انتقاد از سریال «صفا با خانواده»؛ کمدیِ منوچهر هادی سقوط به گودال ابتذال است

کد خبر : ۴۵۴۱۴۷
انتقاد از سریال «صفا با خانواده»؛ کمدیِ منوچهر هادی سقوط به گودال ابتذال است

تولیدات تلویزیونی در سال‌های اخیر از منظر کیفیت درام‌نویسی به یکی از ضعیف‌ترین دوره‌های خود رسیده‌اند. سریال «صفا با خانواده» به کارگردانی منوچهر هادی نیز نمونه‌ای آشکار از این روند نزولی است؛ اثری که نشان می‌دهد تولید مجموعه‌های کم‌مایه و فاقد استانداردهای حرفه‌ای در چارچوب صداوسیما همچنان پایانی ندارد.

به گزارش اینتیتر به نقل از عصرایران، این مجموعه نه‌تنها یک سریال ضعیف، بلکه مصداقی تمام‌عیار از سهل‌انگاری در تولید، فقر دانش نمایشی و بی‌اعتنایی به مخاطب است. اثری که نه از خط داستانی منسجم برخوردار است، نه شخصیت‌پردازی قابل‌قبولی ارائه می‌دهد، نه موفق به خلق موقعیت‌های طنز می‌شود و نه حتی از حداقل منطق روایی و صحنه‌پردازی بهره می‌برد.

مخاطب از همان دقایق نخست با مجموعه‌ای از صحنه‌های شلوغ ِبیهوده و دیالوگ‌های آشفته و پراکنده مواجه می‌شود؛ دیالوگ‌هایی که گویی نه در مرحله نگارش، بلکه در زمان فیلم‌برداری و به‌صورت بداهه و بدون نظارت حرفه‌ای شکل گرفته‌اند. نتیجه این وضعیت، آشفتگی روایی و فقدان انسجام در پیشبرد داستان است.

در این میان، شخصیت «جمیله» یا همان «بی‌بی» به‌عنوان مادر خانواده، بیش از سایر کاراکترها نمایانگر ضعف‌های فیلمنامه است.

او مدام فریاد می‌زند، دستور می‌دهد، گریه می‌کند و لحظاتی بعد با عباراتی تحقیرآمیز اطرافیان خود را مورد خطاب قرار می‌دهد. رفتارهای متناقض و تغییرات ناگهانی در واکنش‌های این شخصیت، نه واجد منطق دراماتیک است و نه کارکردی کمدی دارد.

به نظر می‌رسد سازندگان مجموعه تلاش کرده‌اند با بازتولید تیپ‌های آشنای تلویزیون در دهه‌های هشتاد و نود، نوعی حس نوستالژی را احیا کنند. شخصیت «بی‌بی» با بازی لادن ژاوه‌وند، ترکیبی از الگوهای تکرارشونده‌ای است که پیش‌تر در نقش‌آفرینی‌های بازیگرانی چون مریم امیرجلالی، مرجانه گلچین و حلیمه سعیدی دیده شده بود؛ شخصیت‌هایی که عمدتاً بر پایه عصبانیت دائمی، داد و فریاد و واکنش‌های اغراق‌شده شکل می‌گرفتند.

با این حال، تکرار همان فرمول‌های مصرف‌شده در «صفا با خانواده» نتیجه‌بخش نیست. حجم بالای تنش، فریاد و بی‌منطقی موجود در رفتار شخصیت‌ها نه به خلق کمدی منجر می‌شود و نه به شکل‌گیری درام. آنچه بر جای می‌ماند، صرفاً فضایی آزاردهنده و فرساینده برای مخاطب است.

«بی‌بی» در فاصله‌ای کوتاه از تهدید به گریه، از خشم به آرامش و از تحقیر به دل سوزی می‌رسد، بی‌آنکه این تغییرات ریشه‌ای در شخصیت‌پردازی داشته باشند. او بیش از آنکه یک شخصیت باورپذیر باشد، نمونه‌ای از یک تیپ اغراق‌آمیز و نامتوازن است؛ کاراکتری که نه قدرت خلق موقعیت‌های کمیک را دارد و نه توانایی برانگیخت این بخش نیز با حفظ محتوای انتقادی و تقویت ساختار حرفه‌ای نقد رسانه‌ای، به شکل زیر ویرایش می‌شود:

اما فاجعه اصلی «صفا با خانواده» فراتر از بازی‌های ضعیف و دیالوگ‌های آشفته، در فقدان مطلق ساختار روایی نهفته است. هیچ‌یک از عناصر داستانی قسمت‌های ابتدایی مجموعه شباهتی به یک پایلوت استاندارد تلویزیونی ندارند.

شلختگی در تمام لایه‌های روایت موج می‌زند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب نه نقطه آغاز داستان را تشخیص می‌دهد، نه می‌تواند مسیر میانی آن را دنبال کند و نه پایان هر قسمت چشم‌اندازی روشن از ادامه ماجرا ارائه می‌دهد. نتیجه کار بیش از هر چیز،آماتوریسم آشکار در نگارش و تدوین را به نمایش می‌گذارد.

در ظاهر قرار است با خانواده‌ای آشنا شویم که در تدارک پذیرایی از میهمانان برای مراسم خواستگاری هستند، اما فیلمنامه چنان درحاشیه‌پردازی‌های بی‌ربط و گفت‌وگوهای پراکنده غرق می‌شود که هسته اصلی داستان به‌کلی از میان می‌رود. بحث درباره قیمت دلار، مالیات، تشریفات خواستگاری، چیدن شیرینی، خاطرات گذشته، مصرف تریاک بی‌بی، مذاکرات سیاسی و روابط عاشقانه سطحی، آن‌چنان حجم روایت را اشغال کرده‌اند که مخاطب تا مدت‌ها نمی‌داند اساساً موضوع اصلی داستان چیست.

این آشفتگی زمانی به اوج می‌رسد که مشخص می‌شود با یک مراسم خواستگاری مواجه نیستیم؛ معین و مرجان پنج سال است نامزد یکدیگرند و تنها قرار است صیغه محرمیت شان تمدید شود. افشای این موضوع نه به‌عنوان یک غافل گیری دراماتیک، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از سردرگمی فیلمنامه عمل می‌کند. گویی نویسندگان مجموعه‌ای از ایده‌های پراکنده و ناتمام را کنار یکدیگر قرار داده‌اند و امیدوار بوده‌اند از دل این آشفتگی، روایتی منسجم شکل بگیرد.

نظرات بینندگان