چرا کودکان صدا می‌شنوند؟ نگاهی فراتر از برچسب اسکیزوفرنی

کد خبر : ۴۴۷۹۷۸
چرا کودکان صدا می‌شنوند؟ نگاهی فراتر از برچسب اسکیزوفرنی

من بارها درباره این موضوع نوشته‌ام و سخن گفته‌ام؛ هم به‌عنوان پژوهشگر دانشگاهی، هم به‌عنوان مدیر یک برنامه مداخله در نخستین دوره روان‌پریشی، و حالا به‌عنوان روان‌پزشک و روان‌کاو در مطب خصوصی. اما این روزها احساس می‌کنم در حال «یادنگرفتن» هستم.

به گزارش اینتیتر، من بارها درباره این موضوع نوشته‌ام و سخن گفته‌ام؛ هم به‌عنوان پژوهشگر دانشگاهی، هم به‌عنوان مدیر یک برنامه مداخله در نخستین دوره روان‌پریشی، و حالا به‌عنوان روان‌پزشک و روان‌کاو در مطب خصوصی. اما این روزها احساس می‌کنم در حال «یادنگرفتن» هستم.

به گزارش سایکولوژی تودی، وقتی به سخنرانی‌ها و نوشته‌های دوران پژوهشگری‌ام برمی‌گردم، می‌بینم با چه اطمینانی به داده‌ها تکیه می‌کردم. بعدها، زمانی که به‌عنوان درمانگر با نوجوانانی کار می‌کردم که تجربه شنیدن صدا داشتند، حس مبهمی در درونم می‌گفت داستان پیچیده‌تر از این‌هاست؛ اینکه هنوز همه دلایل شنیدن صدا توسط بیمارانم را نمی‌فهمم. آن زمان هنوز واژگان و چارچوبی برای درک تجربه‌های آن‌ها نداشتم.

حالا در مطب خصوصی این فرصت را دارم که به‌جای ویزیت‌های ۲۰ دقیقه‌ای صرفاً برای تنظیم دارو، زمان بیشتری را با مراجعانم بگذرانم. با بینش‌هایی که از آموزش روان‌کاوی به دست آورده‌ام، پذیراترِ غنای تجربه شنیدن صدا شده‌ام. آن حس مبهم چند سال پیش، امروز به آگاهی روشنی تبدیل شده است: هرچه بیشتر می‌آموزم، کمتر می‌دانم.

بنابراین در اینجا هم به برخی داده‌ها اشاره می‌کنم، هم چند نمونه بالینی را شرح می‌دهم و هم فرضیه‌های شخصی‌ام را مطرح می‌کنم. اما در نهایت با قطعیت چیز زیادی نمی‌دانم، جز این نکته: کودکان به دلایل پیچیده و متنوعی صدا می‌شنوند.

تجربه شنیدن صدا چقدر می‌تواند متفاوت باشد؟

مادر «آنا» با من تماس گرفت چون مدرسه او را تا زمان ارزیابی روان‌پزشکی در مرخصی اجباری قرار داده بود. آنا گفته بود صداهایی می‌شنود و روحی را می‌بیند که به او دستور می‌دهد کاری انجام دهد.

من فقط یک بار آنا را دیدم. آنچه دیدم دختر ۱۰ ساله‌ای بود با هوشی خارق‌العاده؛ از آن نابغه‌هایی که آن‌قدر با دیگران فاصله دارند که سازگاری برایشان دشوار می‌شود. دنیا برای افرادی، به‌ویژه کودکان، که این‌قدر خارج از محدوده معمول ضریب هوشی هستند طراحی نشده است.

اختلاف هوشی آنا با یک کودک متوسط، به‌اندازه فاصله یک کودک متوسط با کودکی دارای ناتوانی شدید رشدی بود. برای آنا، دیگر کودکان احتمالاً بسیار خسته‌کننده بودند. شاید خانواده‌اش هم همین‌طور. حتی بیشتر کتاب‌ها — با اینکه او با ولع کتاب می‌خواند.

چیزی که خسته‌کننده نبود، ذهن درخشان و شگفت‌انگیز خودش بود. در بیشتر مواقع، تجربه شنیدن صدا برای او نوعی سرگرمی و اندکی چاشنی تخیل بود — گاهی باید خودت برای خودت سرگرمی بسازی. آیا این تمام معنای صداهایش بود؟ نمی‌دانم؛ فقط همان یک‌بار او را دیدم.

پسر دیگری به نام «جیک» هم صدا می‌شنید. مدرسه از من خواست او را ببینم و جلسات متعددی با هم داشتیم. مادرش با مشکلات جدی دست‌وپنجه نرم می‌کرد: در کوتاه‌مدت اعتیاد، و در گذشته‌ای دورتر سابقه‌ای هولناک از آسیب‌های روانی. پدرش نیز پدر بیولوژیک او نبود؛ رازی که خانواده را از هم می‌پاشید.

در ماه‌هایی که با هم کار کردیم، والدینش از هم جدا شدند. هر دو از جیک می‌ترسیدند. پدر بیولوژیکش فردی آزارگر، بی‌ثبات و خودش هم مبتلا به شنیدن صدا بود. جیک در کنار خواهر و برادرهای ناتنی کوچک‌ترش غیرقابل پیش‌بینی به نظر می‌رسید. او نمی‌دانست، اما قطعاً حس می‌کرد که در خانواده «متفاوت» است؛ نیمه‌خواسته، ناهماهنگ با بقیه. کم‌کم شروع کرد به شنیدن صدا و صحبت با اسباب‌بازی‌هایش، درحالی‌که اصرار داشت آن‌ها هم با او حرف می‌زنند.

برخلاف آنا، او بسیار باهوش نبود؛ حتی در مرز ناتوانی رشدی قرار داشت. اما مثل آنا خلاق و خیال‌پرداز بود و صداهایش برایش آرامش‌بخش بودند. آن‌ها در خانواده‌ای که همیشه در آن احساس طردشدگی داشت، همدمش بودند.

آیا شنیدن صدا نشانه اسکیزوفرنی است؟ معمولاً نه

شیوع اسکیزوفرنی با شروع در کودکی حدود یک در هر ۱۰ هزار کودک است. اما بین ۱۰ تا ۱۸ درصد کودکان تجربه شنیدن صدا دارند. بنابراین شاید بهتر باشد هنگام صحبت درباره کودکان، تشخیص تثبیت‌شده «اسکیزوفرنی» را تقریباً کنار بگذاریم.

آمار دیگری را در نظر بگیرید: در مطالعه‌ای ملی روی بیش از ۴۰۰ نوجوان مبتلا به روان‌پریشی اولیه، بیش از ۸۰ درصد آن‌ها گزارش دادند که آسیب روانی قابل‌توجهی را تجربه کرده‌اند. این نشان می‌دهد که برای بسیاری از نوجوانان مبتلا به روان‌پریشی، علائم پس از یک تروما آغاز شده است.

بسیاری از نوجوانانی که در برنامه مداخله اولیه با آن‌ها کار می‌کردم، کودکی‌های بسیار تلخی داشتند. بعضی از آن‌ها سال‌ها پیش از بروز سایر علائم روان‌پریشی، صدا می‌شنیدند. کودکانی که در خانه‌هایشان خشونت جنسی و جسمی آشکار وجود داشت. کودکانی که دچار غفلت شدید بودند. کودکانی که می‌دانستند ناخواسته و نادوست‌داشتنی‌اند. کودکانی که با علائم «دیوانه‌وار» خود، خانواده آشفته‌شان را سرپا نگه می‌داشتند.

در ابتدای حرفه‌ام، مطابق آموزش‌هایم سعی می‌کردم محتوای صداها را «نادیده بگیرم». بعدتر تلاش می‌کردم به بیمارانم بگویم علائم روان‌پریشی مثل «دست‌انداز»ی در مسیر یک زندگی موفق‌تر است. اما امروز خود را متعهد می‌دانم که با کنجکاوی و همراهی، بفهمیم صداها چه می‌خواهند بگویند. گاهی این به معنای شنیدن روایت‌های هولناک از زندگی‌های خشونت‌بار است. گاهی هم به معنای روبه‌رو شدن با خشونتی است که بیمار می‌کوشد آن را به بیرون فرافکنی کند.

سال‌ها پیش زن جوانی را درمان می‌کردم که از اوایل کودکی صدا می‌شنید. صداهایش از هم متمایز بودند: یکی او را متقاعد می‌کرد که منجی است، چند صدا مدام سرزنشش می‌کردند و یکی هم می‌گفت در سر او گیر افتاده است.

کودکی‌اش ظاهراً آزارگرانه نبود. ماه‌ها طول کشید تا تصویری از پدری خشمگین و کنترل‌گر و مادری ناپخته در ذهنم شکل بگیرد که نگرانی‌های بزرگسالانه — گاه پارانویید و گاه واقعی اما طاقت‌فرسا برای یک کودک — را با دختر خردسالش در میان می‌گذاشت.

داروهای ضدروان‌پریشی صدایی را که او را «منجی» می‌نامید کاهش داد و صداهای سرزنش‌گر هم کم‌رنگ‌تر شدند. اما صدایی که اصرار داشت با نام دیگری خطاب شود و می‌گفت در بدن بیمارم گرفتار شده، با هیچ میزان دارویی تغییر نکرد. هیچ طبقه‌بندی تشخیصی نمی‌تواند پیچیدگی تجربه این زن جوان را به‌طور کامل ثبت کند.

و بعد، دختر خودم. وقتی ۷ ساله بود گفت صدای مردی را می‌شنود که برای فرزندانش «قصه شب» می‌خواند — قصه‌ای که در واقع روایت روز خودش بود. بیرون آرام ماندم، اما در درون وحشت‌زده بودم. آیا این آغاز یک عمر شنیدن صدا بود؟ با وجود تمام دانسته‌هایم درباره شیوع این تجربه در کودکان، ترسیده بودم. حدود یک سال بعد، این تجربه از بین رفت. سال بعدش، او تقریباً یادش هم نمی‌آمد چنین چیزی رخ داده است.

دلایل شنیدن صدا پیچیده و چندوجهی است

گاهی صداهای کودکان ریشه در تروما دارند؛ پژواکی از سوءاستفاده یا غفلتی که تجربه کرده‌اند. برخی صداها ماهیتی روان‌پریشانه دارند و با دارو بهبود می‌یابند. بعضی حالت تجزیه‌ای دارند؛ دفاعی برای محافظت از ذهن در برابر فشار بیش از حد. برخی حاصل تخیل‌اند — همدم و سرگرم‌کننده کودکان بسیار خلاق. و گاهی هم بخشی طبیعی از روند رشد هستند.

در بسیاری موارد، ماه‌ها یا حتی سال‌ها طول می‌کشد تا منشأ صداها آشکار شود؛ صدایی که بیانگر تعارضات خانوادگی است، یا کودکی که «بیمارِ معرفی‌شده» در یک سیستم ناکارآمد است. در برخی کودکان بسیار حساس، صداهایی که می‌شنوند بازتاب تروماهای انکارشده والدینشان است.

بنابراین حالا اگر برای ارزیابی کودکی که صدا می‌شنود به من مراجعه شود، فقط یک چیز را از پیش می‌دانم: هنوز هیچ چیز درباره آن کودک و تجربه‌اش نمی‌دانم.

نظرات بینندگان