جنگ ایران و «میانه آشفته» گذار انرژی؛ چرا نفت هنوز میتواند جهان را تکان دهد؟
جنگ ایران یک واقعیت قدیمی را با شدت جدیدی به ما یادآوری میکند: انرژی همچنان قدرت است. اما همزمان یک واقعیت جدید نیز در حال شکلگیری است: قدرت انرژی آینده فقط در اختیار کشورهایی نخواهد بود که نفت و گاز بیشتری دارند. فناوری، شبکه برق، باتری، سرمایه، داده، بهرهوری و توانایی مدیریت رفتار مصرفکننده نیز بخشی از قدرت انرژی خواهند بود.
به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، ممکن است در نگاه اول عجیب به نظر برسد که در سال ۲۰۲۶، در شرایطی که خودروهای برقی، پنلهای خورشیدی و توربینهای بادی با سرعت در حال گسترشاند و دولتها از «گذار سبز» و «اقتصاد کمکربن» سخن میگویند، یک جنگ در خاورمیانه هنوز بتواند اقتصاد انرژی جهان را تا این اندازه نگران کند.
اما پاسخ همینجا نهفته است: ما هنوز در جهان پس از نفت زندگی نمیکنیم. ما در جهانی زندگی میکنیم که بهطور همزمان دو نظام انرژی را تجربه میکند؛ نظام قدیمی که بر نفت، گاز و زغالسنگ بنا شده و نظام جدیدی که بر انرژی خورشیدی، باد، باتری، خودروهای برقی و فناوریهای کمکربن استوار است.
نظام قدیم هنوز از بین نرفته و نظام جدید نیز هنوز به اندازه کافی قدرتمند نشده است. این وضعیت، همان چیزی است که میتوان آن را «میانه آشفته گذار انرژی» نامید؛ دورهای که شاید از خود عصر فسیلی و حتی از آینده کمکربن نیز برای سیاستگذاران دشوارتر باشد.
سه شوک انرژی در چند سال؛ جهان هنوز درس نگرفته است
اگر به چند سال گذشته نگاه کنیم، با یک اتفاق معمولی مواجه نیستیم. ابتدا همهگیری کرونا زنجیرههای جهانی عرضه را مختل کرد. سپس حمله روسیه به اوکراین بازار جهانی انرژی را با یکی از بزرگترین شوکهای چند دهه اخیر مواجه کرد. اکنون بحران نظامی در خاورمیانه بار دیگر اهمیت مسیرهای انتقال نفت و گاز و آسیبپذیری اقتصاد جهانی را به رخ کشیده است. این یعنی جهان در فاصلهای کوتاه با چند شوک بزرگ انرژی مواجه شده است. هر بار نیز یک واقعیت تکرار شده: انرژی فقط یک کالای اقتصادی نیست؛ انرژی زیرساخت اقتصاد جهانی است.
وقتی قیمت نفت بالا میرود، فقط قیمت بنزین افزایش پیدا نمیکند. هزینه حملونقل بالا میرود، هزینه تولید افزایش مییابد، تورم تشدید میشود و فشار آن به خانوارها و بنگاهها منتقل میشود. در مورد گاز، زنجیره اثر حتی پیچیدهتر است. گاز علاوه بر تولید برق، در بسیاری از کشورها در صنایع و تولید کودهای شیمیایی نقش دارد. بنابراین اختلال در بازار انرژی میتواند در نهایت خود را در قیمت مواد غذایی نیز نشان دهد. به همین دلیل، بحران انرژی ممکن است از یک نقطه کوچک روی نقشه آغاز شود، اما اثر آن در زندگی میلیونها نفر در هزاران کیلومتر دورتر ظاهر شود.
تنگه هرمز؛ یک نقطه جغرافیایی، یک ریسک جهانی
اهمیت تنگه هرمز فقط به این دلیل نیست که یک آبراه مهم در خلیج فارس است. بلکه اهمیت آن در این است که بخش قابل توجهی از جریان جهانی انرژی از این مسیر عبور میکند. بنابراین هرگونه اختلال پایدار در این مسیر میتواند یک شوک زنجیرهای ایجاد کند: ابتدا بازار نفت و گاز واکنش نشان میدهد، سپس هزینه حملونقل افزایش مییابد و بعد اثر آن به تولید، تجارت و مصرف منتقل میشود. در چنین شرایطی، حتی کشوری که هزاران کیلومتر از خلیج فارس فاصله دارد نیز نمیتواند خود را کاملاً مصون بداند. اقتصاد جهانی به اندازهای درهمتنیده شده است که یک اختلال در مسیر انتقال انرژی میتواند در یک کارخانه در شرق آسیا، یک مزرعه در آفریقا یا سبد مصرف یک خانوار در اروپا احساس شود.
تناقض بزرگ: گذار انرژی همزمان ما را نجات میدهد و آسیبپذیر میکند
در نگاه اول، ممکن است تصور کنیم هرچه انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر شوند، وابستگی جهان به نفت و گاز کمتر شده و امنیت انرژی نیز بیشتر میشود. در بلندمدت احتمالاً چنین خواهد بود.اما دوره گذار میتواند داستان متفاوتی داشته باشد. فرض کنید یک کشور یا شرکت انرژی بداند که جهان در دو یا سه دهه آینده به سمت کاهش مصرف سوختهای فسیلی حرکت میکند. آیا منطقی است که مانند گذشته در پروژههای نفت و گاز با عمر چند دهه سرمایهگذاری کند؟احتمالاً نه. بنابراین سرمایهگذاری در برخی زیرساختهای فسیلی کاهش پیدا میکند. اما مشکل اینجاست که مصرف نفت و گاز هنوز به سرعت از بین نرفته است. در نتیجه ممکن است با وضعیتی مواجه شویم که در آن تقاضای سوخت فسیلی هنوز بالاست، اما ظرفیت عرضه با سرعت گذشته رشد نمیکند. بازار در چنین شرایطی میتواند حساستر شود. یعنی یک اختلال نسبتاً محدود در عرضه، به افزایش بسیار بزرگتری در قیمتها منجر شود. این همان پارادوکسی است که باید در تحلیل گذار انرژی جدی گرفته شود.
مشکل، انرژی پاک نیست؛ مشکل «فاصله» میان دو نظام انرژی است
گاهی مخالفان گذار انرژی از بحرانهای انرژی برای استدلال علیه انرژیهای تجدیدپذیر استفاده میکنند. اما این نتیجهگیری اشتباه است. اگر امروز جهان به دلیل وابستگی به نفت و گاز در برابر یک بحران ژئوپلیتیک آسیبپذیر است، پاسخ منطقی این نیست که وابستگی را حفظ کنیم. پاسخ این است که گذار را بهتر مدیریت کنیم. مسئله اصلی فاصله میان دو نظام انرژی است. اگر زودتر از موعد از زیرساختهای فسیلی خارج شویم، اما زیرساختهای پاک هنوز آماده نباشند، با کمبود و افزایش قیمت مواجه میشویم. اگر هم بیش از حد در نظام فسیلی باقی بمانیم، هزینههای اقلیمی، فناوری و ژئوپلیتیک آن افزایش خواهد یافت. سیاستگذاری خوب باید این فاصله را مدیریت کند.
جنگ جدید فقط نفت را هدف نمیگیرد یکی از نکات قابل توجه در تحلیلهای جدید اقتصاد انرژی این است که زیرساخت انرژی خود به یک هدف راهبردی تبدیل شده است. پالایشگاه، نیروگاه، خط لوله، پایانه صادراتی، بندر و شبکه انتقال برق فقط دارایی اقتصادی نیستند؛ در زمان جنگ میتوانند به اهداف استراتژیک تبدیل شوند. این مسئله اهمیت «تابآوری زیرساخت انرژی» را افزایش میدهد.
در گذشته، امنیت انرژی بیشتر به این معنا بود که آیا نفت و گاز کافی در اختیار داریم یا نه. امروز تعریف امنیت انرژی باید گستردهتر شود: آیا شبکه انرژی ما در برابر جنگ، حمله سایبری، اختلال زنجیره تأمین، تغییرات اقلیمی و شوک قیمت نیز مقاوم است؟ این تغییر تعریف، برای ایران اهمیت ویژهای دارد.
ایران در مرکز یک تناقض
ایران از معدود کشورهایی است که در این داستان همزمان چند نقش دارد. ایران یک تولیدکننده بزرگ نفت و گاز است؛ به یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان نزدیک است؛ اقتصاد آن به انرژی وابستگی زیادی دارد و در عین حال با مسئله بهرهوری پایین انرژی و شدت بالای مصرف مواجه است. به همین دلیل، تحولات بازار انرژی برای ایران هم فرصت است و هم تهدید.
افزایش قیمت جهانی نفت میتواند در ظاهر خبر خوبی برای یک کشور نفتی باشد. اما اگر افزایش قیمت ناشی از یک بحران نظامی باشد، باید هزینههای دیگر آن را نیز محاسبه کرد: افزایش ریسک، اختلال تجارت، افزایش هزینه حملونقل، کاهش سرمایهگذاری و بیثباتی اقتصادی. بنابراین نمیتوان تنها به یک عدد نگاه کرد و گفت «نفت گران شده، پس ایران برنده است». در اقتصاد انرژی، قیمت بالاتر نفت لزوماً به معنای رفاه بیشتر نیست.
خطر اصلی برای ایران شاید نفت ارزان نباشد؛ نفت بیاهمیت باشد
برای ایران یک پرسش راهبردی حتی مهمتر از قیمت نفت وجود دارد. اگر گذار انرژی با سرعت ادامه پیدا کند، چه اتفاقی برای ارزش اقتصادی نفت و گاز خواهد افتاد؟ البته نباید تصور کرد که نفت و گاز به سرعت از اقتصاد جهانی حذف میشوند. چنین اتفاقی در آینده نزدیک بعید است. اما ممکن است به تدریج نقش آنها تغییر کند. شاید مهمترین خطر برای کشورهای نفتی این نباشد که یک روز نفت تمام شود؛ بلکه این باشد که پیش از تمام شدن نفت، بخشی از تقاضای جهانی برای آن کاهش یابد.
این دو سناریو تفاوت بسیار بزرگی دارند. در سناریوی اول، نفت کمیاب میشود و ارزش آن بالا میرود. در سناریوی دوم، جهان به تدریج فناوریها و جایگزینهایی پیدا میکند که وابستگی به نفت را کاهش میدهند. اگر سناریوی دوم اتفاق بیفتد، کشورهایی که امروز منابع نفت و گاز دارند اما اقتصاد خود را متنوع نکردهاند، ممکن است با یک مسئله دشوار مواجه شوند: منابع هنوز زیر زمین هستند، اما ارزش اقتصادی و قدرت چانهزنی آنها کاهش یافته است.
آیا ایران از نفت برای ساختن اقتصاد پس از نفت استفاده خواهد کرد؟
شاید این یکی از مهمترین پرسشهای اقتصادی ایران در دهههای آینده باشد. نفت و گاز میتوانند برای ایران فقط منبع درآمد باشند یا به سرمایهای برای ساختن اقتصاد آینده تبدیل شوند. اگر درآمد منابع طبیعی صرف هزینههای جاری و مصرف شود، وابستگی ادامه پیدا میکند. اما اگر منابع حاصل از انرژی به سمت زیرساخت، سرمایه انسانی، فناوری، شبکه برق، انرژی خورشیدی، ذخیرهسازی انرژی، صنایع دانشبنیان و بهرهوری اقتصادی هدایت شود، نفت میتواند نقش متفاوتی پیدا کند. در این حالت، نفت نه مقصد اقتصاد ایران، بلکه پل عبور به اقتصاد آینده خواهد بود.
یک مزیت بزرگ ایران که کمتر درباره آن صحبت میشود
ایران در بحث انرژی فقط نفت و گاز ندارد. موقعیت جغرافیایی ایران، ظرفیت بالای انرژی خورشیدی در بسیاری از مناطق کشور و گستردگی سرزمین، امکان توسعه جدی انرژیهای تجدیدپذیر را فراهم میکند. اما تبدیل این ظرفیت بالقوه به مزیت واقعی نیازمند سرمایهگذاری، فناوری، شبکه انتقال، ثبات مقررات و مهمتر از همه، سیاستگذاری بلندمدت است. خورشید به تنهایی نیروگاه نمیسازد. منبع طبیعی زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل میشود که سرمایه، فناوری، نهاد و سیاست مناسب در کنار آن قرار گیرد.
گذار انرژی فقط مسئله اقلیم نیست؛ مسئله امنیت ملی اقتصادی است. یکی از خطاهای رایج این است که سیاست اقلیمی را موضوعی لوکس و متعلق به زمانی بدانیم که مشکلات اقتصادی حل شده باشند. اما تحولات انرژی جهان نشان میدهد که چنین تفکیکی دیگر امکانپذیر نیست. انرژی پاک فقط برای کاهش انتشار کربن نیست. میتواند به معنای کاهش وابستگی به مسیرهای پرریسک انتقال انرژی، کاهش آسیبپذیری در برابر شوکهای خارجی، افزایش تابآوری شبکه برق و کاهش هزینههای بلندمدت باشد. از این منظر، سیاست اقلیمی و امنیت انرژی در بسیاری از موارد دو روی یک سکهاند.
اقتصاد رفتاری؛ حلقه فراموششده گذار انرژی
اما یک عامل دیگر نیز وجود دارد که معمولاً در این بحث کمتر دیده میشود: رفتار انسان. حتی اگر پنل خورشیدی ارزان شود، اگر مصرفکننده انگیزهای برای استفاده از آن نداشته باشد، گذار به کندی پیش خواهد رفت. حتی اگر وسایل کممصرف در بازار وجود داشته باشند، اگر خانوارها همچنان الگوی مصرف گذشته را حفظ کنند، بخشی از ظرفیت صرفهجویی از بین میرود.
حتی اگر دولت سیاست مناسبی طراحی کند، اگر مردم آن را نپذیرند، سیاست روی کاغذ باقی میماند. اینجاست که اقتصاد رفتاری میتواند نقش مهمی ایفا کند. گذار انرژی فقط با قیمتگذاری، مالیات و یارانه اتفاق نمیافتد. طراحی انتخابها، ارائه بازخورد درباره مصرف، هنجارهای اجتماعی، سادهسازی تصمیمگیری و استفاده از «تلنگرها» نیز میتواند بر رفتار انرژی اثر بگذارد. به بیان دیگر، اگر قرار است اقتصاد از نفت و گاز به سمت انرژیهای پاک حرکت کند، باید علاوه بر فناوری، رفتار مصرفکننده و نهادهای سیاستگذار نیز تغییر کنند.
خطر بزرگ، ماندن در وسط راه است
شاید بتوان تمام بحث را در یک تصویر خلاصه کرد. جهان قدیم هنوز کاملاً از بین نرفته است. جهان جدید هنوز کاملاً ساخته نشده است. و خطر دقیقاً در فاصله میان این دو قرار دارد. اگر جنگها، بحرانهای اقلیمی و شوکهای اقتصادی در سالهای آینده ادامه پیدا کنند، کشورهایی آسیبپذیرتر خواهند بود که فقط به یک منبع انرژی، یک مسیر انتقال، یک فناوری یا یک الگوی سیاستگذاری وابستهاند. تابآوری یعنی داشتن گزینههای بیشتر. یعنی نفت و گاز داشته باشیم، اما فقط به آن وابسته نباشیم. یعنی انرژی خورشیدی و بادی داشته باشیم، اما بدون ذخیرهسازی و شبکه مناسب به آنها اتکا نکنیم. یعنی امنیت انرژی را فقط با حجم تولید نسنجیم، بلکه قابلیت مقاومت اقتصاد در برابر شوک را نیز اندازه بگیریم.
آینده انرژی را نمیتوان با منطق قرن بیستم مدیریت کرد
جنگ ایران یک واقعیت قدیمی را با شدت جدیدی به ما یادآوری میکند: انرژی همچنان قدرت است. اما همزمان یک واقعیت جدید نیز در حال شکلگیری است: قدرت انرژی آینده فقط در اختیار کشورهایی نخواهد بود که نفت و گاز بیشتری دارند. فناوری، شبکه برق، باتری، سرمایه، داده، بهرهوری و توانایی مدیریت رفتار مصرفکننده نیز بخشی از قدرت انرژی خواهند بود. به همین دلیل، گذار انرژی را نباید فقط پروژهای برای نجات اقلیم دانست. این گذار، یک پروژه اقتصادی، فناورانه، ژئوپلیتیک و حتی رفتاری است.
برای ایران نیز مسئله شاید از همیشه روشنتر باشد: قرار نیست یکشبه نفت را کنار بگذاریم؛ قرار است کاری کنیم که وقتی جهان به تدریج از نفت فاصله گرفت، اقتصاد ایران همچنان روی پای خود بایستد. اگر منابع انرژی امروز بتوانند سرمایه لازم برای ساخت اقتصاد فردا را فراهم کنند، گذار انرژی میتواند برای ایران یک فرصت باشد.
اما اگر ایران فقط به درآمد منابع امروز تکیه کند و تغییرات جهان را به آینده موکول کند، ممکن است روزی با یک تناقض تلخ روبهرو شود: نفت هنوز در زیر زمین باشد، اما اقتصادی که به آن وابسته است دیگر برای جهان آینده مناسب نباشد. این شاید مهمترین درس «میانه آشفته» گذار انرژی باشد.