آخرین سلطان امپراتوری عثمانی چگونه درگذشت؟
محمد ششم در ژوئیه ۱۹۱۸، بهعنوان پادشاه مشروطه، بر تخت نشست. جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی را ویران کرد. عثمانی در این جنگ همپیمان امپراتوری آلمان و امپراتوری اتریش-مجارستان بود.
به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، محمد ششم، سلطان وحیدالدین، آخرین سلطان امپراتوری عثمانی، گفته بود: «من بر بالش نرم تخت سلطنت ننشستم، بر خاکسترهای آتش نشستم.» او پس از مرگ برادرش محمد پنجم رشاد، در سال ۱۹۱۸ به سلطنت رسید.
او وارث امپراتوری شده بود که در آستانه فروپاشی قرار داشت و نزدیک به ۶۰۰ سال تاریخ دودمان عثمانی با آن رو به پایان میرفت. او آخرین فرمانروای امپراتوری قدرتمندی بود که قلمروش، در دوران اوج خود، در سه قاره گسترده بود.
کایا گنچ، نویسنده ترک، به بیبیسی موندو میگوید: «قرعه سلطنت در زمان بدی به نام او افتاد.» تصور آخرین روزهای محمد ششم در استانبول سال ۱۹۲۲ دشوار است. رایان جینجراس، تاریخنگار، به بیبیسی میگوید: «برای او لحظهای واقعا تکاندهنده و تراژیک بود؛ تنها بود، دوستی نداشت و کاخش خالی مانده بود.»
او سوار یک کشتی بریتانیایی میشود و کشور را ترک میکند، در حالی که لزوما نمیداند مقصد نهاییاش کجاست. برای برخی، حتی تصور اینکه آخرین سلطان دودمانی که فرمانروایان قدرتمندی چون سلیمان یکم، محمد دوم ملقب به فاتح و سلیم یکم را در خود پرورده بود، چنان بدهکار از دنیا رفت که تابوتش را تا زمان تسویه بدهیها توقیف کردند، دشوار است. و این اتفاق ۱۰۰ سال پیش رخ داد.
در جستوجوی پول
محمد ششم در ۱۶ مه ۱۹۲۶، پس از ابتلا به عارضهای قلبی، در ایتالیا، جایی که دوران تبعید خود را میگذراند، درگذشت.
وبسایت خبری ترکیه تودی در سال ۲۰۲۵ مقالهای با عنوان «مروری بر زندگی سلطان محمد ششم وحیدالدین: آخرین پادشاه عثمانی» منتشر کرد.
اکرم بوغرا اکینجی، پژوهشگر ترک، میگوید سلطان «دیگر پولی نداشت» و حتی ناچار شد مدالها و نشانهای افتخار خود را بفروشد، چون زیر بالش او نسخه داروهایی بود که توان پرداخت هزینهشان را نداشت.
به دلیل بدهیهایی که بالا آورده بود، «طلبکاران تابوت او را توقیف کردند» و همین موضوع مراسم تشییع و خاکسپاری او را به تاخیر انداخت.

منبع تصویر،Universal Images Group via Getty Images
توضیح تصویر،محمد ششم در عکسی مربوط به سال ۱۹۱۸ در ترکیه
اما به گفته گنچ، یکی از دختران محمد ششم، صبیحه سلطان، توانست پول کافی جمعآوری کند و ترتیبی بدهد که پیکر پدرش به دمشق منتقل شده و در آنجا به خاک سپرده شود. وضعیت مالی به مشکلی جدی برای اطرافیان محمد ششم تبدیل شده بود. «آنها نه حامی مالی داشتند و نه کسی را که برایشان پول بفرستد.»
گنچ در مقالهای با عنوان «سایه بلند آخرین سلطان عثمانی»، که در نشریه نیو لاینز مگزین منتشر شد، نوشت مرگ زمانی به سراغ محمد ششم آمد که او «ورشکسته و غرق در بدهی» بود. او میگوید: «مرگش غمانگیز و در تنهایی بود.»
تردید و ترس
محمد ششم در ژانویه ۱۸۶۱ به دنیا آمد و همان سال پدرش، سلطان عبدالمجید اول، را از دست داد. مادرش نیز چند سال بعد درگذشت.
به نوشته ترکیه تودی، او پس از دوران کودکی و نوجوانی زیر نظر سرپرستان ویژه، «به مردی خردمند، میانهرو و آشنا با معارف دینی تبدیل شد.»
او در عمارتی در چنگلکوی، که برادرش سلطان عبدالحمید دوم به او هدیه داده بود، «زندگی آرامی» داشت.

منبع تصویر،Universal History Archive/UIG via Getty images
توضیح تصویر،سلطان محمد پنجم از سال ۱۹۰۹ تا زمان مرگش در سال ۱۹۱۸ بر امپراتوری عثمانی حکومت کرد
اما هنگامی که محمد ششم ناچار شد سلطنت را بر عهده بگیرد، دوران آرامش زندگیاش به پایان رسید.
دارینا مارتیکانووا، استاد تاریخ و مطالعات بینالملل در دانشگاه اتونوما مادرید، میگوید: «محمد ششم وارث وضعیت بسیار دشواری شد که خودش هم نتوانست آن را چندان خوب مدیریت کند.»
«برای موقعیتی که با آن روبهرو شد آماده نبود، هرچند نه از سیاست روزمره بیخبر بود و نه آدمی خوشگذران به شمار میرفت.» او «تشنه قدرت» هم نبود؛ ناگهان خود را در برابر وضعیتی یافت که شبیه بمب ساعتی بود.
«این از همان آغاز کاملا پیدا بود، چون حتی در پذیرفتن سلطنت تردید داشت. وارث تعیینشده بود، اما هیچ اشتیاقی به آن نداشت. سرانجام پذیرفت، اما بهخوبی آگاه بود که امپراتوری عثمانی در وضعیتی وخیم قرار دارد.»

منبع تصویر،Universal Images Group via Getty Images
توضیح تصویر،عبدالحمید دوم در سال ۱۹۰۹، در پی انقلاب نظامی ترکان جوان، برکنار شد
افزون بر این، سلطان جدید بهخوبی به یاد داشت که بر عبدالحمید دوم چه گذشت؛ سلطانی نواستبدادگرا که انقلاب ترکان جوان در سال ۱۹۰۸ او را وادار کرد سلطنت مشروطه را بپذیرد و سپس در سال ۱۹۰۹ از سلطنت برکنار شد.
ترکان جوان پس از احیای نظام پادشاهی مشروطه، محمد پنجم، برادر عبدالحمید دوم، را بهعنوان سلطان جدید بر تخت نشاندند.
ترکان جوان، که یک جنبش سیاسی ملیگرا و اصلاحطلب را شکل داده بودند، از سال ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۸ زمام امور را در دست داشتند.
گنچ، نویسنده چندین کتاب از جمله «زیر سایه: خشم و انقلاب در ترکیه مدرن»، میگوید: «فکر میکنم [محمد ششم] از کاری که ترکان جوان با خانوادهاش کردند، آسیب روحی دیده بود و از آنچه ممکن بود بر سرش بیاورند، میترسید.»
امپراتوری که به ارث برد
محمد ششم در ژوئیه ۱۹۱۸، بهعنوان پادشاه مشروطه، بر تخت نشست. جنگ جهانی اول امپراتوری عثمانی را ویران کرد. عثمانی در این جنگ همپیمان امپراتوری آلمان و امپراتوری اتریش-مجارستان بود.
رایان جینجراس، استاد مدرسه عالی نیروی دریایی در ایالات متحده و نویسنده کتاب «آخرین روزهای امپراتوری عثمانی»، میگوید زمانی که محمد ششم به سلطنت رسید، دو چیز برایش کاملا روشن بود: «اینکه مسئولیت امپراتوری را بر عهده میگرفت که بر لبه فروپاشی قرار داشت و اینکه خودش واقعا قدرت چندانی نداشت.»

منبع تصویر،Culture Club/Getty Images
توضیح تصویر،سربازان پیادهنظام امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۱۴، در جریان جنگ جهانی اول
گنچ میگوید که چند ماه پس از آغاز سلطنت محمد ششم، امپراتوری عثمانی شکست خود را در جنگ جهانی اول پذیرفت.
چند روز بعد، دولت وقت منحل شد و کمیته اتحاد و ترقی، حزب ترکان جوان، از هم پاشید.
این تغییر شرایط به سلطان جدید فرصت محدودی داد تا بکوشد در امور نقشآفرینی کند.
اما کار آسانی نبود. عثمانی نه تنها در جنگ شکست خورده بود، بلکه جامعه نیز از هم پاشیده بود.
گنچ در مقاله خود مینویسد: «استانبول در آستانه هرجومرج بود، مواد غذایی اساسی کمیاب بود، سوخت جیرهبندی میشد و برق مدام قطع میشد.»
حضور نیروهای متفقین نیز این وضعیت را پیچیدهتر کرده بود.
این نویسنده به بیبیسی موندو میگوید: «چند سالی سربازان بریتانیایی، ایتالیایی و فرانسوی در استانبول مستقر بودند و کسی درست نمیدانست سلطان چه میخواهد: آیا میخواهد تسلیم شود، با بریتانیاییها همکاری کند یا علیه آنها دست به اقدامی بزند؟»
یک تصمیم
جینجراس میگوید محمد ششم، با حمایت شمار اندکی از متحدانش در پایتخت، میکوشید میان دو چالش تعادل برقرار کند: از یک سو اشغال خارجی و از سوی دیگر شورشی که علیه همان اشغال در حال گسترش بود.
«او کاملا در برابر اشغال تسلیم نشد، اما لزوما هم با شورش همراه نبود، بهویژه از آن رو که رهبری آن در دست اعضای حکومت پیشین، مشخصا ترکان جوان، بود.»
در چنین فضایی، مصطفی کمال آتاترک به چهرهای محوری در جنبش ملیگرایانه آزادیبخش تبدیل شد. این جنبش مبارزه مسلحانه با نیروهای خارجی را دنبال میکرد.

منبع تصویر،Hulton-Deutsch Collection/ Corbis via Getty Images
توضیح تصویر،مصطفی کمال آتاترک نخستین رئیسجمهوری ترکیه شد
در سال ۱۹۲۰، سلطان به نمایندگان عثمانی اجازه داد پیمان سور را با متفقین، پیروزمندان جنگ جهانی اول، امضا کنند. جینجراس میگوید: «او به دو دلیل این پیمان را امضا کرد: نخست اینکه فکر میکرد دستکم تکلیف جنگ را روشن میکند، و دوم اینکه به آنچه او پایه شورش به رهبری مصطفی کمال میدانست، پایان میدهد.»
«اما این تصمیم در نهایت برای او به فاجعهای واقعی تبدیل شد.» به گفته این کارشناس، هیچ شانسی برای اجرای آن پیمان وجود نداشت.
این تصمیم «او را نه فقط در چشم شورشیان، بلکه در نگاه بخش بزرگی از مردم نیز کاملا بیاعتبار کرد، چون عملا تسلیم میشد و بخش عمده آنچه از امپراتوری عثمانی باقی مانده بود را به بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، یونان و ارمنستان واگذار میکرد.»
این پیمان هرگز تصویب نشد و در سال ۱۹۲۳ جای خود را به پیمان لوزان داد. پیمانی که قلمرو جمهوری ترکیه را به رسمیت شناخت. موقعیت محمد ششم، بهویژه پس از محکوم کردن جنبش ملیگرا، دیگر قابل حفظ نبود. بسیاری در کشورش او را خائنی میدانستند که آشکارا به امپراتوری بریتانیا گرایش دارد.
اما برخی تفسیرها رفتار او را تلاشی برای حفظ دولت عثمانی میدانند. ترکیه تودی مینویسد: «سلطان به امید جلوگیری از ویرانی بیشتر، کوشید با بریتانیاییها همکاری کند، چون باور داشت این تنها راه رسیدن به صلح است.»
در سال ۱۹۲۲، شورش به رهبری کمال پیروز شد و نیروهای خارجی را بیرون راند. در ۱ نوامبر همان سال، ملیگرایان در مجلس ملی آنکارا گرد آمدند و تصمیم گرفتند سلطان را برکنار و سلطنت را ملغی کنند. محمد ششم از بیم سرنوشتی که در انتظارش بود، تصمیم گرفت در ۱۷ نوامبر، با کمک بریتانیاییها، کشور را ترک کند.

منبع تصویر،Bettmann/Getty Images
توضیح تصویر،محمد ششم در سال ۱۹۱۸ به سلطنت رسید
او همراه پسرش و چند تن از نزدیکانش، هرچه میتوانست با خود برداشت، سوار کشتی شد و در دسامبر به مالت رسید.
جینجراس میگوید: «او باقی عمرش را در ریویرای ایتالیا گذراند، در حالی که دیگر چیزی جز سایهای از خود گذشتهاش نبود.»
پروفسور مارتیکانووا میگوید: «این تبعید، تبعیدی مجلل نبود.» محمد ششم بسیار مذهبی بود و درخواست کرد اجازه دهند در کشوری با اکثریت مسلمان زندگی کند.
«اما بریتانیاییها نپذیرفتند، چون فکر میکردند ممکن است برایشان دردسر درست کند و شاید دست به شورش بزند.»
خود او هم به این نتیجه رسید که میلش به نزدیک بودن به اماکن مقدس اسلام میتواند باعث شود او را «دستنشانده بریتانیاییها» ببینند، یا حتی به چنین کسی تبدیل شود. گنچ معتقد است رهبری جدید ترکیه با اجازه دادن به تبعید سلطان، «حرکتی حسابشده» انجام داد.

منبع تصویر،Photo12/UIG/Getty Images
توضیح تصویر،محمد ششم در یکی از آخرین حضورهای عمومیاش در ترکیه، پیش از عزیمت به مالت در سال ۱۹۲۲
نه محاکمهای در کار بود، نه زندانی شدنی و نه خونریزی در خانواده سلطنتی. «فقط اجازه دادند محترمانه از کشور خارج شوند.» «اما همزمان روشن کردند که بازگشتی در کار نخواهد بود، چون در یک کشور جمهوریخواه، از نظر قانونی دیگر مالک چیزی نبودند.» «همه داراییها و املاکشان مصادره شد و نتوانستند پولشان را با خود ببرند.»
«برای آخرین سلطان لحظهای دشوار بود. او سقوط خانوادهای را به چشم میدید که قرنها در ثروت و شکوه زندگی کرده بود.» «برخی ممکن است این را نوعی عدالت تاریخی بدانند، اینکه آخرین سلطان، با آن نیاکان پرشکوه، ناچار شود زندگی در تنگدستی را تجربه کند.»
جمهوری ترکیه در ۲۹ اکتبر ۱۹۲۳ پایهگذاری شد. محمد ششم در محل اقامت تازهاش، مدتی تحت حمایت بنیتو موسولینی زندگی کرد؛ موسولینی او را «امپراتور بزرگ عثمانی» مینامید. اما محمد ششم هیچگاه واقعا احساس امنیت نکرد.
گنچ میگوید: «هفتتیری در جیبش حمل میکرد. فکر میکنم همیشه از ترور شدن میترسید، چون در آن دوره احساسات ضد پادشاهی در سراسر جهان رواج داشت.»
رسمی که از میان رفت
اینکه آخرین سلطان امپراتوری عثمانی بدهکار از دنیا رفت، نتیجه مجموعهای از عوامل بود. یکی از این عوامل به چند قرن پیش بازمیگشت، زمانی که سلاطین عثمانی سنت ازدواج با شاهدختهای دودمانهای دیگر را کنار گذاشتند. مارتیکانووا میگوید این رسم در قرنهای ۱۶، ۱۷ و ۱۸، «در دورهای که عثمانی به امپراتوری بزرگی تبدیل شد»، بهتدریج از میان رفت.
این پروفسور توضیح میدهد که در قرنهای نخست عثمانی، زمانی که قلمرو آن در حال گسترش بود، سلاطین با شاهدختهایی از دودمانهای دیگر ازدواج میکردند، از جمله شاهدختهای بیزانسی و بالکانی و زنان مسلمان از امارتهای کوچک آناتولی.
برخی از این ازدواجها انگیزههای سیاسی و راهبردی داشت. برای نمونه، برای ایجاد یا تقویت اتحادها، دختران دیگر رهبران منطقه به همسری سلاطین انتخاب میشدند. ابرو بویار، تاریخنگار و استاد دانشگاه فنی خاورمیانه در ترکیه، این موضوع را در گزارشی در سال ۲۰۲۳ درباره نقش بردگان زن و کنیزان در روند جانشینی امپراتوری عثمانی برای بیبیسی توضیح داد.
اما زمانی رسید که سلاطین ترجیح دادند مادران فرزندانشان از زنان حرم باشند. به گفته بویار، آنها به این ترتیب زنانی را کنار گذاشتند که به دلیل وابستگی به خانوادههای خاص، از پیوندها و «مزیت سیاسی» برخوردار بودند؛ زنانی مانند دختر حاکم یک امیرنشین.
مارتیکانووا توضیح میدهد که این تغییر پیامدهای بلند مدتی داشت. او میگوید در دودمانهای به هم پیوسته، مانند خاندانهای سلطنتی اروپا، برای یک پادشاه مایه سرافکندگی بود که یکی از خویشاوندان دورش، که زمانی بر کشوری دیگر حکومت کرده بود، پس از سقوط در تنگدستی زندگی کند. «بنابراین هزینه تبعید او را میپرداخت تا بتواند زندگی نسبتا مجللی داشته باشد.»

منبع تصویر،Universal Images Group via Getty Images
توضیح تصویر،محمد ششم گفت: «من بر بالش نرم تخت سلطنت ننشستم، بر خاکسترهای آتش نشستم»
اما خانواده عثمانی دیگر با دودمانهای اروپایی پیوندی نداشت. «خویشاوندانی نداشتند که جایی سلطنت یا حکومت کنند و بتوانند برایشان پول بفرستند.» «وقتی تبعید از راه میرسد، کسی را ندارند که به دادشان برسد.»
وقتی محمد ششم همراه خانوادهاش ترکیه را ترک کرد، در هیچ کشور دیگری خویشاوند با نفوذی نداشت که بتواند به او کمک کند. اما مارتیکانووا تاکید میکند که وضعیت سلطان را باید در چارچوب درست آن دید.
این پروفسور میگوید: «فقر او نسبی بود. مردم در آن زمان عموما فقیرانهتر زندگی میکردند.» این فقر، فقر یک امپراتور پیشین بود، کسی که دیگر به درآمد ناشی از مقام سلطنت دسترسی نداشت و برای تامین خانوادهاش ناچار شد بدهکار شود. اما او اذعان میکند که «آخرین مرحله زندگی او بسیار غمانگیز و بسیار پیچیده بود.»