چرا پرسهزدن نوجوانان در شهر به مسئله تبدیل میشود؟
طبق تحقیقات «حق بیهدف بودن»، ساعتهایی است که قرار نیست چیزی بخریم یا جایی برسیم یا کاری تحویل بدهیم؛ فقط بیرونیم، راه میرویم، میایستیم، کسی را میبینیم و کمی بیشتر میمانیم.
به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، راهرفتن بدون مقصد. ایستادن کنار دوستان. نشستن در میدان یا گذراندن چند ساعت در مرکز خرید بیآنکه چیزی بخریم. چیزهایی که در زندگی روزمره چندان عجیب نیستند، سالهاست موضوع پژوهشهای شهریاند. نتیجه بسیاری از این مطالعات یکسان نیست، اما یک نکته در آنها تکرار میشود: شهر فقط برای کسانی نیست که مقصدی دارند، بخشی از زندگی شهری درست در همین وقتهای بیبرنامه شکل میگیرد.
به گزارش شرق، نوورا پیری، پژوهشگر مطالعات شهری، مدتی با ۱۰ دختر ۱۲ و ۱۳ساله در سانفرانسیسکو همراه شد. دخترها بخشی از وقت آزادشان را در مرکز خرید میگذراندند، میچرخیدند، ویترینها را نگاه میکردند، حرف میزدند، مینشستند و دوباره راه میافتادند. خریدن همیشه موضوع اصلی نبود. پیری برای کاری که آنها میکردند تعبیر جالبی به کار برد: «فعالانه هیچ کاری نکردن». زندگی این دخترها بیشتر روزهای هفته برنامه داشت؛ مدرسه بود و تکلیف و کلاس و برنامه خانواده. وقت آزاد یعنی همان چند ساعتی که لازم نبود از قبل معلوم باشد کجا میروند و چه خواهند کرد. میتوانستند وسط راه نظرشان را عوض کنند، بیشتر بمانند یا بهجای دیگری بروند. چیزی که از بیرون ممکن بود «ولگشتن در مرکز خرید» دیده شود، برای آنها یکی از معدود ساعتهایی بود که برنامهاش دست خودشان بود.
پیری با نمونه کوچکی کار کرده و خودش هم هشدار داده تجربه این ۱۰ دختر را نمیتوان به همه نوجوانان تعمیم داد. اما یک نکته در کار او مهم است: حتی امکان پرسهزدن بین همه به یک اندازه تقسیم نشده است. سن، جنسیت، طبقه و رنگ پوست میتواند تعیین کند چه کسی ساعتها جایی بچرخد و کسی کاری به کارش نداشته باشد و چه کسی زودتر زیر نگاه دیگران برود.
پاتوقی که پلیس «نقطه داغ» میدید
در جنوب انگلستان همین ماجرا شکل دیگری داشت. دبراگری و ریچل منینگ با ۵۱ نوجوان ۱۱ تا ۱۶ساله در مناطقی کار کردند که بعضی نقاطشان از سوی پلیس «نقطه داغ» شناخته میشد. در برخی از این محدودهها، پلیس اختیار داشت گروهها را متفرق کند و نوجوانان زیر ۱۶ سال را بعد از ساعت ۹ شب به خانه بفرستد. پژوهشگران از نوجوانها خواستند جاهایی را که بیشتر در آنها وقت میگذرانند روی نقشه نشان دهند.
یکی از پاتوقها جلوی چند مغازه بود؛ همان جایی که حضور نوجوانان برای پلیس دردسر محسوب میشد. نوجوانها دلیل سادهای برای انتخاب آنجا داشتند؛ روشن بود و مردم رفتوآمد داشتند. از آنها خواسته میشد به پارک بروند، اما بعضی میگفتند پارک در تاریکی خلوت است و آنجا احساس امنیت نمیکنند. در تهران هم چند روز پیش رئیس اداره نظارت بر اماکن پلیس از جوانانی گفت که در سنایی و ایرانشهر «بدون هدف مشخص» رفتوآمد میکنند و از تعبیر «دوردور عابر پیاده» استفاده کرد. نگاه انتظامی به حضورهای بیمقصد البته پدیدهای تهرانی نیست.
همین پژوهش انگلیسی نشان میدهد مکانی که برای پلیس «نقطه داغ» است، ممکن است برای نوجوان محل قرار هرروزه و حتی جایی امنتر از گزینه پیشنهادی پلیس باشد. پژوهشگری و منینگ بیشتر از این هم پیش رفت. نوجوانها فقط چند نقطه روی نقشه علامت نزدند؛ درباره خاطراتشان از آن مکانها حرف زدند. جلوی یک مغازه یا گوشهای از محله، برایشان با دوستی و اتفاقهای روزمره گره خورده بود؛ جاهایی بسیار معمولی که شاید برای عابر دیگری هیچ اهمیتی نداشت.
ساعتهایی که شهر مال جوانهاست
در زوریخ پژوهشگران سراغ جوانانی رفتند که بخش زیادی از وقتشان را بیرون از خانه و در فضاهای عمومی میگذراندند. خیابان، پارک و میدان، محل قرار بود. جوانها دوستانشان را آنجا پیدا میکردند؛ مینشستند، حرف میزدند و گاهی ساعتها میماندند. در این مطالعه، جوانها همیشه هم بیاعتنا به اطراف نبودند. اگر احساس میکردند حضورشان برای دیگران دردسر درست کرده، جایشان را عوض میکردند. گاهی بر سر ماندن در یک محل بحث پیش میآمد و گاهی پلیس وارد ماجرا میشد. پژوهشگران میگویند همین اتفاقهای معمولی بخشی از یادگرفتن زندگی در شهر است. جوان در این برخوردها یاد میگیرد فضای عمومی فقط مال او نیست، اما او هم در آن سهم دارد.
این مطالعه برای چنین حضورهایی از مفهوم «میکروسیاست» استفاده میکند. واژه شاید دانشگاهی باشد اما مصداقش ساده است. چند جوان یک نقطه را برای نشستن انتخاب میکنند و افراد دیگری هم از همان فضا استفاده میکنند؛ بر سر صدا یا جا یا ساعت ماندن اختلاف پیش میآید و هر بار حدود استفاده از فضای مشترک دوباره تعیین میشود.
نیمکتی که برای نشستن ساخته نشده
گاهی محدودیت اصلا با اخطار شروع نمیشود؛ در شکل نیمکت، کف و دوربین پنهان است. پاتریک اوکیف در ملبورن دو ایستگاه قطار را بررسی کرده که بازطراحی شده بودند. او بهجای پرسیدن از مردم، سراغ خود فضا رفت؛ نیمکتها، دوربینها، کفسازی، موانع فلزی و جاهایی که امکان اسکیت یا نشستن طولانی را کم میکردند. ایستگاه قطار در حومه فقط سکو و قطار نیست؛ نوجوانها همدیگر را آنجا میبینند و مدتی میمانند. اما در دو ایستگاهی که اوکیف بررسی کرده بود، طراحی بیشتر مناسب کسی بود که وارد شود و قطارش را بگیرد و برود. در نظرسنجی مربوط به بازطراحی این ایستگاهها، ۵۸ درصد پاسخدهندگان در مورولبارک و ۵۲ درصد در لیلیدیل خواسته بودند زیر پل ایستگاه فضایی برای دورهمبودن ساخته شود.
چیزی که در پایان ساخته شد چندان مناسب چنین استفادهای نبود. این همان چیزی است که در ادبیات شهرسازی به آن «طراحی خصمانه» میگویند. معروفترین نمونهاش نیمکتهایی است که نمیشود روی آنها دراز کشید. اما ماجرا فقط کارتنخوابها نیستند؛ نوجوانی که میخواهد طولانی بنشیند، اسکیتسواری که از کف استفاده میکند یا گروهی که یک گوشه قرار میگذارند نیز میتوانند از یک فضا کنار زده شوند بیآنکه تابلوی «توقف ممنوع» نصب شده باشد.
شهری برای بزرگترها
رومینا رودلا در مقالهای که سال ۲۰۲۶ در مجله علمی «پایداری شهری» از مجموعه نشریات نیچر منتشر شد، این بحث را با مفهوم «شهر بزرگسالمحور» دنبال کرده است. منظورش این است که بسیاری از قواعد شهر با تصور بزرگسالان از استفاده درست از فضا نوشته شدهاند. کودک و نوجوان باید در جای مشخص و برای کار مشخص باشند؛ مدرسه، باشگاه، زمین بازی، خرید.
اما برای چند نوجوان که فقط میخواهند با هم باشند، جای مشخصی تعریف نشده است. وقتی هم سراغ میدان یا ایستگاه یا مرکز خرید میروند، حضورشان ممکن است مسئله شود. رودلا نمونههایی از روتردام و شهرهایی در جنوب فرانسه آورده که در آنها برای تجمع یا حضور جوانان محدودیتهایی وضع شده است. این مقاله البته پژوهش میدانی تازهای نیست و بیشتر مطالعات و تجربههای قبلی را کنار هم گذاشته است. با این حال پرسشی که مطرح میکند به شهرهای زیادی مربوط است؛ نوجوانها وقتی نه در مدرسهاند نه در خانه و نه مشتری یک کسبوکار، کجا میتوانند وقت بگذرانند؟
پرسهزدن زنانه
پرسهزدن برای زنان داستان دیگری هم دارد. در پژوهشی درباره زنان و فضای عمومی در ساحل رود سابرماتی در احمدآباد هند، محققان با صد زن گفتوگو و حضور زنان و مردان را در ساعتهای مختلف روز بررسی کردند. در این مطالعه، ۵۲ زن گفته بودند سه یا چهار بار یا بیشتر آزار را تجربه کردهاند. ۴۹ نفر از آزار کلامی و ۴۶ نفر از آزار بصری گفته بودند. اما پژوهش فقط درباره آزار نبود و بحث دیگری هم مطرح شد؛ اینکه زن تا چه اندازه حق دارد بدون کار مشخص در شهر باشد؟ زن میتواند برای رفتن به محل کار یا خرید وارد خیابان شود.
این حضور، دلیل روشن دارد. «حق پرسهزدن» یک قدم جلوتر میرود؛ اینکه زن بتواند فقط برای قدمزدن بیرون بیاید، جایی بنشیند، شهر را نگاه کند یا ساعتی وقت بگذراند بدون اینکه حضورش عجیب به نظر برسد. این بحث سالها پیش در کتاب «چرا پرسه بزنیم؟ زنان و خطر در خیابانهای بمبئی» هم مطرح شده بود. شیلپا فادکه و همکارانش درباره زنان بمبئی نوشته و پرسیدهاند چرا حق استفاده از شهر باید فقط به رفتوآمدهای ضروری محدود باشد؟ امنبودن مسیر خانه تا محل کار کافی نیست، اگر زن نتواند در همان خیابان بیکار بایستد یا بیمقصد بچرخد.
چه کسی میتواند وقت تلف کند؟
پرسهزدن یک رفتار واحد است، اما اسمش برای همه یکی نیست. کسی برای قدمزدن بیرون میرود، گردشگر در کوچهها میگردد، مشتری دو ساعت پشت میز کافه مینشیند، نوجوانی همان دو ساعت را کنار یک میدان میگذراند. در ژوهانسبورگ، الکس ویفر دو سال با مردان جوان بیکاری وقت گذراند که ساعتهای زیادی را در مرکز شهر میگذراندند؛ میایستادند، حرف میزدند و منتظر میماندند. بخش زیادی از روزشان برنامه ثابتی نداشت. از بیرون میشد آنها را جوانهایی دید که «کاری ندارند و در شهر میپلکند». ویفر اما سراغ زندگی پشت این تصویر رفت؛ بیکاری و کارهای کوتاهمدت و آیندهای که نمیشد برایش برنامه دقیقی چید.
برای همین مطالعات پرسهزنی فقط درباره پیادهروی نیستند. سن، جنسیت، پول و حتی جایی که فرد ایستاده در قضاوت درباره حضور او اثر دارد. چند ساعت بیبرنامگی برای یک نفر تفریح است و برای دیگری میتواند نشانه بیکاری یا مزاحمت تلقی شود. «حق بیهدفبودن» شاید نام دقیقی برای همین بخش فراموششده زندگی شهری باشد؛ ساعتهایی که قرار نیست چیزی بخریم یا جایی برسیم یا کاری تحویل بدهیم؛ فقط بیرونیم، راه میرویم، میایستیم، کسی را میبینیم و کمی بیشتر میمانیم.