چگونه یک فرزند مستقل تربیت کنیم؟

تربیت فرزندی که مستقل باشد و بتواند روی پای خودش بیایستد، همواره برای والدین چالش برانگیز بوده است. از این رو در مطلب پیش رو به شما خواهیم گفت که چگونه یک فرزند مستقل تربیت کنیم؟

به گزارش اینتیتر به نقل از سایکولوژی تودی، یافتن مرز بین مراقبت از فرزندان و انجام کارهای بیش از حد برای آنها می تواند برای والدین چالش برانگیز باشد و همواره تشخیص اینکه کودکان چه زمانی نیاز به تشویق برای انجام دادن کارها به تنهایی دارند و چه زمانی کمک می خواهند، دشوار بوده است.

بیشتر بخوانید:

در این نقطه اکثر والدین زمان زیادی را صرف تلاش برای ایجاد نوعی تعادل می کنند. زمانی که ما بسیاری از کمکهایمان را به فرزندانمان کم می کنیم، از خودمان می پرسیم: آیا من در حال تربیت هستم یا غفلت می کنم؟ آیا کم کاری می کنم یا زیاده روی می کنم؟

واقعیت اینجاست که والدین و فضایی که در خانه ایجاد میکنند یک پایگاه بزرگی هستند که فرزندان می توانند از آن بیرون بیایند و شروع به کشف دنیا کنند. حال با ایجاد یک پایگاه امن، فرزندان می توانند با احساس امنیت درونی به دنیای بیرون بروند. این موضوع تقریبا از لحظه ای شروع می شود که کودکان می توانند با اولین قدم های لرزانشان، خود را از ما دور کنند. در اینجا وظیفه ما اجازه دادن به این کاوش است. اما باید این اطمینان را به آنها بدهیم که در لحظه ای که احساس ترس و اضطراب می کنند، می توانند برای آرامش نزد ما بازگردند.

همانطور که کودکان بزرگتر و مستقل تر می شوند، نقش والدین نیز تغییر میکند. والدین در عین حالی که باید استقلال را به آنها آموزش دهند، از آنها حمایت نیز میکنند و همچنان به عنوان یک پایگاه امن برای فرزندشان باقی می مانند. در هر دوره از رشد کودکان برای والدین اصول ارزشمندی وجود دارد که باعث رشد و شکوفایی خود و فرزندشان می شود. در ادامه به شرح این اصول می پردازیم.

در خصوص مستقل تربیت کردن کودکان اولین کاری که می توان انجام داد این است که به آنها مسئولیت دهیم. ویل اسمیت بازیگر هالیوود در زندگی نامه خود داستانی را از پدرش روایت می کند که در زمان کودکی به او و برادرانش گفته بود که می خواهند دیوارهای فروشگاه جدید خانواده را با کمک آنها بسازند. در ابتدا بچه ها از این پیشنهاد شوکه شدند و گفتند که چگونه می توانیم دیوار بسازیم؟ ما فقط بچه ایم! با این حال، پدرش پس از آموزش نحوه چیدن آجر به آنها گفت که نگران دیوار نباشند. فقط روی کار تمرکز کنید و هر آجر را یکی یکی بچینید. در نهایت فروشگاه ساخته شد.

این ایده که به فرزندانمان مسئولیت‌ های قابل مدیریت بدهیم و آنها را تشویق کنیم که قدم‌ هایی هر چند کوچک بردارند به جای اینکه از آنها انتظار انجام کارهای بزرگ را داشته باشیم، درس بزرگی در زمینه مسئولیت‌ پذیری است. مغز کودکان ما با سرعت فوق‌ العاده سریعی در حال شکلگیری است و برای دنیا آسان است که آنها را با چالش هایش غافلگیر کند.

این نکته را نیز در نظر داشته باشید که وقتی فرصتی را که با مسئولیت‌ پذیری همراه است از کودکان سلب می‌کنیم، اعتماد آنها را تضعیف می‌ کنیم.

چگونه یک فرزند مستقل تربیت کنیم؟

آن لاموت در کتاب Bird by Bird می نویسد:

سی سال پیش برادر بزرگتر من که در آن زمان ده سال داشت، در حال نوشتن گزارشی درباره پرندگان بود و سه ماه برای اینکار فرصت داشت. ما بیرون از کلبه خانواده‌ مان در بولیناس بودیم و برادرم در حالی که دورش را کاغذ کلاسور و مداد و کتاب‌های باز نشده درباره پرندگان احاطه کرده بود، از عظمت کار پیش رو بی‌ حرکت شده بود و اشک می‌ ریخت. در آن لحظه پدرم کنارش نشست و دستش را دور شانه برادرم انداخت و گفت: پرنده به پرنده، رفیق. تک تک انجام بده.

این نوشته به ما می گوید که به کودکان آموزش دهیم تا بر روی گام‌ های کوچک و مهم تمرکز می‌کنند. ما می‌توانیم از آنها کمک بخواهیم. در کارهایی مانند چیدن سفره، کاشت باغ یا ساختن دیوار آنها را مشارکت دهیم و به آنها اجازه می دهیم از آنچه به انجام داده اند و به دست آورده اند، لذت ببرند.

احساس موفقیت چیزی نیست که والدین بتوانند آن را بسازند. برای اینکه فرزندان چنین احساسی داشته باشند لازم است، فرصت های مسئولیت پذیری را فراهم کنیم و به فرزندمان اعتماد کنیم. این موضوع باور اساسی به توانایی آنهاست که فرزندان می توانند کارهایشان را گام به گام انجام دهند.

دومین نکته ای که باید در تربیت فرزندان نظر داشته باشیم این است که بدانیم فرزندانمان، ما نیستند. وقتی به فرزندان خود مسئولیت می دهیم یا آنها را در مسیری قرار می دهیم تا به اهداف خاصی دست یابند، باید همیشه از خود بپرسیم که این اهداف متعلق به چه کسانی هستند.

خیلی اوقات، ما خواسته ها، نیازها و تجربیات خود را به فرزندانمان فرافکنی می کنیم. ممکن است برای آنها فهرستی از چیزهایی را بخواهیم که هرگز نداشتیم. در واقع وقتی فرزندانمان را شبیه به خودمان می‌بینیم، به احتمال زیاد آنها را آنطور که هستند، نمی‌بینیم.

این موضوع زمانی خطرناک می شود که ما با ویژگی ها و آرزوهای منحصر به فرد فرزندمان هماهنگ نباشیم. آنچه که ما به عنوان اهداف زندگی کودکانمان در نظر می گیریم، ممکن است از نقاط قوت و خواسته های طبیعی آنها حمایت نکند. برای مثال، وادار کردن آنها به نواختن یک ساز، ممکن است چیزی به نظر برسد که یک روز به خاطر آن از ما تشکر می کنند، اما باید از خود بپرسیم: آیا واقعا یادگیری این مهارت را دوست دارند یا اینکه ما باید پدر و مادر کسی باشیم که یک ساز موسیقی می نوازد؟

برای تربیت فردی توانا و با اعتماد به نفس، باید مراقب چیزهایی باشیم که فرزندانمان به انجام آنها علاقه دارند. باید از خودمان بپرسیم که توانایی ها و علایق طبیعی آنها کجاست؟ کدام یک از آن‌ها منحصر به خودشان است؟ باز بودن نسبت به این چیزها به ما کمک می کند تا به بخش هایی از فرزندانمان متصل شویم که نیازمند حمایت و پرورش هستند. این نکته را در نظر داشته باشید که منظورمان این نیست به فرزندان در این مسیر فشار بیاورید بلکه در مسیر کشف و کاوش شان همراه آنها باشید.

هنگامی که کودک چیزی را شناسایی کرد که علاقه یا تخیل او را جذب می کند، خواه یک ورزش، یک نوع هنری یا موضوعی در مدرسه باشد، ما می توانیم به او کمک کنیم تا در مسیر آن قرار گیرد. ما می‌توانیم با تغییر تمرکزشان بر روی اهداف به صورت گام به گام و اجازه دادن به آنها برای لذت بردن از این فرآیند، به آن‌ها کمک کنیم که به علایقشان پایبند باشند.

تربیت کودک، زمانی که آنها از وابستگی کامل به استقلال می‌ رسند، انواع غرایز و احساسات را در ما به وجود می‌آورند. یافتن نقطه تعادل در تربیت فرزند به صبر و درون نگری نیاز دارد. به عنوان والدین باید شفقت را تمرین کنیم و خواسته های خودمان را از خواسته های فرزندانمان جدا کنیم. در این صورت است که فرزندمان احساس می کند که خودش است و خواسته هایش را با احساس مسئولیت دنبال می کند و ما می توانیم منبع محکمی از حمایت برایشان باشیم و کنار آن‌ ها قدم‌ برداریم.

مترجم: مریم آهنگری

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.