خلاصه داستان سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت اول تا آخر

کد خبر : ۴۶۵۱۲۴
خلاصه داستان سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت اول تا آخر

خلاصه داستان سریال بامداد خمار فصل دوم قسمت اول تا آخر را در این مطلب مشاهده می کنید.

به گزارش اینتیتر، درام عاشقانه بامداد خمار که اثر اقتباسی از مشهورترین و پرفروش ترین رمان عاشقانه بعد از انقلاب به قلم فتانه حاج سیدجوادی ساخته شده است، که بازیگران این سریال نوید پورفرج، ترلان پروانه، لاله اسکندری، پریوش نظریه، مرجانه گلچین، گلاره عباسی، رضا کیانیان، گلاب  آدینه، علی مصفا و … می باشند.

خلاصه داستان سریال بامداد خمار

محبوبه دختر یک خانواده اعیان تهرانی در دوران گذشته است که عاشق شاگرد نجاری به نام رحیم در محله‌شان می‌شود. او خواستگارهای خود را رد کرده و در برابر خانواده‌اش مقاومت می‌کند تا آنها عشقش را بپذیرند و به ازدواج او با رحیم رضایت دهند…

خلاصه داستان قسمت یازدهم سریال بامداد خمار فصل دوم

طاووس تو خیالش دور حیاط عمارت می دوید و از دست فیروز فرار می کرد اما فیروز با ترکه ای که تو دستش بود مدام طاووس رو کتک میزد.
طاووس و فیروز هنوز به عمارت نرسیده بودن، فیروز بهش میگه میری تو عمارت در رو هم به روی خودت می بندی و کر و لال میشی، تا من برم تکلیف تو رو با اون یارو مشخص کنم. طاووس با گریه میگه تو رو خدا فقط…

خلاصه داستان قسمت دهم سریال بامداد خمار فصل دوم

دایه و نازنین خانم با یه درشکه میرن سمت خونه عصمت، دایه از یه پسر بچه میپرسه اینجا خونه کیه، پسر میگه من نمیدونم فقط دیدم یه پیرمرد میاد و میره، دایه به نازنین میگه بیا خیالت راحت شد خانم‌جان نه زن جوونی…

خلاصه داستان قسمت نهم سریال بامداد خمار فصل دوم

خجسته میره رو بوم عمارت و می خواد از اونجا خودش رو بندازه پایین.

خان والا حسابی از طاووس تعریف میکنه و میگه از بلند پروازی چیزی کم نداری، طاووس میگه از کجا فهمیدید از قلم آخر رو من دارم؟ خان والا میگه تنها آدم بلند پرواز میتونه بی…

خلاصه داستان قسمت هشتم سریال بامداد خمار فصل دوم

خجسته با دسته گلی که در دست داشت روی بوم میدوه و میاد پیش منصور، منصور گل‌ها رو پرت میکنه تو صورت خجسته.

رحیم اونقدر میره تا بالاخره به غلام و رفیقاش میرسه، اصلان به محبوبه میگه شانس باهات یار بود…

خلاصه داستان قسمت هفتم سریال بامداد خمار فصل دوم

رحیم توی یه باغ بزرگ چشم میزاره تا محبوبه قایم بشه، بعد چشم باز میکنه و دنبال محبوبه می گرده پیداش که میکنه نوبت محبوبه میشه تا رحیم رو پیدا کنه، وقتی فکر میکنه رحیم رو پیدا کرده میره سراغش اما با…

خلاصه داستان قسمت ششم سریال بامداد خمار فصل دوم

محبوبه تو خیالش تو کودکی با منصور بازی می کرد و می دوید ، یکدفعه با صدای در از خواب بیدار میشه.

بصیرالملک با صاحب نجاری قرار میذاره و ازش می‌پرسه دکان نجاری رو چند میفروشی؟ نجار هم میگه من به‌ پیشکار شما عرض کردم که…

خلاصه داستان قسمت پنجم سریال بامداد خمار فصل دوم

محبوبه میره پشت پنجره ای که با رحیم قرار میذاشت، میبینه رحیم اونجاست، محبوبه به رحیم میگه خیال میکنم خدا چون من و تو رو مثل در و تخته با هم جور کرده هر کی بیاد بینمون پاش میشکنه، رحیم میگه خدا پاشو میشکونه منم دستش رو میشکنم. محبوبه میگه فقط دستشو؟ رحیم میگه اصلا هرجاشو که تو بگی میشکنم، محبوبه میگه پس بشکن بشکنه، همینطور که باهم میخندیدن و حرف میزدن یه اسلحه میاد روی سر رحیم…

خلاصه داستان قسمت چهارم سریال بامداد خمار فصل دوم

بصیرالملک میره خونه عصمت، همسر دومش، عصمت کلی تحویلش می گیره و می خواد براش جوجه بپزه اما بصیرالملک میخواست خودش اینکار رو بکنه که دستش رو میسوزونه، عصمت با شیرین زبونی خودش دست بکار میشه و اما اونم …

خلاصه داستان قسمت سوم سریال بامداد خمار فصل دوم

محبوبه خودشو به پنجره ای که به پشت خونه باز میشه میرسونه و رحیم رو صدا میکنه، ازش می‌پرسه این همه مدت کجا بودی، رحیم که دلش از محبوبه پر بود میگه مثل اینکه خیلی بهت بخاطر اتومبیل سواری خوش میگذره، محبوبه میگه که منصور خان عموزاده اش هست و هیچ حسی نسبت بهش نداره و غصه نخوره و زود قضاوت نکنه، اما رحیم میگه من از وقتی دیدمت …

خلاصه داستان قسمت دوم سریال بامداد خمار فصل دوم

خان والا به بصیرالملک میگه تا حرف اون دختر به دهن مردم مزه نکرده، حرف این دختر رو بزنید تا درز دهن مردم رو بدوزید، برای خان والا نه شنیدن خیلی تلخه، حتی تلختر از قهوه قجری. تعجیل کنید. بصیرالملک سریع از پیش خان والا میره.

دایه خانم به نازنین دلداری میده، نازنین میگه یعنی حمید خاطر خجسته رو…

خلاصه داستان قسمت اول سریال بامداد خمار فصل دوم

داستان با بازی قایم باشک منصور و محبوبه تو بچگی هاشون تو سرداب شروع میشه که محبوبه برنده بازی بود. اما حالا همه دنبال محبوبه ای هستند که از سر سفر عقد فرار کرده و نمیدونن کجا قایم شده. بصیرالملک همه رو بیرون میکنه از خونه و میگه من تا محبوبه رو پیدا نکنم…

نظرات بینندگان