بررسی و نقد فیلم ناپدید شدن یوزف منگله ۲۰۲۵؛ «فرشته مرگ آشویتس» که بود!؟

کد خبر : ۴۵۵۰۸۳
بررسی و نقد فیلم ناپدید شدن یوزف منگله ۲۰۲۵؛ «فرشته مرگ آشویتس» که بود!؟

فیلم مفقود یا ناپدید شدن یوزف منگله (disappearing josef mengele 2025) (Das Verschwinden des Josef Mengele) درباره زندگی افسر و پزشک اس اس در آشویتس، و محصول سال ۲۰۲۵ به کارگردانی کیریل سربرنیکوف است.

به گزارش اینتیتر به نقل از نواندیش، فیلم مفقود یا ناپدید شدن یوزف منگله (disappearing josef mengele 2025) (Das Verschwinden des Josef Mengele) درباره زندگی افسر و پزشک اس اس در آشویتس، و محصول سال ۲۰۲۵ به کارگردانی کیریل سربرنیکوف است.

ازیگران:
 
آگوست دیهل
ماکس برشنایدر
دیوید رولند
دانا هرفورث
بورگهارت کلاوسنر
رودریگو کاستا پریرا
 
داستان فیلم:
پس از جنگ جهانی دوم، یوزف منگله (معروف به «فرشته مرگ» آشویتس)، پزشک نازی که آزمایش‌های وحشتناک روی زندانیان انجام می‌داد، به آمریکای جنوبی فرار می‌کند. فیلم زندگی پنهان او را در آرژانتین، پاراگوئه و برزیل دنبال می‌کند جایی که با هویت‌های جعلی زندگی می‌کند...
 
بررسی و نقد فیلم
فونیکس - محمد عبدی: تازه‌ترین ساخته کیریل سربرنیکوف با نام «ناپدید شدن جوزف منگل» در بخش پره‌میر کن به نمایش درآمد و در میان هیاهوی جشنواره گم شد؛ فیلمی دیدنی با سبک و سیاق بصری خاص این فیلمساز که داستانی گفته شده را این بار از زاویه‌ای تازه می‌کاود.

فیلم سیاه و سفید سربرنیکوف چه از نظر فضاسازی و چه زوایای دوربین و چه کنتراست‌های جذاب بین سیاهی و سپیدی یادآور «تابستان» است، اما این بار نه در روسیه، بلکه در سوی دیگر جهان، در آمریکای جنوبی می‌گذرد؛ جایی که یک فراری مشهور نازی به نام جوزف منگل که به عنوان پزشک در جنایت‌های آشوویتس دست داشته، از آلمان گریخته و حالا به با هویتی جعلی در کشورهای مختلف آمریکای جنوبی نظیر برزیل و آرژانتین روزگار می‌گذراند.

فیلم در واقع روایتگر سه دهه است: دهه پنجاه، شصت و هفتاد میلادی. در هر سه دهه دورانی از زندگی منگل مورد کنکاش قرار می‌گیرد و این سه دوره به شکل ظریفی به هم پیوند می‌خورند. فیلمساز با ظرافت به شخصیت اصلی‌اش نزدیک می‌شود و قصد کلی‌گویی و شعار ندارد. سربرنیکوف ذره‌ذره در زمان‌های مختلف شخصیت اصلی‌اش را می‌کاود و حتی می‌خواهد به دنیای درونی  و روحیات او به عنوان یک نازی نژادپرست نزدیک شود. به همین جهت آشکارا به او اجازه می‌دهد که جهانش را برای ما توضیح دهد؛ از کیک تولد با پرچم نازی‌ها و ادای دین به هیتلر (چند دهه بعد در آرژانتین) تا دیالوگ‌های صریح‌اش با پسرش.

 

در واقع پسر او به شخصیت مهمی در طول فیلم بدل می‌شود که ما با آن که چیز زیادی درباره‌اش نمی‌دانیم، او را به عنوان شاهدی از نسل جدید فرض می گیریم که حالا در جست و جوی حقیقت است و تنها می‌خواهد بداند پدرش به چه فکر می‌کرده و چطور در این جنایت‌ها سهیم شده است. هر چند دیالوگ‌های پدر و پسر- و اساساً جست و جوی پسر برای حقیقت- می‌توانست در شکلی شعاری به فیلم آسیب بزند، اما هوشمندی فیلمساز مانع از سقوط فیلم می‌شود و تنها به اندازه و به‌جا – و بدون دیالوگ‌های رو و سطحی- روابط یک پدر و پسر و تفاوت اندیشه‌های آنها روایت می‌شود. دوربین در چند صحنه به یادماندنی- از جمله صحنه گریه پدر در حالت مستی- همچنان با قدرت به درون شخصیت‌ها نفوذ می‌کند تا بخشی از پیچیدگی های درونی یک جنایتکار را به نمایش بگذارد. در واقع فیلمساز در حال نظاره ضدقهرمانی است که می‌خواهد از قانون بگریزد و با آن که تا انتها با ترس و لرز و مخفیانه زندگی می‌کند، اما در نهایت موفقیت می‌شود به رغم جایزه‌های کلانی که برای دستگیری‌اش تعیین شده، به سلامت بگریزد. او بر خلاف آیشمن( که اشاره‌های زیادی به ربودن او در آمریکای جنوبی، انتقالش به اسرائیل، دادگاه و در نهایت اعدامش در فیلم می‌شود) گیر نمی‌افتد، اما همه عمر در ترس زندگی می‌کند. نمایش این ترس به مسأله اصلی فیلم بدل می‌شود و فیلم در حال و هوایی خاص خود سربرنیکوف می تواند این ترس و تعلیق را به شکل جذابی پیش ببرد.

 

می‌ماند یک بازگشت به گذشته تکان‌دهنده که در آشوویتس می‌گذرد و به طرز غریبی رنگی است. غالباً نمایش گذشته – و به ویژه آشوویتس- در فیلم‌ها به شکل سیاه و سفید است ، اینجا اما فیلمساز در حرکتی غریب تمام فیلم را به شکل سیاه و سفید روایت می‌کند، جز دهه چهل، آشوویتس و صحنه‌های جنایت. در تصاویری رنگی که به مانند فیلم‌های خبری فیلمبرداری شده‌اند، منگل آدم‌هایی ناقص‌الخلقه را به طرز وحشتناکی سلاخی می‌کند. فیلم با تماشاگرش تعارف ندارد و این صحنه‌ها را با صراحت تمام به نمایش می گذارد تا تصویری از شناعت بشر در قرن بیستم را به ثبت برساند؛ جنایت و شناعتی که تنها هشتاد سال از آن گذشته، اما چه دوردست به نظر می‌رسد، گویی که قرن‌ها از آن گذشته است. 

 

جوزف منگله که بود؟

 (۱۶ مارس ۱۹۱۱ – ۷ فوریه ۱۹۷۹) افسر و پزشک آلمانی (اس‌اس) بود که در طول جنگ جهانی دوم ابتدا در جبهه روسیه و سپس در اردوگاه آشویتس فعالیت داشت.
 
 
او در دوران هولوکاست به دلیل آزمایش‌های مرگبارش بر روی زندانیان در اردوگاه آشویتس لقب «فرشته مرگ» گرفت.
 
پیش از جنگ، منگله در رشته‌های انسان‌شناسی و پزشکی مدرک دکتری گرفت و به‌عنوان پژوهشگر فعالیت خود را آغاز کرد. او در سال ۱۹۳۷ به حزب نازی پیوست و در سال ۱۹۳۸ به اس‌اس ملحق شد. در آغاز جنگ جهانی دوم، به عنوان افسر پزشکی گردان خدمت کرد و سپس در اوایل سال ۱۹۴۳ به سرویس اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی منتقل شد.
 
 
 در آشویتس، او فرصتی یافت تا آزمایش‌های ژنتیکی روی انسان‌ها انجام دهد. 
 
 
پس از جنگ، منگله در ژوئیه ۱۹۴۹ با کمک شبکه‌ای از اعضای سابق اس‌اس به آرژانتین گریخت. او ابتدا در بوئنوس آیرس و اطراف آن ساکن بود، اما در سال ۱۹۵۹ به پاراگوئه و سپس در سال ۱۹۶۰ به برزیل گریخت، در حالی که از سوی شکارچیان نازی مانند سیمون ویزنتال تحت تعقیب بود.
 
 
منگله با وجود درخواست‌های استرداد دولت آلمان غربی و عملیات مخفیانه موساد موفق به فرار شد. او در سال ۱۹۷۹ پس از سکته مغزی هنگام شنا در سواحل برچیوگه غرق شد و تحت نام جعلی ولفگانگ گرهارد دفن شد. بقایای جسد او در سال ۱۹۸۵ از خاک بیرون آورده شد و با بررسی‌های پزشکی قانونی هویتش تأیید گردید.
 
 
آزمایش روی انسان
در جریان جنگ جهانی دوم، مِنگِله ۲۱ ماه پزشک اردوگاه آشویتس شد. او در همین مدت پژوهش‌هایی روی اسیران اردوگاه، که همگی محکوم به مرگ بودند، انجام داد:
 
تزریق مواد شیمیایی به چشم بچه‌ها برای مطالعه در مورد احتمال تغییر رنگ عنبیه
تزریق سیمان مایع به بدن زنان (رحم زنان) برای پژوهش دربارهٔ نازایی
قطع عضوهای مختلف و مطالعه بر روی اثرات آن‌ها
حبس کردن اسرای جنگی در اتاق گاز و میزان تحمل آنها تا زمان مرگ
انداختن دوقلوها در استخر اسید سولفوریک برای تهیه اسکلت آنان و مقایسه استخوان‌هایشان با یکدیگر
اتصال رگ‌های دوقلوها به هم برای مطالعه در مورد امکان احتمالی تعویض خون دوقلوها و بسیاری آزمایش‌های غیرانسانی دیگر.
نظرات بینندگان