلاً متوجه نمی‌شدند چرا چنین کاری می‌کنیم.

بنابراین اشتباه احتمالی هزینه زیادی نداشت.

اما اگر احتمال بسیار ناچیز، مثلاً یک در صد میلیارد، درست از آب درمی‌آمد و واقعاً جاذبه زمین برای چند ثانیه از بین می‌رفت، دست‌کم آماده بودیم تا هنگام بازگشت جاذبه، از آسیب احتمالی جلوگیری کنیم.

هرچه به آن تاریخ نزدیک‌تر می‌شدیم، یکی از مثال‌های مورد علاقه‌ام از کلاس‌هایی که درباره معرفت‌شناسی و ماهیت «اثبات» تدریس می‌کردم، بیشتر به ذهنم می‌آمد: ما نمی‌توانیم هیچ چیزی را به‌طور مطلق اثبات کنیم.

جاذبه نیز یک نظریه علمی است.

این خودکار را در نظر بگیرید. می‌دانم وقتی آن را از دستم رها کنم، با شتابی حدود ۹.۸۱ متر بر مجذور ثانیه به سمت زمین حرکت خواهد کرد. آن‌قدر به این موضوع اطمینان دارم که حاضر بودم خانه‌ام را روی آن شرط ببندم.

هر چیزی که بالا برود، پایین می‌آید.

بارها و بارها این موضوع را مشاهده کرده‌ایم، بدون اینکه شواهدی پیدا شود که آن را نقض کند. به همین دلیل در علم از اصطلاح «نظریه» استفاده می‌شود.

اما این بدان معنا نیست که روزی یک سیارک عظیم نمی‌تواند با زمین برخورد کند و somehow محور چرخش آن را تغییر دهد و در نتیجه شرایط گرانشی زمین را دستخوش تغییر کند.

علم به همین دلیل محتاط است. ما نمی‌توانیم آینده را ببینیم. نمی‌توانیم چیزی را به‌طور قطعی اثبات کنیم؛ آنچه می‌توانیم انجام دهیم، یافتن شواهدی برای رد کردن فرضیه‌هاست.

پس اگر مانند برخی نظریه‌های توطئه، بخشی از یک ادعا واقعاً درست باشد چه؟

برای مثال، اگر جاذبه زمین یا هر فاجعه بزرگ دیگری واقعاً در همان زمان رخ می‌داد چه؟

لزومی نداشت دلیل آن همان توضیحات مضحکی باشد که نظریه‌پردازان توطئه مطرح کرده بودند؛ توضیحاتی که به‌راحتی قابل رد بودند. ممکن بود اتفاق به دلیل دیگری رخ دهد.

در چنین شرایطی، وقتی نتیجه اهمیت دارد، چه کسی واقعاً به دلیل یا چرایی آن اهمیت می‌دهد؟

ذهن باز در برابر شک‌گرایی

من همه‌چیز را نمی‌دانم. علم هم همه‌چیز را نمی‌داند. مردم نیز همه‌چیز را نمی‌دانند.

در ساعت ۲:۳۲ آن روز، بخش ذهن‌باز وجودم می‌گفت شاید واقعاً دلیلی برای از بین رفتن جاذبه وجود داشته باشد که تاکنون هیچ‌کس روی زمین به آن فکر نکرده است و تنها چیزی که در شایعه درست بوده، تاریخ و ساعت وقوع آن بوده است.

اما بخش شک‌گرای ذهنم پاسخ می‌داد: «بدون هیچ شواهد معتبر، همین حرف را می‌توان درباره هر تاریخ و ساعتی زد.»

در مثال قبلی گفتم آن‌قدر مطمئنم که جاذبه هنگام رها کردن خودکار عمل خواهد کرد که حاضرم خانه‌ام را روی آن شرط ببندم.

در ۱۲ اوت نیز همین اطمینان را داشتم؛ به همین دلیل هم پیشاپیش بیمه خانه‌ام را افزایش ندادم.

اگر جایی کار داشتم، بدون هیچ تردیدی از خانه خارج می‌شدم و در فضای باز قرار می‌گرفتم.

اما در نهایت آن روز در خانه بودم. ساعت ۲:۳۲ از پشت میز کارم بلند شدم و به آشپزخانه رفتم تا کنار خانواده‌ام باشم و «قهوه درست کنیم».

نه به این دلیل که باور داشتم اتفاقی رخ خواهد داد؛ باور نداشتم.

دلیلش فقط احتیاط بود.

قرار نبود ایمنی خانواده‌ام را، هرچند احتمال وقوع حادثه بسیار ناچیز باشد، به خاطر غرورم به خطر بیندازم؛ غروری که ممکن است ناشی از اعتمادم به علم، شک‌گرایی یا اعتبار منابع باشد.

وقتی هزینه ذهن باز و احتیاط کردن فقط چند دقیقه بود، منطقی نبود که ریسک کنم.

دوباره تأکید می‌کنم: این باور نبود، بلکه احتیاط بود.

من به علم افتخار می‌کنم، اما محدودیت‌های آن را نیز درک می‌کنم.

متأسفانه بسیاری از مردم برداشت اشتباهی از مفهوم «علم» دارند. شاید همین مسئله یکی از دلایل افزایش بی‌اعتمادی به علم در دهه گذشته باشد.

برای مثال، یکی از انتقادهای رایجی که از افراد مذهبی می‌شنوم، این است که آنها برای توجیه باور خود می‌گویند علم با غرور تصور می‌کند همه‌چیز را می‌داند.

اما چنین چیزی درست نیست.

دانشمندان تصور نمی‌کنند همه‌چیز را می‌دانند. همان‌طور که کمدین ایرلندی، دارا او براین، به‌درستی و با طنز گفته است، اگر علم همه‌چیز را می‌دانست، دیگر علم متوقف می‌شد. یعنی اگر همه‌چیز را از قبل می‌دانستیم، ادامه دادن فرآیند «علم‌ورزی» چه معنایی داشت؟

دانشمندان شکاف‌های فراوان موجود در دانش بشر را می‌شناسند و از کشف آنها استقبال می‌کنند.

همین موضوع است که علم را جذاب می‌کند: فرصت کشف و یادگیری چیزهای جدید و همچنین اصلاح چیزهایی که تصور می‌کردیم از قبل می‌دانیم.

همه ما گاهی اشتباه می‌کنیم.

حتی بهترین متفکران نیز گاهی صرفاً بر اساس حس درونی خود تصمیم می‌گیرند و به‌شدت اشتباه می‌کنند.

وقتی علم اشتباه می‌کند، اغلب دلیل آن این است که پژوهش‌های جدید و نوآورانه به ما امکان داده‌اند اطلاعات بیشتری درباره یک موضوع به دست آوریم و دانش موجود خود را گسترش دهیم. در نتیجه، چیزی که قبلاً می‌دانستیم ممکن است تغییر کند.

اشتباه کردن می‌تواند به درک بهتر و عمیق‌تر منجر شود.

و این اتفاق خوبی است.

ما می‌توانیم از اشتباهات خود یاد بگیریم. بنابراین شاید بزرگ‌ترین اشتباه این باشد که از اشتباه خود چیزی یاد نگیریم.

تفکر درست به احتیاط و قضاوت انتقادی نیاز دارد

اگر به خاطر این نظریه توطئه واقعاً قرارداد بیمه خانه‌ام را تغییر می‌دادم، آن تصمیم یک اشتباه بزرگ بود.

اما تفکر درست مانع چنین کاری شد، چون می‌دانستم هیچ شواهد معتبری برای احتمال وقوع این اتفاق وجود ندارد. این همان شک‌گرایی است.

من در مورد این حادثه اشتباه نکردم، چون هرگز آن را باور نکرده بودم. با این حال، از روی احتیاط مرتکب یک «اشتباه» کوچک شدم؛ یعنی یک یا دو دقیقه از زندگی‌ام را صرف آماده شدن برای اتفاقی کردم که تقریباً هیچ احتمالی برای وقوع نداشت.

در عوض، دست‌کم یک فنجان قهوه تازه نصیبم شد.

این اشتباهی بود که از انجام دادنش خوشحال بودم؛ فقط برای احتیاط.

تفکر درست درباره درست یا غلط بودن نیست. تفکر درست یعنی تا حد امکان تصمیم‌های مناسبی بگیریم و احتیاط، بخش مهمی از تصمیم‌گیری درست است.

نظرات بینندگان