وقتی فکر کردن اختیاری می‌شود؛ هوش مصنوعی، اضطراب نسل جدید و فرسایش «عاملیت انسانی»

کد خبر : ۴۴۳۹۳۴
وقتی فکر کردن اختیاری می‌شود؛ هوش مصنوعی، اضطراب نسل جدید و فرسایش «عاملیت انسانی»

من با این تصور وارد کلاس شده بودم که قرار است «بازاریابی انسانی در عصر هوش مصنوعی» تدریس کنم.

به گزارش اینتیتر، چند دقیقه از شروع کلاس من در دانشکده کسب‌وکار گذشته بود که یک سؤال به‌ظاهر ساده پرسیدم:

به گزارش سایکولوژی تودی، «یک کلمه بگویید که احساس فعلی‌تان نسبت به هوش مصنوعی را توصیف کند.»

فقط یک کلمه.

دانشجوها سرشان را بالا آوردند، پایین انداختند، یا به هر جایی نگاه کردند جز چشم‌های من. سکوت.

گفتم: «قول می‌دهم اینجا فضای امنی است.»
جمله‌ای که در طول ترم بارها تکرارش کردم ــ و واقعاً هم به آن باور داشتم.

بعد پاسخ‌ها یکی‌یکی و سریع آمدند و انرژی کلاس ناگهان تغییر کرد. انگار نقابِ اجرا کنار رفت. آن‌ها اجازه پیدا کرده بودند حقیقت را بگویند.

هیجان‌زده.
کلافه.
کنجکاو.
مضطرب.
سردرگم.
وحشت‌زده.
آشوب.

من با این تصور وارد کلاس شده بودم که قرار است «بازاریابی انسانی در عصر هوش مصنوعی» تدریس کنم. اما همان لحظه فهمیدم چیزی را درست درک نکرده بودم: من روبه‌روی جمعی از ذهن‌ها و سیستم‌های عصبی فرسوده ایستاده بودم.

و بازاریابی ــ چه بخواهیم چه نه ــ جای عجیبی است برای تماشای برخورد آینده با روان انسان.

چرا بازاریابی زودتر از بقیه ضربه را حس می‌کند؟

در بسیاری از مشاغل یقه‌سفید، هوش مصنوعی هنوز بیشتر یک ایده است؛ بحث‌برانگیز، فلسفی و دور از کار روزمره.

اما در بازاریابی، هوش مصنوعی همین حالا عملیاتی شده است. سیستم‌های مولد می‌توانند ایده کمپین بنویسند، نسخه‌های مختلف تولید کنند، تصویر و ویدئو بسازند، استراتژی بچینند، تحقیقات را خلاصه کنند و جریان‌های کاری‌ای را خودکار کنند که قبلاً وظیفه تیم‌های junior بود. این اتفاق همین حالا در حال رخ دادن است.

انگیزه‌های اقتصادی هم روشن‌اند. مک‌کینزی تخمین می‌زند هوش مصنوعی مولد می‌تواند بهره‌وری بازاریابی را بین ۵ تا ۱۵ درصد افزایش دهد؛ یعنی چیزی حدود ۴۶۳ میلیارد دلار در سال.

و وقتی با چنین عددی روبه‌رو می‌شوید، بقیه گفت‌وگو هم تغییر می‌کند: پیش‌بینی‌های شغلی، شایعات بازسازمانی، منطق «بیشتر با کمتر» که مدت‌هاست وارد زندگی یقه‌سفیدها شده. مجمع جهانی اقتصاد پیش‌بینی کرده تا سال ۲۰۲۷، ۲۳ درصد مشاغل دستخوش تغییر می‌شوند؛ ۶۹ میلیون شغل ایجاد و ۸۳ میلیون شغل حذف خواهد شد.

طبیعی بود که دانشجوها فکر کنند وارد کلاسی شده‌اند برای یاد گرفتن ابزارها: پرامپت‌نویسی، ورک‌فلوها، پرسوناهای مصنوعی، مسیرهای مشتری، موتورهای تولید محتوا؛ هرچه پشته ابزارهای روز ایجاب می‌کند.

و حق هم داشتند. وقتی آینده ناپایدار به نظر می‌رسد، ذهن دنبال چیزی می‌گردد که شبیه قطعیت باشد؛ چیزی که بتوان به آن چنگ زد.

و اینجاست که ماجرا هم جالب می‌شود و هم صادقانه بگویم، کمی دردناک.

تله‌ی امنیت

در شرایط عدم قطعیت، آدم‌ها کمتر متفکر و بیشتر رویه‌محور می‌شوند. دنبال قالب درست، جواب درست و امن‌ترین حرکت می‌گردند. کنجکاوی تنگ می‌شود. ریسک شبیه بی‌مسئولیتی به نظر می‌رسد. وقتی در حال محافظت از آینده‌ات هستی، خلاقیت می‌تواند هزینه‌ای غیرضروری جلوه کند.

حالا ماشین‌هایی را اضافه کنید که در چند ثانیه پاسخ‌هایی صیقلی و قابل‌قبول تولید می‌کنند.

هوش مصنوعی مولد فقط کارها را خودکار نمی‌کند؛ به بخشی از روان انسان که دنبال رهایی از اضطراب است، «وسوسه» می‌دهد. زبان آماده می‌دهد و همراه آن، نوعی اعتمادبه‌نفس تقلبی. خروجی شبیه شایستگی است و همین باعث می‌شود بهره‌وری با «فکر کردن» اشتباه گرفته شود.

این همان تنشی بود که قبل از باز شدن حتی یک لپ‌تاپ در کلاس حس می‌کردم: حرفه‌ای‌های باهوش و جاه‌طلبی که آرام‌آرام به ویراستاران خروجی ماشین تبدیل می‌شوند، نه نویسندگان دیدگاه خودشان.

چیزی که هوش مصنوعی نمی‌تواند آموزش بدهد

«عاملیت» شاید واژه‌ای پرطمطراق به نظر برسد، اما در اصل یک توانایی شناختی و احساسی است: توان تمرکز، شکل دادن به قضاوت شخصی، گرفتن تصمیم‌هایی که پایشان بایستی، و تحمل ناراحتیِ فکر نکردنِ فوری به کمک ماشین.

وقتی این توانایی ضعیف می‌شود، ممکن است روی کاغذ شایسته به نظر برسید، اما در عمل به‌راحتی قابل جایگزینی شوید.

و وقتی فهمیدم این، برنامه درسی واقعی است، کلاس معنا پیدا کرد: هنوز کلاس بازاریابی بود، اما بیش از هر چیز، کلاسی درباره فکر کردن و انتخاب کردن در محیطی که عمداً طوری طراحی شده تا از هر دو فرار کنیم.

اگر بخواهم ترم را خلاصه کنم، به چهار توان انسانی می‌رسم که باید در هر کلاس مدرنی وجود داشته باشد:

تشخیص (Discernment)
در دریایی از محتوا، منبع کمیاب قضاوت ماست: تشخیص سیگنال از حشو.

مالکیت فکری (Authorship)
هوش مصنوعی فقط اطلاعات ذخیره نمی‌کند؛ تفسیر تولید می‌کند و قبل از ما فکر می‌کند.

تمایز (Differentiation)
میانگین‌ها خوب مقیاس می‌گیرند؛ تمایز انسانی نه. باید انتخابش کرد.

امنیت روانی (Psychological Safety)
هیچ‌کس در فضای تهدید یاد نمی‌گیرد. یادگیری به صداقت و ریسک نیاز دارد.

آنچه انتظارش را نداشتم

بعد از پایان ترم، ایمیل‌هایی گرفتم که مجبور شدم آرام و با دقت بخوانم.

یکی نوشته بود: «هر جلسه باعث شد مکث کنم و به این فکر کنم واقعاً چه چیزی در زندگی مهم است.»

دیگری گفته بود برایش سخت است کلاس تمام شده، چون آن سطح از امنیت روانی را هیچ‌وقت تجربه نکرده بود.

ما مدام بحث می‌کنیم که آیا هوش مصنوعی شغل‌ها را می‌گیرد یا نه. البته که می‌گیرد، تغییرشان می‌دهد و بعضی را حذف می‌کند. اما خطر بزرگ‌تر این است که تمرین فکر کردن را، لحظه‌به‌لحظه و از سر آسودگی، از ما بگیرد.

و این پرسش مهم امروز است:

در کجای زندگی‌تان، آسودگی را به‌جای «مالکیت فکر» انتخاب کرده‌اید؟

نظرات بینندگان