معرفی کتاب مدیریت اضطراب: روش‌های علمی برای مهار اضطراب، افزایش تمرکز و بهبود سلامت ذهنی

کد خبر : ۴۴۴۵۵۷
معرفی کتاب مدیریت اضطراب: روش‌های علمی برای مهار اضطراب، افزایش تمرکز و بهبود سلامت ذهنی

با معرفی کتاب مدیریت اضطراب در این مطلب همراه ما باشید.

به گزارش اینتیتر، گروه نویسندگان دانشکده‌ی کسب و کار هاروارد در کتاب مدیریت اضطراب به شما کمک می‌کنند استرس را از اضطراب تمییز دهید، با استفاده از خودشفقتی و ذهن‌آگاهی با علائم اضطراب و استرس بجنگید، آن حمایتی را که نیاز دارید پیدا کنید و با احساس آسودگی و اعتمادبه‌نفس بیشتری در کارتان به سمت پیشرفت حرکت کنید. زمانی که نحوه‌ی عملکرد اضطراب را بفهمید، راحت‌تر می‌توانید احساساتی مثل نشخوار فکری، نگرانی و فاجعه‌سازی را مدیریت کنید. این‌ها نکاتی هستند که در این کتاب می‌خوانید.

درباره‌ی کتاب مدیریت اضطراب

اضطراب رایج‌ترین اختلال در سطح جهانی است. در این تردیدی نیست، اما عواملی مانند دغدغه‌های ذهنی، دلواپسی و فاجعه‌سازی نباید مانع عملکرد خوب شما در محل کار شوند. نویسندگانی ازجمله آلیس بویز (Alice Boys)، جادسون بروئر (Judson Brewer)، راسموس هوگارد (Rasmus Hougaard) و... در کتاب مدیریت اضطراب (Managing Your Anxiety) به شما کمک می‌کنند تا بتوانید مفهوم استرس را از اضطراب جدا کنید و بر آن فائق آیید.

کار بی‌شک امری استرس‌زا است. همه‌ی ما در تلاشیم تا کارمان را به نحو احسن انجام داده و قبل از همه به خط پایان برسیم. از جان و دل مایه می‌گذاریم تا لطفی که همکارمان در حق ما کرده، جبران کنیم. برای خودمان و نیز برای تیممان هدف می‌گذاریم. خودمان را با توجه به رقبا و گاهی اوقات با همکارانمان می‌سنجیم. برخی از ما حتی فراتر از متر و معیارهای ملموس می‌رویم و استرس و ترسی را که کار به جان ما می‌اندازد، درون خودمان می‌ریزیم. تفکر بیش از حد درمورد ارائه‌ای که طبق برنامه پیش نرود و تصور اینکه بدترین اتفاق ممکن خواهد افتاد، می‌تواند باعث ترس و استرس بیش‌ازحد شود. نویسندگان کتاب مدیریت اضطراب معتقدند که اگر از اضطراب به روش درست استفاده کنید، این امر می‌تواند به شما انگیزه دهد تا مبتکرتر، کارآمدتر و خلاق‌تر باشید. اضطراب می‌تواند حدومرزها را شکسته و رابطه‌ی جدیدی با همکارانتان ایجاد کند.

کتاب مدیریت اضطراب به شما یاد می‌دهد که اضطراب برای شخص شما به چه شکلی خواهد بود، همچنین به شما کمک می‌کند آن را درک کنید و با خودشفقتی به آن در محیط کار واکنش نشان دهید. با به‌روزترین پژوهش‌ها و توصیه‌های کاربردی از متخصصان برجسته، می‌آموزید که اضطراب خودش را به چه صورتی نشان می‌دهد، چطور باید در لحظه‌های کوتاه روز و زمان‌های پرچالش‌تر آن را مدیریت کنید، ذهن‌آگاهی را به کار ببندید و زیرساخت حمایتی برای خودتان بسازید. این کتاب را معصومه میرزائی و امیر فروغی اصل ترجمه کرده‌اند و انتشارات آمه آن را به چاپ رسانده است.

کتاب مدیریت اضطراب برای چه کسانی مناسب است؟

اگر شما نیز از آن دسته افرادی هستید که مدام ذهن‌تان درگیر است، نشخوار فکری امانتان را بریده و پیوسته با استرس و اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنید، خواندن این کتاب می‌تواند به شما کمک بزرگی کند.

در بخشی از کتاب مدیریت اضطراب: روش‌های علمی برای مهار اضطراب، افزایش تمرکز و بهبود سلامت ذهنی می‌خوانیم

من پدرم را به طور غیرمنتظره در ماه مه 2022، در یک صبح آرام یکشنبه از دست دادم. در حمام، تنها و از ته دل گریه کردم. به عنوان فرزند بزرگ‌تر خانواده، خودم را موظف دانستم چهره‌ای شجاع به خود بگیرم و برای مادر و خواهرم حامی باشم. در طول روز و در حین انجام مراسم، احساس درد را فراموش کردم. کسانی که مرا می‌دیدند می‌گفتند مانند ربات شده‌ام. پس از یک هفته ماندن در خانه با مادرم و تلاش برای کمک به او تا دوباره روی پا بایستد، لپ‌تاپم را برداشتم و به سر کار رفتم. طوری رفتار کردم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. در دفتر کار قدم می‌زدم و به همه می‌گفتم: «همه چیز عادی است»، «من دختر پدرم هستم و او می‌خواست که به کارم برگردم» و «مرگ پایان همه چیز نیست».

در هفته‌ای که در پی آمد، کار برایم نوعی درمان شد. ساعت‌های بی‌شماری را پشت میزم می‌گذراندم، در کار غرق می‌شدم و این تنها چیزی که در آن زمان مرا سر عقل نگه می‌داشت. به‌سختی می‌خوابیدم. به‌محض اینکه چشمانم را می‌بستم پدرم را می‌دیدم. و نمی‌خواستم او را ببینم. صبح‌ها و در طول روز کاری، کافئین زیادی مصرف می‌کردم تا هوشیار به نظر برسم. هیچ‌کس نمی‌توانست بفهمد من در حال سوگواری هستم.

یک هفته پس از مرگ پدرم، مجبور شدم برای یک سفر کاری به خارج از کشور بروم. همه، از جمله مدیرم، احساس می‌کردند من آمادۀ تنها بودن نیستم. به آن‌ها گفتم: «البته که من کاملاً خوبم.» سوگواری من کمتر از آن چیزی بود که فکر می‌کردم و نمی‌خواستم کسی دربارۀ من و اعتمادبه‌نفسم کم فکر کند. سوار هواپیما شدم.

برای اولین بار از زمان فوت پدرم، تنها بودم. با چراغ روشن می‌خوابیدم. در کافه‌های شلوغ آرامش پیدا می‌کردم؛ زیرا سروصدا افکارم را خفه می‌کرد. مدام به مادرم فکر می‌کردم. اگر به من نیاز داشت چه؟ آیا خواهرم حالش خوب بود؟ آیا درست بود که الان از آن‌ها دور باشم؟

نظرات بینندگان