چرا مثل والدین خود فکر می کنیم؟
چرا مثل والدین خود فکر می کنیم؟ و رفتار میکنیم ؟ با ما همراه باشید تا دلیل این امر را برایتان شرح دهیم.
به گزارش اینتیتر ، شاید برایتان جالب باشد که با وجود اینکه در اکثر مواقع سعی می کنیم شبیه والدین خودمان رفتار نکنیم، اما ناگهان متوجه می شویم که بسیار شبیه آنها هستیم و برایمان این سوال پیش می آید که چرا مثل والدین خود فکر می کنیم؟ در ادامه همراه ما باشید.
چرا مثل والدین خود فکر می کنیم؟
ذهن ما در موقعیتهای واقعی تمایل دارد به شیوههای خاص و از پیش تعیین شده عمل کند. یکی از این وضعیتهای از پیش تعیین شده تسلط حالت والد بر ماست. پیامهای والد پیامهایی هستند که به وسیلهی پدر و مادر در ذهن ما نقش بستهاند و در ما این گرایش را به وجود میآورند که مثل والدین خود بیندیشیم و حتی مثل آنها رفتار کنیم. در تحلیل رفتار متقابل کل شخصیت یک فرد به سه بخش تقسیم میشود:
والد: این بخش از شخصیت، شامل تمام دستورها، حکمها، دغدغهها و مشغولیتهایی است که ما در دوران گذشته از والدین خود گرفته و در خود ذخیره کردهایم. این بخش از شخصیت کانون احساس مسئولیت، احساس گناه، حمایت و سرزنشگری است.
بالغ: همهی چیزهایی که ما به عنوان دانش میدانیم و تمام معلومات و دانستنیهای ما در بخش بالغ ما ذخیره میشود. بالغ ما حرفهای علمی و درست میزند و نگاه واقعبینانه دارد.
کودک: تمام هیجانات، لذتها، شیطنتها و تحرکها مربوط به بخش کودک شخصیت است. این بخش میخواهد فقط خوش بگذراند و شادی کند. همهی انسانها با همین بخش از شخصیت شادی میکنند و به نسبتی که کودک آسیب میبیند، شادمانیهای شخص نیز متوقف میشود.
ذهن ما در موقعیتهای واقعی تمایل دارد به شیوههای خاص و از پیش تعیین شده عمل کند. یکی از این وضعیتهای از پیش تعیین شده تسلط حالت والد بر ماست. پیامهای والد پیامهایی هستند که به وسیلهی پدر و مادر در ذهن ما نقش بستهاند و در ما این گرایش را به وجود میآورند که مثل والدین خود بیندیشیم و حتی مثل آنها رفتار کنیم.
برخی از پیامهای والد برای ادامهی حیات سودمند هستند اما بخش عظیمی از آنها به شدت مضر و مخربند. این پیامها در واقع برداشت والدین ما از دنیای پیرامون خودشان بوده است و در ترسها، نگرانیها و اضطربهای آنان ریشه داشته است.
یکی از جنبههای منفی تسلط حالت والد این است که ما را ترغیب میکند تا بر اساس ترسها و اضطرابهایی که والدین ما داشتهاند جهان پیرامون خود را تفسیر کنیم.
والد حمایتگر
یکی از کنشهای والد، حمایتگری است. این بخش از شخصیت ما شامل پیامهایی است که ما از دوران کودکی در زمینهی مراقبت و حمایت در خود ذخیره کردهایم. این مراقبت میتواند هم شامل خود ما و هم شامل دیگران باشد.
والد حمایتگر به ما جرأت رویارویی میدهد و توان خطرپذیری ما را تا حدی افزایش میدهد. وقتی شما با خودتان مهربان هستید و به خودتان حق میدهید، در حال تجربهی پیامهای والد حمایتگر هستید.
یک مشکل اساسی در حمایتگری این است که وقتی میزان آن زیاد شود نتیجهی معکوس میدهد. در ذاتِ حمایت افراطی، تخریب و سرزنشگری موج میزند. وقتی شما به طور اغراقآمیزی از کسی حمایت و مراقبت میکنید در حال ارسال پیامهای بیعرضگی به او نیز هستید. بنابراین والد حمایتگر این آمادگی را دارد که به والد سرزنشگر تبدیل شود.
والد سرزنشگر
آن بخش از شخصیت ماست که لبریز از پیامهایی است که انتقادگر و سرزنش کننده هستند. این پیامها نیز محصول نوع نگاه والدین ما به ما بوده است. وقتی تحت تأثیر والد سرزنشگر قرار میگیریم، خود را مسبب همه ی شکستها و بدبختیهای خود و دیگران میدانیم.
والد سرزنشگر تمایل دارد که خطاها و لغزشهای ما را پیدا کند و با آن ما را محکوم کند. وقتی شما با خودتان حرف میزنید و خودتان را به خاطر فلان رفتاری که دیروز داشتهاید سرزنش میکنید، تحت سلطهی والد سرزنشگر قرار گرفتهاید. این نوع سرزنشگری را ما سالها قبل، از والدین خود آموختهایم و حالا با اینکه آنها دیگر آنگونه ما را سرزنش نمیکنند، ولی ما خودمان به نیابت از آنها وظیفه ی سرزنشگری را بر عهده گرفتهایم.
مثالهایی برای والد سرزنشگر
شخصی که دائم به خود میگوید که تو باید تلاش کنی تا بهترین باشی یا کسی که در موقعیتهای مختلف عادت کرده که همیشه خودش را محکوم کند و همچنین فردی که دائم با خود گفتگوی درونی دارد و محتوای این گفتگوها سرزنش خود است، تحت تسلط والد سرزنشگر قرار دارد. اگر خودِ فرد کمی دقت کند خواهد دید که حتی نوع ادبیاتی که با آن خودش را سرزنش میکند از جنس ادبیات والدینی است که در گذشته او را سرزنش میکردهاند.
احساس گناه
محصول نهایی والد سرزنشگر، احساس گناه است. به نظر میرسد ایجاد احساس گناه در ما، راه خوبی بوده برای دیگران تا ما را کنترل کنند. آنان با محکوم کردن و ضعیف کردن ما، میتوانستهاند ما را در اختیار گرفته و کنترل کنند. البته والدین ما هرگز نمیدانستهاند که دارند با ایجاد احساس گناه، ما را کنترل میکنند. آنها گمان میکردهاند که دارند ما را تربیت میکنند و از این نظر خیلی هم از خود خرسند بودهاند.
ما نیز به این شیوهها عادت کردهایم و حالا خودمان جانشین آنها شدهایم و درست مثل کسانی که در گذشته ما را محکوم میکردهاند، خودمان را محکوم میکنیم. ما وقتی از موضع والد سرزنشگر با خود حرف میزنیم از آزار خود و احساس گناه لذت میبریم. مثل اینکه آنقدر خودمان را بد میدانیم که خوشمان میآید این موجود بد را آزار دهیم.
شادمانی ممنوع
والد سرزنشگر، تمایل دارد همهی فعالیتهایی که منجر به شادی میشود را در شخص متوقف کند. همهی احساسهایی که به تحرک و جنب و جوش و شادمانی میرسند از نظر والد سرزنشگر، مطرود و ناشایست است.
حتی اگر شخص در موقعیتهایی شادی و خوشحالی کند و لحظههایی را خوش بگذراند، والد سرزنشگر فوری یقهی او را میگیرد و او را به خاطر شادیهایی که کرده بازخواست میکند و او را وادار میکند خودش را محکوم کند و حتی از خدا طلب بخشش کند. شخصی که والد سرزنشگر در او خیلی فعال است با همهی لذتهای زندگی مشکل دارد.
گاهی در این افراد، والد سرزنشگر در قالب یک خدای ترسناک که دائم مراقب شخص است تا گناهان او را بشمارد ظاهر میشود. این شخص ممکن است برای آرام کردن آن خدای ترسناک، که دائم مراقب شخص است تا گناهان او را بشمارد ظاهر میشود. این شخص ممکن است برای آرام کردن آن خدای ترسناک، بیش از اندازه به اعمال مذهبی روی بیاورد. اما احساس گناه او با این اعمال نیز کاهش نمی یابد.
اگر علایم زیر در شما باشد، به احتمال زیاد تحت تأثیر یک والد سرزنشگرِ درونی زندگی میکنید:
- بیشتر اوقات نگران هستید.
- با استراحت کردن مشکل دارید.
- مسافرت و تفریح را دوست ندارید.
- همیشه احساس میکنید از کارها عقب افتادهاید.
- احساس میکنید عیبهای زیادی دارید.
- دائم به خودتان میگویید: خب که چی؟
- از داشتههای خود لذت نمیبرید.
- اغلب در خود احساس خشم و ترس دارید.
- افکارتان پر از کلیشههای غیر منطقی است.
- زیاد با خودتان حرف میزنید.
- کُنش والد، بدون تغییر به نسلهای بعدی منتقل میشود. کسانی که روزگاری از کنشِ والد آسیب دیدهاند خودشان در آینده بازیگرِ همان نقشها میشوند.
نویسنده :دکتر محمد رفیعی