چرا افراد خودشیفته به «تغذیه نارسیسیستی» از سوی دیگران نیاز دارند؟

کد خبر : ۴۶۲۸۳۶
چرا افراد خودشیفته به «تغذیه نارسیسیستی» از سوی دیگران نیاز دارند؟

همه انسان‌ها در بدو تولد کاملاً ناتوان هستند. ما برای آرام شدن، غذا خوردن و حفظ امنیت، به مراقبان خود وابسته‌ایم. اگر دیگر انسان‌ها از ما مراقبت نکنند، زنده نمی‌مانیم.

به گزارش اینتیتر، با رشد در دوران کودکی و نوجوانی، به‌تدریج بسیاری از کارهایی را که مراقبانمان برای ما انجام می‌دادند، خودمان بر عهده می‌گیریم. اگر روند رشد به شکل سالم پیش برود، یاد می‌گیریم لباس بپوشیم، زمان را تشخیص دهیم، مطالعه کنیم، درست و غلط را بشناسیم، دوست پیدا کنیم و بسیاری از مهارت‌های دیگر را به دست آوریم.

به گزارش سایکولوژی تودی، همچنین یاد می‌گیریم خودمان را آرام کنیم؛ زیرا تجربه‌هایی که از آرام شدن توسط دیگران داشته‌ایم، به‌تدریج درونی می‌شوند.

تصویر ما از خودمان چگونه شکل می‌گیرد؟

چارلز هورتون کولی، جامعه‌شناس شناخته‌شده آمریکایی، در سال ۱۹۰۲ مفهوم «خودِ آینه‌ای» یا «Looking Glass Self» را مطرح کرد. او معتقد بود یکی از راه‌هایی که از طریق آن تصویری از خودمان شکل می‌دهیم، درونی کردن واکنش‌هایی است که تصور می‌کنیم دیگران نسبت به ما دارند.

به بیان ساده، دیگران مانند یک آینه عمل می‌کنند و ما بخشی از تصویر خودمان را از واکنش آنها می‌گیریم.

هاینتس کوهات، روان‌پزشک اتریشی-آمریکایی که نقش مهمی در تحول رویکردهای درمانی مربوط به اختلال شخصیت خودشیفته داشت، اصطلاح «خودابژه» یا Self-object را برای توضیح این موضوع به کار برد که انسان‌ها چگونه از دیگران به‌عنوان امتدادی از خود برای مدیریت مشکلات درونی و بیرونی استفاده می‌کنند.

اگر به کودکان نگاه کنیم، این موضوع به‌وضوح دیده می‌شود. آنها از مراقبان خود به‌عنوان «خودابژه» استفاده می‌کنند؛ یعنی برای آرام شدن، احساس امنیت و دریافت اطمینان، به آنها تکیه دارند.

نظریه‌های کوهات به شکل‌گیری روان‌شناسی خود یا Self Psychology کمک کرد؛ رویکردی که یکی از روش‌های مهم در درمان اختلال شخصیت خودشیفته محسوب می‌شود. رویکرد دیگر، نظریه روابط ابژه است.

حتی زمانی که کودکان می‌توانند از نظر جسمی بسیاری از کارهای خود را انجام دهند، همچنان ممکن است برای آرام شدن، شنیدن اینکه «همه‌چیز درست می‌شود» و اطمینان پیدا کردن از اینکه توانمند و دوست‌داشتنی هستند، به والدین یا مراقبان خود نیاز داشته باشند.

کوهات معتقد بود نیاز انسان به «خودابژه‌ها» هیچ‌گاه به‌طور کامل از بین نمی‌رود. از نظر او طبیعی است که بیشتر انسان‌ها در طول زندگی همچنان برای انجام برخی کارکردهای روانی از دیگران کمک بگیرند. تفاوت مهم این است که در صورت نیاز، فرد سالم باید بتواند این کارکردها را تا حد زیادی برای خودش انجام دهد.

تفاوت افراد سالم با افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته

در رویکرد روابط ابژه، یکی از نشانه‌های پیشرفت فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته در درمان، دستیابی به «روابط ابژه کامل» است. منظور از آن توانایی دیدن خود و دیگران به شکلی واقع‌بینانه، یکپارچه، پایدار و همراه با درک پیچیدگی‌های انسانی است؛ نه اینکه فرد یا خودش یا دیگران را صرفاً «کاملاً خوب» یا «کاملاً بد» ببیند.

اما روان‌شناسی خود بیشتر بر میزان وابستگی فرد به «خودابژه‌ها» و توانایی او برای انجام این کارکردها به شکل مستقل تمرکز دارد.

از دیدگاه کوهات، یکی از نشانه‌های مؤثر بودن درمان برای فرد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته این است که او به‌تدریج بتواند مسئولیت بیشتری برای تنظیم احساسات و عزت‌نفس خود بر عهده بگیرد و وابستگی‌اش به دیگران کمتر شود.

استفاده از خودابژه‌ها نیز همزمان با رشد انسان تغییر می‌کند. یک فرد سالم ممکن است همچنان گاهی به یک آغوش، تعریف و تمجید، حمایت یا اطمینان خاطر نیاز داشته باشد. اما این نیازها برای عملکرد روانی او حیاتی نیستند و اگر مدتی این حمایت بیرونی را دریافت نکند، از نظر روانی فرو نمی‌ریزد.

این موضوع چه ارتباطی با افراد خودشیفته دارد؟

افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته در زمینه نیاز مداوم به تأیید دیگران، شباهت‌هایی به کودکان خردسال دارند. حتی افراد بسیار موفق و دارای عملکرد بالا که به اختلال شخصیت خودشیفته مبتلا هستند، ممکن است همچنان برای تأیید ارزش خود به دیگران وابسته باشند.

ممکن است فردی مبتلا به این اختلال مدیر یک شرکت بزرگ، موسیقیدانی مشهور یا فردی باشد که از نظر دیگران بسیار زیبا و بااستعداد است، اما در زمینه آرام کردن خودش، احساس شایستگی در کار و مدیریت فراز و نشیب‌های عاطفی، همچنان عملکردی شبیه یک کودک داشته باشد.

این افراد همچنان از همان «خودِ آینه‌ای» برخوردارند. به زبان کوهات، آنها برای حفظ عملکرد روانی خود به دیگران به‌عنوان «خودابژه» نیاز دارند.

نکته مهم این است که اصطلاحات «خودشیفته»، «خودشیفته‌وار» و NPD در این مطلب برای افرادی به کار می‌رود که معیارهای کامل تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته را دارند، نه صرفاً افرادی که گاهی رفتار خودخواهانه یا خودشیفته‌وار نشان می‌دهند.

«تغذیه نارسیسیستی» چیست؟

به زبان ساده، «تغذیه نارسیسیستی» به افرادی اشاره دارد که فرد خودشیفته برای کمک به مدیریت عزت‌نفس خود به آنها وابسته است.

اگر با فردی مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته در رابطه باشید، ممکن است او از شما به‌عنوان یک «خودابژه» و یک «آینه» استفاده کند. روش‌های مختلفی وجود دارد که از طریق آنها افراد خودشیفته از دیگران برای تنظیم عزت‌نفس خود استفاده می‌کنند.

سه الگوی رایج در ادامه آمده است:

۱. خودشیفتگی نمایشی یا آشکار

این افراد به‌طور مستقیم و آشکار به دنبال تحسین، توجه و جایگاه اجتماعی هستند. آنها دوست دارند در مرکز توجه باشند.

همچنین ممکن است از توصیه کردن به دیگران و تعریف کردن داستان‌های طولانی درباره خودشان لذت ببرند؛ داستان‌هایی که از نظر آنها تصویری مثبت و برتر از خودشان ارائه می‌دهد.

آنها معمولاً افرادی را که از نظرشان در سلسله‌مراتب اجتماعی جایگاه پایین‌تری دارند، کوچک می‌شمارند، نادیده می‌گیرند یا با لحنی تحقیرآمیز با آنها رفتار می‌کنند.

۲. خودشیفتگی پنهان یا آسیب‌پذیر

افراد دارای این الگو از اینکه احمق به نظر برسند یا دیگران متوجه شوند آن‌قدرها که ادعا می‌کنند توانمند نیستند، می‌ترسند.

به همین دلیل ممکن است از قرار گرفتن در مرکز توجه یا رویارویی مستقیم با دیگران اجتناب کنند.

این افراد همیشه شبیه تصویری که مردم از یک فرد خودشیفته دارند نیستند. حتی ممکن است اعتمادبه‌نفس ظاهری پایینی داشته باشند و دائماً به دنبال اطمینان و تأیید افرادی باشند که در سلسله‌مراتب اجتماعی مورد نظرشان جایگاه بالاتری دارند.

آنها ممکن است خودشان را به افراد، مذاهب، لباس‌ها، کتاب‌ها یا اشیایی وابسته کنند که بتوانند از طریق آنها احساس ارزشمندی کنند یا به دیگران فخر بفروشند.

از آنجا که ممکن است برای درخواست مستقیم تحسین احساس ناامنی کنند، به جای آن تلاش می‌کنند تحسین دیگران نسبت به چیزی را که خودشان به آن وابسته شده‌اند، به دست آورند.

برای مثال، ممکن است دائماً تأکید کنند که مذهب آنها بهترین است، همسرشان باهوش‌ترین فرد جهان است یا همه باید سریال مورد علاقه آنها را تماشا کنند.

البته هر فردی ممکن است درباره چیزی که دوست دارد چنین حرف‌هایی بزند. تفاوت در این است که برای فرد دارای خودشیفتگی پنهان، موافقت دیگران اهمیت بسیار زیادی پیدا می‌کند.

یک فرد معمولی ممکن است موسیقی مورد علاقه‌اش را به شما پیشنهاد کند چون فکر می‌کند از آن لذت خواهید برد. اگر بگویید موسیقی را دوست نداشتید، احتمالاً مسئله خاصی پیش نمی‌آید.

اما برای فرد خودشیفته، موافقت شما با ارزیابی او ممکن است اهمیت بسیار بیشتری داشته باشد.

۳. خودشیفتگی بدخیم

خودشیفتگی بدخیم، که ممکن است با رفتارهای سمی، تحقیرکننده یا حتی سادیستی همراه باشد، می‌تواند به شکل آشکار یا پنهان بروز کند.

در این حالت، فرد ممکن است «تغذیه نارسیسیستی» خود را از تخریب عزت‌نفس و شادی دیگران به دست آورد.

اگر شریک عاطفی چنین فردی باشید، ممکن است هدف اصلی این رفتارها قرار بگیرید. فرد خودشیفته ممکن است با آسیب زدن به شما احساس کند قوی‌تر، باهوش‌تر یا برتر است.

در چنین الگویی، رنج و کاهش اعتمادبه‌نفس طرف مقابل می‌تواند به منبعی برای احساس قدرت و ارزشمندی فرد تبدیل شود.

جمع‌بندی

همه انسان‌ها گاهی برای انجام برخی کارهای عاطفی از دیگران کمک می‌گیرند؛ مثلاً دوست داریم کسی حالمان را بهتر کند، درباره ظاهرمان نظر مثبت بدهد یا موفقیت‌هایمان را تشویق کند.

این نیازها به‌خودی‌خود غیرطبیعی نیستند.

تفاوت در مورد افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته این است که وابستگی آنها به دیگران برای حفظ احساس ارزشمندی می‌تواند بسیار شدیدتر باشد.

در چنین شرایطی، دیگران فقط دوستان، اعضای خانواده یا شریک عاطفی نیستند؛ بلکه ممکن است به ابزاری برای تنظیم عزت‌نفس و حفظ تصویر فرد از خودش تبدیل شوند.

به همین دلیل، «تغذیه نارسیسیستی» را می‌توان به‌طور ساده مجموعه‌ای از توجه، تحسین، تأیید، احساس برتری یا حتی کنترل دانست که فرد خودشیفته برای حفظ احساس ارزشمندی خود از دیگران دریافت می‌کند.

نظرات بینندگان