آینده جنگ ایران و آمریکا چه می شود؟
کارشناس مسائل روابط بینالملل گفت: جنگ ایران و آمریکا پس از ناکامی واشنگتن در دستیابی به اهداف سیاسی خود وارد مرحلهای پیچیدهتر شده، همزمان با افزایش اهمیت پروندههایی همچون تنگه هرمز، جزایر سهگانه و فشارهای اقتصادی، احتمال شکلگیری جنگی فرسایشی و بازگشت دو طرف به میز مذاکره بیش از گذشته مطرح شد.
به گزارش اینتیتر به نقل از ایمنا، افسانه خسروی درباره آینده جنگ میان ایران و آمریکا اظهار کرد: پیشبینی آینده جنگ ایران و آمریکا و بررسی سناریوهای احتمالی، موضوعی بسیار پیچیده و چندبعدی است و نمیتوان تنها با اتکا به یک عامل درباره آن قضاوت کرد. برای تحلیل روندهای پیشرو باید مجموعهای از متغیرهای سیاسی، نظامی و بینالمللی را همزمان در نظر گرفت.
وی افزود: اگر روابط ایران و آمریکا را از منظر نظریه رئالیسم تهاجمی بررسی کنیم، یکی از اصول اساسی این نظریه آن است که قدرتهای بزرگ جنگ را با هدف افزایش قدرت خود آغاز میکنند و تلاش دارند از طریق ایجاد بازدارندگی، بقای خود را تضمین کنند. در این چارچوب، جنگ زمانی برای یک قدرت معنا پیدا میکند که بتواند موقعیت و قدرت آن را در نظام بینالملل ارتقا دهد.
حمله اتمی در کار است؟
کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به احتمال استفاده از سلاح هستهای گفت: با توجه به تجربه تاریخی پس از سال ۱۹۴۵ و هزینههای بسیار سنگین سیاسی و بینالمللی استفاده از سلاح هستهای، بعید به نظر میرسد کشوری به سمت استفاده از چنین سلاحی حرکت کند. هزینههای بینالمللی این اقدام به اندازهای بالاست که احتمال وقوع آن را کاهش میدهد.
وی ادامه داد: سناریوی محتملتر، انجام حملات گسترده به زیرساختهای نظامی و احتمال آسیب دیدن برخی تأسیسات هستهای است، همچنین احتمال دارد جنگ به سمت یک نبرد فرسایشی، بهویژه در مناطق جنوبی کشور، حرکت کند؛ جنگی که در کنار آن فشارهای اقتصادی و تحریمها نیز تشدید خواهد شد و بهطور طبیعی استمرار چنین شرایطی در بلندمدت دشوار خواهد بود.
بسیاری از جنگها با شکست مذاکرات آغاز میشوند و با موفقیت مذاکرات به پایان میرسند
خسروی تصریح کرد: تجربه تاریخی نشان میدهد همه جنگها در نهایت با مذاکره پایان یافتهاند. چه در جنگهای جهانی و چه در سایر جنگهای مهم تاریخ، پایان درگیریها با انعقاد توافقنامه یا تفاهمنامه همراه بوده است. در واقع، بسیاری از جنگها با شکست مذاکرات آغاز میشوند و با موفقیت مذاکرات به پایان میرسند.
وی خاطرنشان کرد: در کوتاهمدت شاهد تداوم حملات متقابل به اهداف نظامی و زیرساختی خواهیم بود و در کنار آن، تلاش کشورهای ثالث برای کاهش تنش نیز ادامه خواهد داشت؛ هرچند تاکنون این تلاشها به نتیجه قابل توجهی نرسیده است.
این کارشناس مسائل روابط بینالملل درباره پیامدهای جنگ چهلروزه ایران و آمریکا اظهار کرد: جنگی که از آن با عنوان جنگ دوم رمضان یا جنگ تحمیلی سوم یاد میشود، این تصور را در افکار عمومی جهان ایجاد کرد که آمریکا بازنده این جنگ بوده است، زیرا نتوانست به اهداف سیاسی مورد نظر خود دست پیدا کند.
وی افزود: اهداف سیاسی آمریکا شامل وادار کردن ایران به کنار گذاشتن نیروهای نیابتی، محدودسازی یا توقف استفاده از موشکهای بالستیک دوربرد و جلوگیری از ادامه غنیسازی بود، اما هیچیک از این اهداف محقق نشد و در نتیجه آمریکا نتوانست دستاورد سیاسی مورد انتظار خود را به دست آورد.
خسروی ادامه داد: این مسئله موجب شد هم در میان جمهوریخواهان آمریکا و هم در میان حامیان رژیم صهیونیستی نارضایتی گستردهای شکل بگیرد و در عرصه بینالمللی نیز نوعی خدشه به اعتبار دولت ترامپ وارد شود. به همین دلیل، آمریکا تلاش کرد تاکتیکهای جنگی خود را پس از توافق موقت و شکننده تغییر دهد.
وی با بیان اینکه استفاده از بمب هستهای را سناریوی بعیدی میداند، گفت: با این حال، فشار افکار عمومی و فشارهای نظامی ممکن است آمریکا را به سمت برخی اقدامات محدود نظامی برای دستیابی به اهداف خود، از جمله تلاش برای دسترسی به تأسیسات هستهای، سوق دهد؛ هرچند تحقق چنین سناریویی از منظر نظامی و راهبردی با پیچیدگیهای فراوانی همراه خواهد بود.
هزینههای این جنگ برای آمریکا بیشتر از دستاوردهای آن بود
خسروی تأکید کرد: آنچه اهمیت دارد این است که آمریکا نتوانست منافع سیاسی مورد نظر خود را از طریق این جنگ تأمین کند. موازنه میان هزینهها و منافع برای واشنگتن برقرار نشد و هزینههای سیاسی این جنگ بسیار بیشتر از دستاوردهای آن بود.
وی اضافه کرد: همین موضوع موجب شده هرگونه توافق احتمالی آینده نیز با مسئله بیاعتمادی جدی روبهرو باشد و چشمانداز مذاکرات را دشوارتر کند.
آمریکا با استفاده از دو گزینه زمینه را برای آغاز دور دوم مذاکرات فراهم میکند
این کارشناس مسائل بینالملل گفت: اگرچه خودم تمایلی به پذیرش این سناریو ندارم، اما شواهد و قرائن نشان میدهد احتمال دارد آمریکا با فرسایشی کردن جنگ و حتی اقداماتی محدود همچون تلاش برای ورود به جزایر سهگانه یا جزیره خارک، زمینه را برای آغاز دور دوم مذاکرات فراهم کند. به نظر میرسد این سناریو از احتمال بیشتری نسبت به استفاده از سلاح هستهای یا تهدیدهای رسانهای اخیر دونالد ترامپ برخوردار باشد.
خسروی در ادامه اظهار کرد: یکی از موضوعات مهمی که باید در تحلیل تحولات اخیر مورد توجه قرار گیرد، مسئله تنگه هرمز است. به نظر میرسد ایران با وارد کردن سایر بازیگران منطقهای و بینالمللی به معادلات این گذرگاه راهبردی، بخشی از ظرفیت بازدارندگی خود را در این حوزه کمرنگ کرده است.
وی افزود: تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی و راهبردی است که منافع بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس و سایر بازیگران جهانی به آن وابسته است. زمانی که این منافع تحت تأثیر قرار میگیرد، سایر کشورها نیز ناگزیر وارد معادله میشوند و این موضوع میتواند بخشی از مزیت بازدارندگی ایران را کاهش دهد.
کارشناس مسائل بینالملل ادامه داد: در شرایط کنونی، با توجه به شکلگیری نوعی محاصره اقتصادی و روند اقدامات متقابل، شاهد افزایش هزینهها و کاهش منافع در سیاست بینالملل هستیم. در این میان، هزینههایی که ایران متحمل شده افزایش یافته و در مقابل، آمریکا نیز حضور و ورود خود به تنگه هرمز را به وضعیتی رسانده که دیگر اجتناب از آن برایش چندان امکانپذیر نیست.
بازگشت به وضعیت پیش از جنگ نیز میتواند برای آمریکا یک دستاورد تلقی شود
وی تصریح کرد: پیش از این، ورود مستقیم آمریکا به این منطقه حساس تا حدی یک تابو محسوب میشد، اما پس از بسته شدن تنگه هرمز و استفاده گسترده از این ابزار، اکنون شرایط به گونهای تغییر کرده که حتی بازگشت به وضعیت پیش از جنگ نیز میتواند یک دستاورد تلقی شود.
خسروی با بیان اینکه دامنه بحران نسبت به گذشته گستردهتر شده است، گفت: پیش از آغاز جنگ، محور اصلی اختلافات، موضوع غنیسازی اورانیوم بود، اما اکنون موضوعاتی همچون جزایر سهگانه، مدیریت و کنترل تنگه هرمز و سایر پروندههای امنیتی نیز به این بحران اضافه شده و همین مسئله، پیچیدگی شرایط را افزایش داده است.
وی خاطرنشان کرد: افزایش جبهههای درگیری موجب شده تمرکز راهبردی دو طرف تا حدی از بین برود و این احتمال وجود دارد که موضوع اصلی اختلافات تحتالشعاع پروندههای جدید قرار گیرد.
این کارشناس مسائل بینالملل اظهار کرد: اگرچه تحلیلگر نظامی یا استراتژیست جنگی نیستم، اما در حوزه سیاست بینالملل یک اصل روشن وجود دارد؛ هر کشوری که منافع سایر بازیگران را به خطر بیندازد، باید انتظار داشته باشد که آن بازیگران، منافع ملی خود را در اولویت قرار دهند و آمریکا باید این مسئله را بداند.
وی تأکید کرد: در نظام بینالملل که ماهیتی آنارشیک دارد، کشورها پیش از هر چیز به دنبال تأمین منافع ملی خود هستند و اگر کشوری، همچون آمریکا در شرایط کنونی، منافع دیگران را با تهدید روبهرو کند، ممکن است در نهایت با نوعی تنهایی راهبردی و کاهش حمایتهای بینالمللی روبهرو شود.