عشق رنگی دردسرساز زندگی پسر ۱۹ ساله را به فنا داد | از مصرف مشروبات الکلی تا تبدیل شدن به معتاد متجاهر

روزی که در۱۹ سالگی عاشق «لیدا»شدم ،دیگر به هیچ چیزی جز ازدواج با او نمی اندیشیدم اما نمی دانستم به قول مولوی شاعر بزرگ کشورمان «عشق هایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود!» چراکه …

به گزارش اینتیتر به نقل از خراسان، جوان ۲۳ ساله معتادی که در پی تقاضای طلاق از سوی همسرش به کلانتری بانوان مشهد مراجعه کرده بود، با بیان این مطلب درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری گفت:خانواده ام از نظر اقتصادی و اجتماعی در سطح متوسط جامعه بودند اما من به درس و مدرسه علاقه ای نداشتم و بیشتر به دنبال آموختن حرفه ای برای گذران زندگی بودم به همین خاطر هم در مقطع راهنمایی ترک تحصیل کردم و درکنار پدرم به تعمیر خودروهای سبک مشغول شدم. خیلی زود تعمیر خودروها را آموختم و درمسیر درآمدزایی قرارگرفتم. باکمک پدرم،خانه و خودرو خریدم و دوست داشتم به صورت مستقل زندگی کنم.

دراین شرایط بود که روزی در خیابان عاشق«لیدا»شدم. آن روز وارد نوزدهمین بهار زندگی ام شده بودم و بی صبرانه به دیدار«لیدا»می رفتم. با او در کوچه و خیابان و مکان های خلوت قرار می گذاشتم و به چیزی جز ازدواج با او نمی اندیشیدم . وقتی خانواده ام درجریان این عشق خیابانی قرارگرفتند، به شدت مرا سرزنش کردند اما من دچار هیجانات دوران جوانی بودم و به این سرزنش ها و نصیحت های دلسوزانه توجهی نمی کردم. با آن که بارها این شعر مولوی را شنیده بودم که عشق های رنگی ،فرجامی جز ننگ ندارد اما خودم را تافته ای جدا بافته از دیگران می دانستم و این حرف ها را باور نداشتم.

خلاصه با اصرارهای من ،خانواده ام موافقت کردند و من و «لیدا» در حالی پای سفره عقد نشستیم که خودم را خوشبخت ترین انسان روی زمین می دانستم و از نظر مالی هم مشکلی نداشتم . با آن که «لیدا»دختری خوشگذران بود و مدام به تفریح و گشت وگذار می رفت اما من چیزی برایش کم نمی گذاشتم تا این که یک شب در هم‎نشینی خانوادگی ناگهان پدر «لیدا»بساط مشروب خوری به راه انداخت و من هم با اصرار نامزدم مقدار کمی در کنار آن ها نوشیدم. آن جا بود که فهمیدم همسرم نیز به مصرف مشروبات الکلی آلوده است و این ماجرا بارها تکرار شد به گونه ای که در دورهمی های دوستانه و فامیلی هم نه تنها بطری های مشروب خودنمایی می کرد بلکه دیگر مواد مخدر و قرص های روانگردان هم اضافه شده بود. من هم که اسیر عشق رنگی بودم بارها به اصرار«لیدا» مواد مخدر مصرف می کردم و مشروبات الکلی می نوشیدم. بالاخره زمانی به خودم آمدم که دیگر دیر شده بود و من در گرداب مواد افیونی گرفتار بودم و هر روز اسیر مواد مخدر جدیدی می شدم. حالا دیگر مصرف هر نوع مواد مخدری درخانه پدرزنم امری طبیعی بود و من از شدت خماری مدام از تعمیرگاه فرار می کردم و به خانه پدر«لیدا»می رفتم .آرام آرام پدر «لیدا»با ترفندهای خاصی خانه و خودروی مرا به نام خودش سند زد و من هم از سوی خانواده ام طرد شدم چراکه دیگر معتادی متجاهر بودم و همه موقعیت های شغلی و اجتماعی خودم را از دست دادم. حالا دیگر هیچ نوع مواد مخدری نبود که تجربه نکرده باشم. پدرم تلاش می کرد تا مرا از این مسیر خطرناک بازدارد اما دیگر خیلی در مرداب خلافکاری غرق شده بودم تا این که بعد از ۳سال،همسرم با این ادعا که من به خاطر اعتیاد شدیدم به مواد مخدر صنعتی ،توانایی تشکیل زندگی مشترک را ندارم، تقاضای طلاق داد اما ای کاش…

با توجه به اهمیت این ماجرای تاسف بار، بررسی های قانونی و روان شناختی در این پرونده،بادستور سرهنگ سمیه گلزاری(رئیس کلانتری بانوان مشهد)در دایره مشاوره و مددکاری اجتماعی کلانتری آغاز شد تا راهکارهای قانونی مورد کنکاش های تخصصی قرار گیرد.

اینتیتر را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.