احساساتتان دشمن شما نیستند

کد خبر : ۴۴۷۶۵۵
احساساتتان دشمن شما نیستند

یادم می‌آید یک‌بار که با چهره‌ای گرفته نشسته بودم، پدرم با لبخندی شیطنت‌آمیز گفت: «قیافه‌ات انگار عزاداره!» درسش ساده بود: زندگی را این‌قدر جدی نگیر. در خانواده ما هم کسی از من نمی‌پرسید «امروز حالت خوش است؟» چنین سؤالی اساساً با طرز فکرشان سازگار نبود.

به گزارش اینتیتر، یادم می‌آید یک‌بار که با چهره‌ای گرفته نشسته بودم، پدرم با لبخندی شیطنت‌آمیز گفت: «قیافه‌ات انگار عزاداره!» درسش ساده بود: زندگی را این‌قدر جدی نگیر. در خانواده ما هم کسی از من نمی‌پرسید «امروز حالت خوش است؟» چنین سؤالی اساساً با طرز فکرشان سازگار نبود.

به گزارش سایکولوژی تودی، به‌طور کلی این پیش‌داوری وجود دارد که احساسات سخت و ناخوشایند بد هستند و احساسات آسان و خوشایند خوب. به همین دلیل، بخش بزرگی از هیجاناتی را که تجربه می‌کنیم انکار یا سرکوب می‌کنیم. می‌توان گفت این نگاه محدود به زندگی عاطفی‌مان، رشد ما را کند می‌کند. احساسات دشمن ما نیستند؛ آن‌ها بخشی از زندگی‌اند.

نااطمینانی معمولاً احساسات متناقضی درباره آنچه «باید» یا «نباید» رخ دهد در ما ایجاد می‌کند. بیماری، مرگ، از دست دادن شغل و رویدادهای دشوار دیگر همواره اتفاق می‌افتند و اغلب ما را در سردرگمی عاطفی فرو می‌برند. فراز و نشیب‌های خلق‌وخو می‌توانند ما را سوار بر یک ترن هوایی کنند؛ گاهی با اوج‌های شدید شادی به هوا می‌پریم و کمی بعد در حضیض دردناک اندوه فرو می‌رویم. شاید اگر اوج‌ها تا این اندازه بلند نبودند، سقوط‌ها هم تا این حد عمیق نمی‌شدند.

خوشبختانه وقتی بتوانیم حالت‌های عاطفی خود را تشخیص دهیم و بپذیریم، بهتر می‌توانیم آن‌ها را تنظیم کنیم. این آگاهی کمک می‌کند خلق‌وخویمان در سطحی متعادل بماند؛ نه در اوج سرخوشی افراطی و نه در ورطه نومیدی و سیاه‌اندیشی. پدرم معمولاً حال‌وهوای آدم را خیلی ساده و عملی توصیف می‌کرد و بعد از آن می‌گذشت. در حالت ایده‌آل، زندگی باید مثل قایقی باشد که هم روی آب‌های آرام و هم در دریای طوفانی، تعادل خود را حفظ می‌کند. بعضی‌ها این رویکرد را «راه بودایی» می‌نامند؛ آرامشی شبیه راهبان که از دل ذهن‌آگاهی و مراقبه می‌آید. من هم تلاش می‌کنم چنین باشم، هرچند همیشه موفق نمی‌شوم.

وقتی پس از نوسانات شدید به سطح پایه خلق‌وخویمان بازمی‌گردیم، پدیده‌ای به نام «تردمیل لذت‌گرایانه» در کار است. این اصطلاح در دهه ۱۹۷۰ مطرح شد و بعدها تکامل یافت. آن را تردمیل می‌نامند چون هر یک از ما سطحی از شادی داریم که صرف‌نظر از بلندی اوج‌ها یا عمق فرودها، دوباره به آن بازمی‌گردیم. هر انسان با یک نقطه تعادل شادی به دنیا می‌آید و حدود ۵۰ درصد از سطح شادی ما ذاتی است. ۵۰ درصد دیگر به شیوه زندگی‌مان بستگی دارد: از تغذیه مناسب و خواب کافی گرفته تا فعال ماندن، ارتباط داشتن با دیگران و حفظ تعادل درونی.

برای مثال، برنده‌ای را تصور کنید که جایزه چند ده میلیون دلاری بخت‌آزمایی را می‌برد و پس از مدتی سرخوشی، دوباره به شغل عادی خود بازمی‌گردد و زندگی‌اش را مثل قبل ادامه می‌دهد. نمونه‌ای از این افراد، رابرت گورتزنِ کانادایی است که در سال ۲۰۱۶ مبلغ ۲۲ میلیون دلار برنده شد و سپس به کارش به‌عنوان مربی ماشین‌آلات سنگین در کلونا، بریتیش کلمبیا بازگشت. می‌توان گفت او نیز به سطح تعادل همیشگی زندگی‌اش برگشت.

کنجکاوی؛ راهی برای دسترسی به احساسات

کریس گیلبرت، پزشک طب تلفیقی و کل‌نگر و نویسنده کتاب «درمان با گوش سپردن: رازهای شفابخش یک پزشک نامتعارف»، درمان گشتالت را راهی برای دسترسی به احساسات می‌داند. ایده اصلی این است که نسبت به آنچه همین حالا احساس و فکر می‌کنیم کنجکاو باشیم. «گشتالت» به معنای «کل» است؛ تمرکز بر همه ابعاد وجود—ذهن، بدن و احساسات. در این لحظه بدنم چه حسی دارد؟ اکنون چه احساسی را تجربه می‌کنم؟ فقط کنجکاو باش. قانون سفت‌وسختی وجود ندارد؛ جلسات درمانی متناسب با هر فرد طراحی می‌شوند.

در جلسات درمانی، مراجع ممکن است روبه‌روی یک صندلی خالی—که به آن «صندلی گشتالت» می‌گویند—بنشینَد و فرد دیگری را در آن تصور کند؛ مثلاً رئیس، همسر یا یکی از اعضای خانواده. با رویکردی کنجکاوانه، فرد می‌تواند گاهی در نقش خودش و گاهی در نقش آن شخص دیگر صحبت کند. این جابه‌جایی میان صندلی‌ها احساسات را به زمان حال می‌آورد. حتی می‌توان چندین صندلی برای یک «جلسه هیئت‌مدیره درونی» داشت: صندلی شادی، غم، خشم، حسادت و غیره. این صندلی‌ها به ما کمک می‌کنند:

  • با کنجکاوی مشاهده‌گرانه در لحظه حضور داشته باشیم: «از استرس، تنش عضلانی دارم.»

  • با آنچه در درونمان می‌گذرد روبه‌رو شویم: «از شغلم احساس ناکامی می‌کنم.»

  • با علاقه به خودمان نگاه کنیم: «وقتی همسایه‌ام را می‌بینم، این حس معذب بودنم از کجاست؟»

  • بدون قضاوت از خود سؤال بپرسیم: «آیا خشمگینم چون از چیزی می‌ترسم؟»

برگرفته و اقتباس‌شده از کتاب «چگونه کمتر بدبخت باشیم»، انتشارات بلک‌استون، ۲۰۲۵.

نظرات بینندگان