داستان دعوای تسنیم و رجانیوز چیست؟ | مسعود کشمیری کیست؟

کد خبر : ۴۵۱۶۱۱
داستان دعوای تسنیم و رجانیوز چیست؟ | مسعود کشمیری کیست؟

ظاهرا دعوایی عمیق بین دو رسانه اصولگرا یعنی تسنیم و رجانیوز شکل گرفته است پای کسانی مثل مسعود کشمری هم به ماجرا کشیده شده است.

به گزارش اینتیتر به نقل از برترینها، صبح امروز خبری منتشر شد تحت عنوان درگیری رسانه ای میان تسنیم و رجانیوز که هر دو از خبرگزاری های وابسته به جریان اصولگرا هستند؛ اما ماجرا چه بود؟

ماجرا از این قرار است که رجانیوز چند روز پیش یادداشتی نوشت که به مذاق تسنیم خوش نیامده و حالا تسنیم این‌گونه واکنش نشان داده است. قبل این که یادداشت دو طرف ماجرا را بخوانید، در جریان باشید که رجانیوز نزدیک به پایداری‌چی‌ها است، روزگاری اصلا رسانه نزدیکان احمدی‌نژاد بود و مثلا اصلاح‌طلبان، رجانیوز را تندرو می‌دانند. تسنیم هم که خب نزدیک به حاکمیت و سپاه پاسداران است. دو رسانه با دو رویکرد متفاوت نسبت به منازعه با آمریکا و اسراییل.

یادداشت رجانیوز با عنوان «از «مین» تا «لوبیای سحرآمیز»: رسانه‌های اصولگرا چگونه خطوط قرمز رهبری را کم‌رنگ می‌کنند»: 

دو رسانه اصولگرا، در اقدامی هماهنگ، شروط عزت‌مندانه و منطقی نظام برای پایان جنگ را با کلیدواژه تأمل‌برانگیز «لوبیای سحرآمیز» توصیف کردند. این تعبیر کنایه‌آمیز که مطالبات به‌ حق مردم و رهبری را غیرواقعی جلوه می‌داد، موجی از خشم و انتقاد را در میان فعالان و توده‌های انقلابی برانگیخت به حدی که شب گذشته بنر بزرگی از «خطوط قرمز رهبری» را بر سر در ساختمان یکی از این دو رسانه توسط مردم نصب شد. 

اما آیا این رویکرد که خطوط قرمز رهبری را کم رنگ می‌کند پدیده‌ای جدید است؟ پرونده‌خوانی یک دهه اخیر نشان می‌دهد که این استراتژی، ریشه‌ای عمیق‌تر دارد و ماجرا از تئوری‌پردازی برای «عبور نرم» از همین خطوط قرمز در ماجرای برجام آغاز شد.

تئوری «انعطاف‌پذیری» خطوط قرمز

برای فهم منطق امروز این جریان، باید به یک دهه قبل بازگشت. پس از آنکه رهبر معظم انقلاب در آستانه توافق هسته‌ای، شروطی دقیق و خدشه‌ناپذیر همچون «لغو فوری و کامل تحریم‌ها»، «عدم پذیرش محدودیت بلندمدت» و «عدم وابستگی لغو تحریم‌ها به راستی‌آزمایی آژانس» و... را به‌ عنوان «خطوط قرمز» نظام اعلام فرمودند، نشریه خط حزب‌الله وابسته به پایگاه اینترنتی خامنه‌ای دات‌آی‌آر در یادداشتی قابل تأمل، مسیری متفاوت برای تفسیر این خطوط گشود و نوشت: «خطوط قرمز، هدف مذاکره نبود، بلکه... «ابزار» رسیدن به هدف بود... به همین دلیل این خطوط مانند «مین» عمل نمی‌کنند که با یک اتفاق و جابه‌جایی بشود به قضاوت مطلق رسید.»

این تفسیر، عملاً راه را برای «انعطاف» در برابر خطوطی که صریحاً اعلام شده بود، باز کرد و این پیام را مخابره نمود که می‌توان به این حدود، نه به‌ع نوان یک اصل ثابت، بلکه به‌عنوان یک ابزار تاکتیکی نگریست. 

یک نتیجه قابل پیش‌بینی: «خسارت محض»

نتیجه آن رویکرد، توافقی شد که سال‌ها بعد رهبر انقلاب آن را «خسارت محض» خواندند و حتی در مهرماه ۱۴۰۴، به نادیده گرفته شدن یکی از همان خطوط قرمز اشاره مستقیم کردند: «من گفتم بابا ۱۰ سال یک عمر است،‌ چرا ۱۰ سال را قبول میکنید شما؟... بنا شد ۱۰ سال را هم قبول نکنند اما  قبول کردند به هر حال...» این سخنان، تأییدی بود بر اینکه آن «انعطاف‌پذیری» نظری، در عمل به چه نتیجه‌ای منجر شده است.

از مین تا لوبیای سحرآمیز

حالا همان جریان فکری، در مواجهه با شرایط جنگ تحمیلی سوم، بار دیگر با همان منطق به میدان آمده است. در حالی که افکار عمومی و دلسوزان نظام بر شروط رهبر انقلاب و شروطی که شعام آنها را اعلام کرده است همچون «آتش‌بس کامل و پایدار» و «لغو تحریم‌ها» به‌ عنوان خطوط قرمز هرگونه توافق تأکید دارند، این جریان رسانه‌ای، این مطالبات برحق را با کلیدواژه تأمل‌برانگیز «لوبیای سحرآمیز» توصیف می‌کند. این تعبیر، عملاً همان کارکرد تئوری «مین نبودن خطوط قرمز» را ایفا می‌کند: یعنی غیرواقعی و دست‌نیافتنی جلوه دادن شروطی که مبنای حرکت نظام است.

اما شاید عجیب‌تر از اصل ماجرا، واکنش این جریان به انتقادات بود. پس از آنکه فعالان رسانه‌ای مؤمن و انقلابی نسبت به این رویکرد جدید انتقاد کردند، جوابیه صادر شده، منتقدان را یک «گروه کوچک» که به دنبال «عملیات روانی» است معرفی کرده و در اقدامی بی‌سابقه، مطابه‌گری مردم را در ردیف عملیات تروریستی گروهک منافقین و واکنش‌های ارتش رژیم صهیونیستی قرار داد و نوشت: «سال گذشته گروهک منافقین تلاش کرد با یک عملیات تروریستی و انفجار یک بمب در مقابل خبرگزاری، خبرنگاران تسنیم را از پیگیری رسالت خود برای دفاع از جمهوری اسلامی منصرف کند و آنان را بترساند؛ در طول دو‌ماه گذشته نیز ارتش رژیم صهیونیستی با ۴ بار واکنش مستقیم علیه تسنیم، سعی کرد خبرگزاری را منفعل کند و نتوانست. حالا در این میان، عملیات سیاسی یک گروه کوچک نیز محلی از اعراب نخواهد داشت.»

خط رسانه‌ای نادیده گرفتن خطوط قرمز رهبری در سال ۹۴ زمینه‌ساز توافقی شد که رهبر انقلاب بعد‌ها آن را «خسارت محض» توصیف کردند. نکته قابل تأمل آن است که با وجود صدور بیانیه از سوی هر دو رسانه پس از انتقادات گسترده، هیچ‌کدام حاضر به عذرخواهی رسمی بابت به کار بردن این تعبیر عجیب نشدند و صرفاً به توجیه اقدام خود و حمله به منتقدان پرداختند؛ الگویی که نشان می‌دهد این جریان همچنان بر همان مسیر اصرار دارد.

اما واکنش تسنیم در مطلبی با عنوان «راه رجایی یا روش کشمیری»: 

سایت اختلاف‌افکن و اهانت‌کننده به مراجع (رجانیوز) به دنبال تکمیل پروژه ترامپ در ایران است.

آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها می‌دانند که ایران ذیل رهبری مقتدرانه آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای هرگز تسلیم نمی‌شود و توان نابودی قابلیت‌های نظامی و دفاعی ایران را ندارند.

بنابراین تمام تلاش خود را برای تخریب اتحاد مقدس ملت و حاکمیت ایران متمرکز کرده‌اند و از شبکه نفوذ خود در داخل برای این کار استفاده می‌کنند.

رجانیوز با وجود سابقه اولیه انقلابی، چند سالی است با تغییر تیم مدیریتی، به رویکرد مشکوک و تفرقه‌افکنی روی آورده و اهانت آشکار به مراجع تقلید کرده است.

این سایت اخیراً به دروغ خود را مدافع خطوط قرمز رهبر معظم انقلاب معرفی کرده و به رسانه‌ای مانند تسنیم که همیشه بر اصول و خطوط قرمز ایشان ایستادگی کرده، حمله می‌کند.

این جریان علاوه بر اهانت به مراجع، به افراد و چهره‌های انقلابی مانند حجت‌الاسلام حامد کاشانی و حاج میثم مطیعی که بر وحدت حول فرامین رهبر تأکید دارند، حمله می‌کند. همچنین سابقه بد این جریان در برخورد با دفتر نشر آثار امام، حاج قاسم سلیمانی و برخی سرداران شهید روشن است.

آنها ریاکارانه خود را منتقد برجام نشان می‌دهند، در حالی که کارنامه‌شان در سال ۹۲ یکی از عوامل روی کار آمدن روحانی و خسارات ناشی از آن بوده است.

ریاکاری، سیاست‌بازی، تفرقه‌افکنی و تکمیل پازل دشمن اگر روش کشمیری (ترور فیزیکی) نباشد، قطعاً راه رجایی نیست. نام شهید رجایی با اخلاص، تقوا، احترام به مراجع و اتحاد ملی گره خورده است.

ترور شخصیتی نیز مانند ترور فیزیکی مذموم است، زیرا آبروی مؤمن از کعبه بالاتر است.

در نهایت، تسنیم ترجیح می‌دهد مانند گذشته تمرکز خود را صرف مبارزه با آمریکا و اسرائیل کند و دیگر وقت خود را صرف پاسخ به این توهمات نکند.

با نام بردن از مسعود کشمیری در این دعوا احتمالا این سوال به ذهنتان رسیده که مسعود کشمیری کیست و چه ربطی به این دعوا دارد؟

قریب به 40 سال است که از حادثه تروریستی دوشنبه 9 شهریور 1360 می‌گذرد و یادداشت‌ها و تحلیل‌های گوناگونی پیرامون این اتفاق شوم منتشر شده است. 

دو ماه بعد از انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و شهادت آیت‌الله بهشتی و جمعی از مسئولین کشور، در 8 شهریور 1360، بمب دیگری ساختمان نخست‌وزیری را فروریخت و رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر وقت، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر و جمع دیگری از اعضای دولت به شهادت رسیدند.

با کمی بررسی، نام «مسعود کشمیری» به‌ عنوان عامل بمب‌گذاری در این پرونده معرفی‌شد. مسعود کشمیری، از جمله نیرو‌های سازمان منافقین بود که با نفوذ در دستگاه‌های اجرایی کشور، زمینه‌ساز بمب‌گذاری در دفتر نخست‌وزیری جمهوری اسلامی ایران در هشت شهریور 1360 و شهادت شهیدان رجایی و باهنر شد. 

زندگینامه کشمیری

مسعود کشمیری متولد 1329 در کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود. وی از تاریخ 23 / 5 / 51 تا اواخر سال 53 با قرارداد‌های 6 ماهه به‌عنوان کارآموز در وزارت کار و امور اجتماعی شاغل بود. پدر کشمیری در شرکت نفت شاغل بود و خانواده‌اش چندان تقیدی به احکام شرع نداشتند.

«کشمیری» فروردین 1360 وارد نخست‌وزیری می‌شود، خرداد 1360 به شورای امنیت کشور می‌رود و قائم‌مقام و عملاً دبیر شورا می‌شود. سه ماه بعد نیز، انفجار نخست‌وزیری رخ می‌دهد.

نظرات بینندگان