بررسی و نقد فیلم جاده هالو 2025 Hallow Road: معمایی و هیجان‌انگیز از بابک انوری!

کد خبر : ۴۲۴۶۹۱
بررسی و نقد فیلم جاده هالو 2025 Hallow Road: معمایی و هیجان‌انگیز از بابک انوری!

بابک انوری فیلمساز بریتانیایی-ایرانی است. او بیشتر برای کارگردانی فیلم‌های ترسناک زیر سایه (۲۰۱۶) و زخم‌ها (۲۰۱۹) شناخته شده‌است.

به گزارش اینتیتر به نقل از نواندیش، بابک انوری فیلمساز بریتانیایی-ایرانی است. او بیشتر برای کارگردانی فیلم‌های ترسناک زیر سایه (۲۰۱۶) و زخم‌ها (۲۰۱۹) شناخته شده‌است.

بازیگران:

 رزمند پایک

 متیو رایس

 پل تیلاک

 مگان مک‌دانل

 استیون جونز
داستان فیلم:
در فیلم جاده هالو Hallow Road 2025 یک زوج تماس تلفنی نگران‌کننده‌ای را نیمه‌شب از دختر نوجوانشان دریافت می‌کنند، دختری که به‌طور تصادفی با عابری پیاده برخورد کرده است. آن‌ها با عجله سوار ماشین می‌شوند تا پیش از آنکه افراد دیگری به محل حادثه برسند، خود را به دخترشان برسانند. اما هرچه بیشتر در دل شب پیش می‌روند، افشاگری‌های آشفته‌کننده‌ای رخ می‌دهد که خانواده را تا مرز فروپاشی پیش می‌برد…

نقد و بررسی فیلم:

فیلم "جاده هالو" اثر بابک انوری، یک تریلر روانشناختی و ترسناک است که به دلیل فضای مینیمال و محدودیت مکانی، به شدت بر صداگذاری و بازی‌های خوب بازیگران متکی است. این فیلم با روایت دلهره‌آور از رابطه والدین و فرزندان و استفاده از عناصر فولکلور، مخاطب را درگیر کرده و او را تا پایان با پرسش‌هایی درباره رنج و فروپاشی درونی انسان‌ها تنها می‌گذارد، اگرچه برخی آن را بیشتر شبیه یک نمایش رادیویی کشدار می‌دانند.


نکات برجسته و نقاط قوت:
کارگردانی قوی:
بابک انوری با بهره‌گیری از توانایی دو بازیگر اصلی خود و صداگذاری استادانه، موفق شده بار روایت را به دوش دیالوگ‌ها و مکث‌های بین آن‌ها بگذارد. 

فضای مینیمال:
محدودیت در لوکیشن و فضای بسته فیلم به جذابیت و دلهره آن کمک کرده و مخاطب را از دنیای اصلی جدا نمی‌کند.

بازی‌های قابل تحسین:
روزاماند پایک (مادلین) و متیو ریس (فرانک) در نقش والدین، از شخصیت‌پردازی قوی کارگردان نهایت بهره را برده‌اند و تجربه‌ای رنج‌آور را برای مخاطب رقم می‌زنند. 


استفاده از عناصر دلهره‌آور:
فیلم از دلهره‌های فولکلور و نمادگرایی برای ایجاد فضایی وهم‌آلود و ترسناک استفاده می‌کند. 


روایت عمیق:
فیلم در ابتدا به موضوع رابطه والدین و فرزندان می‌پردازد و در ادامه با آشکار شدن رازها و تنش‌های خانوادگی، مخاطب را درگیر مسئله گناه، ترس و مسئولیت‌پذیری می‌کند. 


نکات انتقادی: 
شباهت به نمایش رادیویی:
برخی منتقدان معتقدند که فیلم بیش از آنکه یک اثر سینمایی باشد، شبیه یک نمایش رادیویی کشدار است که در آن بار اصلی روایت بر دوش صدا و دیالوگ قرار گرفته.


عدم انسجام در روایت:
در حالی که فیلم در ژانر ترسناک و درام دسته‌بندی می‌شود، برخی معتقدند که نه درام معتبری ارائه می‌دهد و نه معمایی منسجم دارد.

بابک انوری کیست؟

بابک انوری فیلمساز بریتانیایی-ایرانی است. او بیشتر برای کارگردانی فیلم‌های ترسناک زیر سایه (۲۰۱۶) و زخم‌ها (۲۰۱۹) شناخته شده‌است.

 

نقد دوم با خطر لو رفتن داستان

«جاده هالو» بیش از آنکه یک فیلم باشد شبیه یک نمایش رادیویی کشدار است، اثری که می‌خواهد درباره رابطه والدین و فرزندان حرف بزند اما نه درام معتبری می‌سازد و نه معمایی منسجم ارائه می‌دهد.

 

به گزارش فیلم نت نیوز، فیلم «جاده هالو» (Hallow Road) محصول ۲۰۲۵، ساخته بابک انوری یک درام معمایی است که نه چندان موقعیت درامی در خود دارد و نه حتی معمایی معتبر در دل آن نهفته است. داستان درباره‌ زوجی است که برای کمک به دخترشان آلیس، راهی سفری جاده‌ای می‌شوند. این سفر تقریبا تماما در یک خودرو رخ می‌دهد و مخاطب جز همراهی با گفت‌وگوهای تلفنی و تصاویر تکراری، چیز دیگری را نخواهد دید.

 

«جاده هالو» در عین حال که همچون اسمش توخالی به نظر می‌رسد تلاش دارد تا مفاهیم مهمی را در ارتباط با رابطه والدین و فرزندان مطرح کند. شاید بهتر بود تا دراینباره یک مقاله ژورنالیستی یا در بهترین حالت یک نمایش‌نامه رادیویی نوشته می‌شد، چون تصاویر فیلم نه کمکی به درک ما از ماجرا می‌کنند و نه از فرط تکراری بودن و یکنواختی قابل تحمل هستند.

داستان

فیلم از همان آغاز با تصاویری مبهم و پراکنده ما را به دل خانه‌ای پا در هوا پرتاب می‌کند: میز و بشقاب‌های نیمه‌تمام، کیف‌های باز، لیوان شکسته، قاب‌های عکس و برش به جنگلی تاریک. سپس مادر (روزاموند پایک) از خواب بیدار می‌شود تا دستگاه هشدار حریق را که ظاهرا خراب شده درست کند، او موفق نمی‌شود دستگاه را درست کند همچنان که بوق ممتد دستگاه نیز هرگز موفق نمی‌شود تا معنای روایی مشخصی در فیلم بسازد. مثل بسیاری از عناصر دیگر فیلم، این تصویر در همان‌جا رها می‌شود؛ نشانه‌ای بی‌سرانجام.

 

کمی بعد آلیس (با صدای مگان مک‌دانل) با خانواده تماس می‌گیرد: او تصادف کرده و به کمک نیاز دارد. این سکانس شِش دقیقه‌ای نخستین تنش داستانی را می‌سازد. پدر مضطربانه راه‌حل ارائه می‌دهد، مادر مقاومت می‌کند و مسیر دیگری پیشنهاد می‌دهد؛ تضاد پدر و مادر از این قسمت و قسمت‌های دیگری که در پی می‌آید مشخص است اما این تضاد نتیجه‌ای ندارد و تقابل این دو تاثیری دراماتیک در پیشبرد داستان را حاصل نمی‌کند. سپس پدر و مادر راهی می‌شوند، اما خودرو روشن نمی‌شود. بار دیگر گمان می‌کنیم این اختلال قرار است معنایی نمادین داشته باشد، اما پس از حل‌وفصل کوتاه، ماجرای اتومبیل هم هیچ نقشی در روایت ایفا نمی‌کند.

 

فیلم در ادامه کاملا به یک نمایش رادیویی شباهت دارد: گفت‌وگوهای طولانی، صدای گوشی، تنش‌های کلامی و نمایش جزئیات از طریق روایت شفاهی. تصاویر در قالب قاب‌های بسته، زاویه‌های کج (Dutch Angle) و اعوجاج‌های تصنعی هیچ نقشی در پیشبرد داستان ندارند. حتی جزئیات شوکه‌کننده‌ای چون صدای شکستن قفسه سینه‌ مصدومی که آلیس احیا می‌کند هم پا در هواست. چرا باید این صدا را بشنویم؟

 

در یک سکانس طولانی اطلاعات زیادی درباره جزئیات مبهم ماجرا برای ما افشا می‌شود. دلیل فرار دختر روشن می‌شود، تلاش پدر و مادر برای نجات دختر از این وضعیت از طریق تماس تلفنی و گفت‌وگو‌های میان زوج دیده می‌شود و بعدتر حتی یک زوج ناشناس به صحنه تصادف نزدیک می‌شوند که داستان را تا حدی دلهره‌آور می‌کند. تمام وقایع در همین سفر جاده‌ای از طریق صدا و بلندگوی موبایل و نمایش دونفره بازیگران در اتومبیل نشان داده می‌شود. در این سکانس باز هم عناصری دیده می‌شود که دلالت بر تنش والدین دارد: در بخشی از این سفر پدر مسیری را می‌رود که در نقشه مسیریاب مشخص نیست و مادر اصرار دارد که او مسیر را اشتباه رفته است اما پدر می‌گوید این همان مسیر قدیمی است که همیشه رفته‌اند و او راه را بلد است. این قسمت هم مانند موارد دیگر که پیشتر گفته شد چیزی به داستان اضافه نمی‌کند. شاید کسی بگوید که کارگردان قصد دارد با نشان دادن این عناصر وجود یک مشکل حل نشدنی را در خانه نشان دهد و عنصری تصویری را در ذهن بیننده بکارد اما عنصری که هرگز به آن رجوع نمی‌شود و همانجا پا در هوا باقی می‌ماند ارزش روایی ندارد. شاید هم قصد دیگری در کار باشد. با این وجود چون نیات چندان مهم نیستند و کارکرد تصاویر اهمیت دارد، می‌توان قید هر آنچه را زد که کارگردان برای گنجاندن این بخش‌های بی‌معنی به آن اندیشیده است.

نهایتا زوج به صحنه‌ای می‌رسند که پدر جسدی را جسد دخترشان می‌پندارد، اما مادر انکار می‌کند. تماس دوباره با آلیس تردید ایجاد می‌کند: آیا او زنده است یا ربوده شده؟ پایان فیلم با ورود پلیس همه‌چیز را به‌هم می‌ریزد: جسدی که دیده بودند واقعا آلیس بود. پس چه کسی تمام مدت با والدین تماس می‌گرفت؟ فیلم ناگهان رنگ‌وبوی ماورایی به خود می‌گیرد: آیا روح دختر تماس گرفته بود؟ آن زوج ناشناس چه بودند؟ ارواح خبیث؟ یا فرشتگان؟ هیچ‌کدام روشن نمی‌شود. نتیجه یک روایت پر از ابهام و گره‌های بی‌پاسخ است که بیشتر به دروغ‌گویی به تماشاگر شبیه است تا پیچیدگی روایی.

 

درباره فیلم

مقایسه این اثر با نمونه‌های موفق مشابه به‌خوبی ضعف آن را آشکار می‌کند. در فیلم «لاک» (Locke) محصول ۲۰۱۳ تمام داستان نیز در خودرو روایت می‌شود، اما تنش درونی شخصیت، دقت در بازیگری و کارکرد سنجیده‌ صدا و تصویر فیلم را با تخفیف به تجربه‌ای سینمایی بدل می‌کند. اصل مرکزی فیلم «لاک» یک درام تک بازیگره است که تماما درون یک ماشین اتفاق می‌افتد؛ یک آزمایش جسورانه و درخشان که توسط کارگردان استیون نایت (Steven Knight) اجرا شده است و علت مهم درخشش آن هم همین عنصر نوآورانه است. در این فیلم تماس‌های تلفنی و به خصوص بازی درخشان تام هاردی است که داستان را پیش می‌برد. در «لاک» با وجود فضای مینیمالیستی، فیلم مضامین عمیقی مانند مسئولیت، رستگاری و تأثیر انتخاب‌ها را بررسی می‌کند. در مقابل، «جاده هالو» تصویری یکنواخت و خسته‌کننده ارائه می‌دهد که می‌توانست به‌راحتی در قالب یک نمایش رادیویی اجرا شود. آنچه «جاده هالو» به ما نشان می‌دهد تقلیدی از فیلم «لاک» است که اینبار با یک موضوع دیگر و به شکلی ضعیف‌تر و ماورایی به نمایش درآمده است.

 

حتی در حوزه‌ ژانر ماورایی، نمونه‌هایی چون فیلم «دیگران» ۲۰۰۱ (The Others) نشان می‌دهند که چگونه می‌توان با کاشت تدریجی نشانه‌ها، به چرخشی غافلگیرکننده و در عین حال منسجم رسید. این فیلم داستان شخصیت‌هایی را روایت می‌کند که در یک خانه زندگی می‌کنند و کم کم متوجه می‌شویم که خانه به وسیله ارواح تسخیر شده است. در یک چرخش فوق‌العاده در انتهای فیلم می‌فهمیم که شخصیت‌هایی که تاکنون با آنها همراه شده‌ایم خود روح هستند و ارواحی که خیال می‌کردیم وجود دارند همان انسان‌های واقعی هستند که در خانه زندگی می‌کنند. حال این پیچیدگی داستان را مقایسه کنید با ترفند داستان ماورایی که کارگردان «جاده هالو» از آستینش بیرون می‌آورد. او تنها در انتها و در سکانس پایانی به ما می‌گوید که این ماجرا قطعا عنصری ماورایی در خود دارد. او برای این که فیلمش را بسازد به این پنهانکاری و دروغ‌پردازی نیازمند است و بدون آن اصلا داستانش دیدنی نخواهد بود، مخصوصا که تمام آن در ماشین می‌گذرد.

 

از منظر فنی نیز فیلم نوآوری ندارد: استفاده‌ تکراری از نمای بسته داخل ماشین، حرکت‌های بی‌دلیل دوربین و تصاویری تصادفی صرفا برای پر کردن زمان به‌کار گرفته می‌شوند و هیچ ارزش داستانی به فیلم اضافه نمی‌کند. اوضاع به حدی وخیم است که کارگردان مجبور می‌شود برای جلوگیری از تکرار صحنه‌های بسته در اتومبیل گاه به گاه و مطلقا بدون هیچ دلیلی تصاویری از بیرون به ما نشان دهد. جاده تاریک روبرو که اصلا نمی‌توان چیزی را در آن تشخیص داد یا تصاویری از کنار جاده که اصلا مشخص نیست تصویر چه چیزی هستند در قالب نماهایی طولانی به نمایش در می‌آید. آنچه بیشتر از همه تحمل بیننده را به آزمون می‌گیرد تصویر داشبورد است که موبایل و صدای آلیس را پخش می‌کند و مسیر جاده‌ای را نمایش می‌دهد که والدین آن را طی می‌کنند.

 

«جاده هالو» بیش از آنکه یک اثر سینمایی باشد، شبیه به یک نمایش رادیویی طولانی است که تصاویرش نه به روایت کمک می‌کنند و نه قابل‌تحملند. فیلم نه در سطح درام خانوادگی موفق است و نه در سطح معمای ماورایی. در نهایت هم مخاطب را با سوالاتی بی‌ جواب و تجربه‌ای خسته‌کننده تنها می‌گذارد. اگر به نمایش‌های رادیویی علاقه دارید، شاید دیدن فیلم تجربه‌ای قابل تحمل باشد، اما اگر انتظار سینما دارید، «جاده هالو» چیزی جز یک جاده‌ توخالی نیست.

 

نقد سوم

بامدادی ها- مصطفی ملکی: در مرور فیلم تازه بهتون سر زدم با دنیای آقای «بابک انوری» آشنا شدیم. این کارگردان ایرانی-بریتانیایی در طول یک دهه فعالیت خود در سینمای بلند داستانی نشان داده که چگونه می‌تواند از المان‌های ژانر دلهره در ارائه‌ی درون‌مایه‌های خود نهایت بهره را ببرد. حال او با دلهره‌ای مینیمال و بیناژانری بازگشته است و بار دیگر ثابت می‌کند که در دنیای سینما تصور هر دنیای دیگری امکان‌پذیر است.

 

قدرت خلق دنیای آقای انوری را باید در افتتاحیه‌ی این اثر شاهد بود. او بدون دیالوگ و از طریق پلان‌های مختلف از یک خانه نشان می‌دهد که خانه‌ی سوگ‌زده چه تعریفی دارد. گویی مخاطب با دیدن همین پلان‌ها انتظار فاجعه‌ای را دارد که منجر به خلق این پلان شده‌ است.

 

آقای انوری در فیلم جاده هالو از قدرت سینماتوگرافی نهایت بهره را می‌برد. توجه کنید که روی این نماها هیچ موسیقی‌ای وجود ندارد و شما بدون هیچ واسطه‌ای فرصت خلق آن فاجعه‌ی منجر به این سکوت را در ذهن دارید. این شروع قدرتمند پاسخی برای آن دسته از مخاطبان است که پس از پایان فیلم انتظار منطقی روایی را برای اثر داشته‌اند و هیچ توجهی به این منطق در سکوت نداشته‌اند.

 

پس از آن شروع قدرتمند روایت با اضطرابی که دیالوگ به‌همراه دارد آغاز می‌شود. دوربین فیلم جاده هالو این‌بار به درون اتاق خوابی می‌رود که «مدلین» در آن خواب است و به‌یک‌باره با صدای آلارم از خواب برمی‌خیزد.

 

همسرش، «فرانک»، نیز پشت میز تحریر به خواب رفته است. در حین اینکه مدلین در حال عوض کردن باتری سیستم اعلام حریق است تلفن زنگ می‌خورد. «آلیس»، تنها دخترشان، پشت خط است و با صدایی که بغض دارد از آن‌ها کمک می‌خواهد. داستان آقای انوری از همین لحظه آغاز شده است و به‌نوعی مخاطب از این لحظه به‌بعد درون دنیایی است که واقعیت در آن دچار سکون شده و انتزاع برآمده از واپاشی روانی جای آن را می‌گیرد.

 

حال نمابه‌نمای شروع فیلم جاده هالو اهمیت پیدا می‌کند. مخاطب در هر لحظه از این مکالمه بین مدلین و فرانک با آلیس گویی در حال گریستن همراه آنهاست؛ گریستنی که اشک ندارد و صرفاً جای خود را با ناباوری شوک‌آوری از شنیدن یک رخداد عوض کرده است.


لذت تماشای فیلم جاده هالو آقای انوری درست در همین قدرت تصویرکردن انتزاعی‌ست که دارد. او از میکس صدا و توانایی دو بازیگر خود نهایت بهره را می‌برد. صداگذاری در فیلم جاده هالو یکی از کلاس‌های آموزشی برای فیلمسازان جوانی‌ست که در محدودیت لوکیشنی همه‌ی بار روایت را روی دوش دیالوگ‌ها و مکث‌های بین آن‌ها انداخته‌اند. آقای انوری در روایت خود بهره‌کشی زیبایی از روایت‌های دلهره‌ی فولکلور نیز می‌کند و در این میان سعی دارد تا جایی که می‌تواند مخاطب را از دنیای مینیمال خود جدا نکند.

 

به‌نوعی جاده‌ی جنگلی هالو، گریه‌های آلیس و در نهایت مشاجره‌ی مدلین و فرانک نشانه‌های سقوط دو انسان در قعر دره‌ی سوگ است؛ آیا آن‌ها می‌توانند پس از این دنیای واقعی را لمس کنند؟ آقای انوری در آخرین نما و از طریق یک لانگ‌شات مخاطب را درگیر این پرسش می‌کند و پاسخ خود را در شروع فیلم جاده هالو پنهان کرده است. به‌نوعی مخاطب از طریق شروع فیلم جاده هالو گویی شب پس از نمای آخر را شاهد است.

 

و اما روکش زیبایی‌های فرمی فیلم جاده هالو در تصویر و روایت بازی قابل تحسین خانم «روزاموند پایک» و آقای «مثیو ریس» در نقش مدلین و فرانک است. آن‌ها از شخصیت‌پردازی بی نقص کارگردان در پرورش کاراکترها درون ذهن‌اشان نهایت بهره را برده‌اند. نتیجه‌ی کار تصویر شدن پدر و مادری است که مخاطب در پلان به‌پلان فیلم همراه آن‌ها رنج می‌کشد، قضاوت می‌کند، عشق می‌ورزد، تصمیم می‌گیرد و در نهایت فرو می‌پاشد.

 

 

نظرات بینندگان