پژوهش جدید عصب‌شناسان: مغز با افزایش سن سازگار می‌شود، نه فرسوده

کد خبر : ۴۶۷۱۹۱
پژوهش جدید عصب‌شناسان: مغز با افزایش سن سازگار می‌شود، نه فرسوده

یافته‌های یک پژوهش جدید نشان می‌دهد تغییرات حافظه در دوران کهنسالی لزوماً نشانه زوال مغز نیست، بلکه مغز اولویت خود را به خرد، کل‌نگری و مدیریت هیجانات اختصاص می‌دهد.

به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، سال‌هاست فراموشی‌های مقطعی در سالمندی به عنوان زنگ خطری از افول شناختی تلقی می‌شوند، اما دانشمندان عصب‌شناسی اکنون با ارائه دیدگاهی تازه، پیری مغز را نه روندی رو به زوال، بلکه مرحله‌ای جدید از تکامل هوشمندانه برای انتقال تجربه و دانش می‌دانند.

به نقل از واشینگتن پست، آیا تاکنون برایتان پیش آمده است که وارد اتاقی شوید و ناگهان فراموش کنید برای چه کاری به آنجا رفته‌اید؟ یا برای یافتن کلیدهای گمشده‌تان دچار سردرگمی شوید؟ چنین وقفه‌های حافظه‌ای، به‌‌ویژه با افزایش سن، پدیده‌ای ناشناخته نیستند. با این حال، پژوهشی تازه که در نشریه معتبر «دیدگاه‌هایی در علوم اعصاب» (Perspectives on Psychological Science) منتشر شده است، احتمال می‌دهد که یک سازوکار زیستی مهم در ورای این اتفاقات نهفته باشد؛ سازوکاری که تا پیش از این نادیده گرفته می‌شد.

پژوهشگران دانشگاه آریزونا در این مطالعه استدلال می‌کنند تغییرات ساختاری مغز هم‌گام با افزایش سن، نه نماد زوال عقلانی، بلکه مرحله‌ای نوین از رشد و تکامل شناختی است. این سازوکار تطبیقی به انسان سالمند کمک می‌کند تا توانایی درک ژرف، پختگی در تنظیم احساسات و شایستگی لازم برای انتقال دانش به نسل‌های آینده را به دست آورد.

دکتر فابیان-خوزه فرناندز، استاد علوم شناختی و سامانه‌های عصبی در دانشگاه آریزونا و از نویسندگان این مقاله، در تشریح این دستاورد علمی می‌گوید: «اهدافی که مغز یک انسان سالخورده دنبال می‌کند، با اولویت‌های مغز یک جوان کاملاً متفاوت است.» وی تأکید می‌کند باید از نگاه سنتی به مغز پیر فاصله گرفت و آن را ارگانی دانست که به گونه‌ای خاص برای دستیابی به خردورزی بازآرایی و سازگار شده است.

تغییر تکیه‌گاه عصبی؛ از انباشت جزئیات تا درک تصویر کلان

فرناندز و همکارانش به مجموعه‌ای از شواهد پزشکی اشاره می‌کنند که نشان می‌دهد مغز بزرگسالان و سالمندان در طول زمان وابستگی کمتری به «هیپوکامپ» پیدا می‌کند؛ بخشی از سامانه عصبی که مسئولیت شکل‌دهی و بازیابی داده‌های تازه مانند اسامی افراد، نام مکان‌ها و مسیریابی محیطی را بر دوش دارد.

در مقابل، هنگام پردازش اطلاعات در سنین بالا، مغز فعالیت‌های خود را بیشتر به قشر پیش‌پیشانی (کورتکس فرونتال) منتقل می‌کند؛ ناحیه‌ای که با تفکر سطح بالا، تحلیل مفهومی و ترکیب داده‌های پیچیده مرتبط است. در حالی که فرضیه‌های پیشین این تغییر را صرفاً نوعی جبران ناگزیر برای کوچک شدن تدریجی هیپوکامپ در طول عمر می‌دانستند، فرناندز تئوری متفاوتی را پیش می‌کشد: انسان در نیمه دوم زندگی، بیش از آنکه نیازمند حفظ هر نکته و داده جزئیِ گذرا باشد، به گوهر خرد نیاز دارد.

فرناندز در این زمینه خاطرنشان می‌کند: «این وضعیت در حقیقت نوعی توانایی مغزی است تا امور کم‌اهمیت را کنار بزند و مستقیماً به لبّ مطلب و جوهره موضوع دست پیدا کند.»

در سایر حوزه‌های پزشکی نیز پژوهش‌ها حاکی از آن است که سالمندیِ طبیعی می‌تواند صرفاً فصلی نو در کتاب رشد عصبی انسان باشد؛ مرحله‌ای که مانند هر دوره دیگر از زندگی با نقاط قوت و محدودیت‌های خاص خود همراه است. همان‌طور که کودکان خردسال ظرفیتی اعجاب‌انگیز در فراگیری سریع زبان دارند اما در مهار تکانه‌ها و تسلط بر عواطف با چالش روبه‌رو هستند، برای یک فرد هفتاد یا هشتاد ساله نیز ضرورت اصلی، فهم دورنمای کلی پدیده‌هاست، نه به‌ خاطر سپردن ریزه‌کاری‌های سطحی.

دکتر دانیل نِیشن، استاد پیری‌شناسی و عصب‌شناسی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، معتقد است این یافته‌ها زاویه دید نوینی برای جامعه فراهم می‌کند. به گفته او، تغییراتی در ادراک سالمندان که همواره صرفاً روندی منفی انگاشته می‌شد، در واقع ممکن است با مزایای شناختی قابل توجهی همراه باشد. او در همین راستا به «فرضیه مادربزرگ» در انسان‌شناسی اشاره می‌کند؛ تئوری مشهوری که نقش پختگی، ژرف‌اندیشی و هدایتگری بزرگان جامعه را در هدایت جمعی، تصمیم‌گیری‌های حیاتی و آموزش نسل‌های جوان‌تر برجسته می‌سازد.

نگاه مثبت و تنظیم بهتر هیجانات در دوران پختگی

پاتریشیا رویتر-لورنز، استاد روان‌شناسی و علوم اعصاب در دانشگاه میشیگان، این پژوهش را جسورانه و الهام‌بخش توصیف می‌کند. وی که بررسی‌های پیشین او درباره انتقال بار محاسباتی مغز به قشر پیشانی مبنای بخش مهمی از این پژوهش بوده، معتقد است این دیدگاه ابعاد تازه‌ای از نظریه انطباق‌پذیری عصبی را باز می‌کند.

تحقیقات اخیر رویتر-لورنز روی هیجانات در کهنسالی نشان می‌دهد سالمندان معمولاً تمایل دارند به ابعاد مثبت موقعیت‌ها توجه بیشتری نشان دهند و خاطرات خوشایند را پایدارتر از وقایع تلخ در ذهن حفظ کنند. با این حال، هر دو پژوهشگر اتفاق نظر دارند که اثبات قطعی تکاملی بودن این دگرگونی نیازمند آزمایش‌های تجربی و داده‌های پژوهشی گسترده‌تری است.

ارکان بنیادین حفظ شادابی مغز

فارغ از اینکه علم در آینده این روند را یک بازآرایی تکاملی بداند یا واکنشی جبرانی به فرسایش، کارشناسان راه‌هایی را برای تقویت و سلامت مغز در گذر عمر پیشنهاد می‌کنند.

بر اساس این تحقیق، سالمندانی که همواره در فرایند «یادگیری مداوم»، فعالیت‌های فکری چالش‌برانگیز و معاشرت‌های اجتماعی پویا باقی می‌‌مانند، انعطاف‌پذیری عصبی بالاتری دارند. این ویژگی ساختاری به آن‌ها امکان می‌دهد حتی با کوچک‌تر شدن هیپوکامپ، وظایف فکری پیچیده را با موفقیت مدیریت کنند.

رویتر-لورنز نیز سبک زندگی سالم را پایه‌ای غیرقابل چشم‌پوشی می‌داند و اظهار می‌دارد: «آمادگی جسمانی مناسب، رژیم غذایی سالم، استراحت و خواب باکیفیت، در کنار شبکه‌ای فعال از روابط اجتماعی و درگیری فکری، ستون‌های اصلی سلامت مغز هستند.»

او در پایان تأکید می‌کند بازتعریف مثبت دوران پیری، خود عاملی نیرومند در کند کردن روند فرسودگی است، زیرا ارزش‌ها و گنجینه‌های فکری گران‌بهایی در سالمندی نهفته است که تنها گذر زمان می‌تواند آن‌ها را به انسان هدیه دهد.

نظرات بینندگان