زنم را با ۲ مرد غریبه در خانه دیدم خشکم زد...

در دلم آرزو میکردم آنچه در ذهنم میگذرد خلاف واقع باشد...
به گزارش اینتیتر به نقل از ۹ صبح، مرد ۳۷ ساله که با چشمانی اشک آلود و روحی آزرده، وارد مرکز انتظامی شده بود ،سفره درد و دلهایش را در اتاق مشاوره و مددکاری اجتماعی کلانتری رسالت مشهد گشود و با بیان رازی که زندگی اش را درآستانه نابودی قرار داده بود به کارشناس اجتماعی گفت: چندین سال قبل به طور سنتی با «سیما» آشنا شدم و پای سفره عقد نشستم .دوران نامزدی ما 2 سال طول کشید تا اینکه خانواده همسرم شرایط آغاز زندگی مشترکمان را مناسب دیدند و بدین ترتیب من و «سیما »روزگاری سرشار از عشق و عاطفه را آغاز کردیم. یک سال بعد هنگامی که دخترم «الینا»به دنیا آمد این مهر و محبت عاشقانه نیز دوچندان شد .در همین شرایط همسرم تصمیم گرفت که در بیرون از منزل کار کند اما من مخالفت کردم و به او گفتم بهتر است همه وقت خود را صرف تربیت «الینا» کند و به خانه داری مشغول شود .
اما هنوز پسرم قدم در این جهان نگذاشته بود که آرام آرام اوضاع اقتصادی من ضعیف شد و به همین دلیل تصمیم گرفتم بعد از پایان ساعت کارم در کارگاه تولیدی ظروف یکبار مصرف، با خودروی پرایدم مسافرکشی کنم. اگرچه حالا تا پاسی از شب کار میکردم ولی زندگی توام با آسایش و رفاه برای همسر و دو فرزندم ساخته بودم.« سیما »بیشتر پولی را که ازمن برای مخارج زندگی میگرفت خرج ظاهر و پوشش خودش میکرد با وجود این اوضاع بدی نداشتم تا این که به مرور رفتار و اخلاق همسرم تغییرکرد او نه تنها عاطفه و مهربانی گذشته را نداشت بلکه خیلی سرد و بیروح با من روبرو میشد و هر بار که از بیرون با تلفن همراهش تماس میگرفتم یا در منزل خواب بود و یا اصلاً پاسخ تماسهایم را نمیداد.