ولخرجی‌های تاتنهام هم مشکل بزرگ این تیم را حل نکرد؛ تیمی بدون روح و ستون فقرات

کد خبر : ۴۶۲۵۳۷
ولخرجی‌های تاتنهام هم مشکل بزرگ این تیم را حل نکرد؛ تیمی بدون روح و ستون فقرات

وقت آن رسیده که تاتنهام به وحشت بیفتد؟ البته که این یک سؤال کاملاً حساب‌شده و البته کمی گمراه‌کننده است. تاتنهام یکی از آن باشگاه‌هایی است که در واقع هیچ‌وقت دست از وحشت کردن نمی‌کشد. وقتی گل می‌خورند وحشت می‌کنند و وقتی گل می‌زنند هم وحشت می‌کنند. وقتی توپ را در اختیار دارند مضطرب‌اند و وقتی توپ دست حریف است هم همین‌طور.

به گزارش اینتیتر، سرمربی آنها، روبرتو دزربی، چهره‌ای دارد که انگار در وضعیت هشدار دائمی زندگی می‌کند؛ چهره مردی که انگار هر لحظه ممکن است کسی درِ توالت را ناگهان رویش باز کند. تاتنهام حتی یک سال توانست با همین دستپاچگی و اضطراب خودش را به قهرمانی لیگ اروپا برساند.

به گزارش گاردین، برای هوادار همیشه نگران اسپرز، این باشگاه کمتر شبیه یک عشق قدیمی و بیشتر شبیه یک کابوس مادام‌العمر است؛ کابوسی که گاهی با تعویض‌های اضطراری قطع می‌شود.

از همان لحظه‌ای که شوت غیرقابل پیش‌بینی آنتونی الانگا به تیرک خورد و آرام‌آرام از خط دروازه گذشت تا نیوکاسل را پیش بیندازد، می‌شد این حس تسلیم‌شدن و ناامیدی را در ورزشگاه احساس کرد.

تاتنهام از زمان پیروزی ۴ بر یک مقابل استون‌ویلا در اواخر سال ۲۰۲۴، در تمام رقابت‌ها ۴۴ بار از حریف عقب افتاده و حتی یک بار هم نتوانسته بازی را برگرداند و با پیروزی تمام کند.

مشکلی ذاتی و ریشه‌دار در این تیم وجود دارد؛ یک بیماری مزمن که می‌توان آن را «تاتنهامِ طولانی‌مدت» نامید و با وجود حضور سرمربی جدید، ساختار مدیریتی جدید و بیش از ۳۵۰ میلیون پوند هزینه نقل‌وانتقالاتی، هنوز درمان قطعی برای آن پیدا نشده است.

گل نهایی یوانه ویسا هم برای هیچ‌کس غافلگیرکننده نبود.

به معبد درد خوش آمدید؛ به تئاتر رؤیاهای دیگران، ورزشگاهی که به شکلی کاملاً بامعنی هنوز حق نام‌گذاری تجاری ندارد، چون تقریباً هر تیم مهمان می‌تواند احساس کند صاحب آنجاست.

در ۱۲ ماه گذشته، استون‌ویلا به اندازه تاتنهام در ورزشگاه تاتنهام هاتسپر پیروز شده است؛ هر دو تیم دو پیروزی خانگی در رقابت‌های داخلی داشته‌اند. شاگردان اونای امری شاید سه هفته دیگر فرصت پیدا کنند تا دوباره برتری خود را در این زمینه پس بگیرند.

اما این بار نوبت نیوکاسل بود؛ تیمی که تنها یک کلین‌شیت در ۱۸ بازی اخیرش داشت، اما توانست از ضعف‌های روانی تاتنهام استفاده کند، منظم بماند، صبر کند و منتظر قطاری بماند که همیشه بالاخره از راه می‌رسد.

شاید در حالی که تیم ماتیاس یایسل در نبردهای تن‌به‌تن و توپ‌های دوم بر حریف مسلط می‌شد، یک نماد معنادار هم در جریان بازی وجود داشت: درسی درباره اینکه فرهنگ تیمی در نهایت ارزشمندتر از پول و تجارت است.

نیوکاسل نیمی از تیمش را از دست داده، اما روحش را حفظ کرده است؛ تاتنهام نیمی از تیمش را خریده، اما هنوز در جست‌وجوی روح خودش است.

هواداران در جریان بازی ساندرو تونالی را هو کردند؛ بازیکنی که در واقع عملکرد بدی نداشت. او یکی از معدود بازیکنان تاتنهام است که واقعاً قدر توپ را می‌داند و می‌خواهد با آن کارهای جالبی انجام دهد.

کنار او، ماتئوس فرناندس بی‌قرار، باکلاس و عالی بود. عمر مرموش نیز در نخستین بازی‌اش آماده و سرحال به نظر می‌رسید.

اما مشکل تاتنهام هیچ‌وقت افراد نبوده‌اند.

مشکل در جزئیات کوچک بود: نبردهای هوایی از دست‌رفته، مکث‌های کسری از ثانیه‌ای روی توپ که ریتم حمله را می‌کشند، شوت‌های عجولانه، لمس‌های اضافه، تکل‌هایی که با تمام وجود انجام نمی‌شوند و نشانه‌های تقریباً نامحسوسی از نوعی نرمی و شکنندگی عمیق.

گل الانگا را در نظر بگیرید. همه چیز از یک پاس بلند بدون فشار نیکو گونزالس شروع شد، سپس یک ضربه سر ضعیف و ناموفق از عمر دیدیک، بعد یک چرخش آرام و در نهایت ضربه نهایی.

سه اتفاق بسیار ساده پشت سر هم؛ دست‌کم دو مورد از آنها احتمالاً باید قابل پیشگیری می‌بود.

اینجا خبری از یک اشتباه فاحش یا یک مقصر کاملاً مشخص نیست. فقط مجموعه‌ای از نبردهای از دست‌رفته است؛ جمعی از ضعف‌های کوچک که در کنار هم تیمی را شکل داده‌اند که با وجود لحظات امیدوارکننده و نمایش‌های قابل قبول، هنوز به یک مجموعه منسجم و هماهنگ تبدیل نشده است.

اینکه دزربی چگونه قرار است چنین مشکلی را حل کند، برای هر کسی سؤال است.

هرچه بیشتر می‌گذرد، روشن‌تر می‌شود که با وجود ورود بازیکنان جدید، نوعی آسیب و فشار نسلی همچنان در این باشگاه وجود دارد؛ شاید ریشه آن به بحران مصدومیت فصل ۲۰۲۵-۲۰۲۴ برگردد، زمانی که یک ترکیب کم‌تعداد بیش از حد توان جسمی و روانی خود تحت فشار قرار گرفت.

در مورد بازماندگان آن فصل، بازیکنانی مثل آرچی گری، میکی فن د فن، دِستینی اودوگی و رودریگو بنتانکور، گاهی می‌توان این فشار انباشته‌شده را در نبردهای ۵۰-۵۰ و برخوردهای فیزیکی شدید دید؛ حسی که انگار بازیکنان هنوز کاملاً به بدن خود اعتماد ندارند.

حریفان هم واقعاً این چیزها را متوجه می‌شوند.

در حال حاضر یک نسخه نسبتاً روشن برای شکست دادن تاتنهام وجود دارد: بجنگید، کارهای ساده را درست انجام دهید و در نهایت آن‌قدر به آنها فشار بیاورید تا مجبور شوند بازی را طبق خواسته شما انجام دهند.

اما اوضاع قبل از اینکه بهتر شود، چقدر می‌تواند بدتر شود؟

آیا هواداران اسپرز در نهایت باید یک فصل دیگر از نارضایتی و عصبانیت را تحمل کنند؛ فصلی که شاید مهم‌ترین سرگرمی‌شان دنبال کردن آخرین نتیجه در ورزشگاه کاونتری بیلدینگ سوسایتی آرنا باشد؟

غریزه فعلی می‌گوید باید صبور بود و منتظر ماند تا هماهنگی لازم میان بازیکنان شکل بگیرد.

اما اگر دو شکست به چهار شکست تبدیل شود چه؟ اگر به شش شکست برسد چه؟ اگر نوامبر از راه برسد و همچنان somehow ریچارلیسون با دو گل بهترین گلزن تیم باشد، چه؟

باشگاهی که به شکلی تقریباً دارویی به وحشت کردن اعتیاد دارد، چطور می‌تواند از وحشت بعدی فرار کند؟

با این حال، در سکوت، تاتنهام اکنون استعدادهای خلاقانه بسیار زیادی در اختیار دارد.

خریدهای عمر مرموش و ساویو، خط هافبک جدید، بازگشت محمد کودوس و دومینیک سولانکه و البته احتمال بازگشت جیمز مدیسون، دژان کولوسفسکی و ژاوی سیمونز، همگی می‌توانند شرایط را تغییر دهند.

حتی یک فینالیست جام جهانی، مارکوس سِنِسی، روی نیمکت این تیم نشسته است.

تقریباً غیرقابل تصور است که تاتنهام بار دیگر درگیر خطر سقوط شود.

اما تاتنهام، مانند بسیاری از باشگاه‌های پیش از خود، حالا دارد یک حقیقت ساده را کشف می‌کند:

خریدن بازیکنان جدید بخش آسان ماجراست.

ساختن ستون فقرات یک تیم، زمان بسیار بیشتری می‌خواهد.

نظرات بینندگان