چرا از عکسهای خودمان بدمان میآید؟؛ روانشناسان دلیل واقعی نارضایتی از تصاویر شخصی را توضیح میدهند
بسیاری از افراد پس از دیدن عکسهای خود، قبل از هر چیز روی نقصهای ظاهری تمرکز میکنند و احساس نارضایتی دارند. اما روانشناسان میگویند مشکل از خود عکس نیست، بلکه از ذهنیت و باورهایی ناشی میشود که سالها درباره ظاهرمان شکل گرفتهاند. در ادامه میخوانید چرا عکسهای خودمان را دوست نداریم و چگونه میتوانیم نگاه متفاوتی به آنها داشته باشیم.
به گزارش اینتیتر، دوستی عکس دستهجمعی یک شام، عروسی یا سفر آخر هفته را برایتان میفرستد. هنوز حتی فرصت نکردهاید به چهره دیگران نگاه کنید که خودتان را در تصویر پیدا میکنید و بلافاصله ایرادی به ظاهرتان میگیرید؛ لبخندتان طبیعی نیست، صورتتان پیرتر از چیزی است که تصور میکردید یا نگاهتان روی بخشی از بدنتان میایستد که مدتهاست نسبت به آن احساس خوبی ندارید.
به گزارش سایکولوژی تودی، در همین حال، دیگران زیر همان عکس با ایموجیهای قلب و تعریف و تمجید واکنش نشان میدهند، اما شما فقط از خودتان ایراد میگیرید و از خود میپرسید آیا دیگران هم همین چیزهایی را که میبینید متوجه شدهاند یا نه.
اگر این احساس برایتان آشناست، تنها نیستید و این به معنای خودشیفتگی یا حساسیت بیش از حد نیست. تقریباً هر کسی که تلفن همراه و دوربین دارد، چنین تجربهای را پشت سر گذاشته است. سؤال اصلی این نیست که عکس خوب افتاده یا نه؛ بلکه این است که چرا شما و اطرافیانتان از یک تصویر، برداشتهای کاملاً متفاوتی دارید.
ذهن ما چگونه عکسها را قضاوت میکند؟
وقتی به عکس خود نگاه میکنید، فقط تصویر را نمیبینید؛ بلکه از پشت فیلتر تمام باورهایی که سالها درباره خود ساختهاید به آن نگاه میکنید.
اعتمادبهنفس پایین، کمالگرایی، حرفهای منفی که در گذشته از والدین، معلمان یا دیگران شنیدهاید، نگرانی درباره وزن یا ظاهر و احساس همیشگی «به اندازه کافی خوب نبودن» همگی روی برداشت شما از عکس تأثیر میگذارند.
روانشناسان این پدیده را «سوگیری تأییدی» مینامند. یعنی اگر سالها باور داشته باشید که جذاب نیستید، هنگام دیدن عکس به جای مشاهده یک تصویر معمولی، ناخودآگاه به دنبال مدرکی برای اثبات همان باور قدیمی میگردید. در این حالت، عکس دیگر فقط یک خاطره نیست؛ بلکه تبدیل به سندی برای تأیید قضاوتهای ذهنی شما میشود.
چرا با خودمان سختگیرتر از دیگران هستیم؟
اغلب ما هنگام دیدن عکس دیگران، بسیار مهربانتر از زمانی هستیم که عکس خودمان را میبینیم.
اگر دوستی عکسی را نشان دهد و بگوید: «وای، اینجا خیلی بد افتادم»، احتمالاً شما اصلاً متوجه همان ایرادی که او میگوید نمیشوید. شاید بیشتر به لبخندش، فضای زیبای عکس یا خاطره خوش آن روز توجه کنید.
اما وقتی نوبت به عکس خودمان میرسد، نگاه ما محدود میشود. تصویری که برای دیگران یادآور شادی و خاطرهای خوش است، برای خودمان فقط به معنای بزرگ بودن بازوها، زاویه نامناسب صورت یا ایرادهای ظاهری است.
این تفاوت نشان میدهد واکنش ما به عکس، حقیقت مطلق نیست؛ بلکه نتیجه داستانی است که سالها درباره خودمان در ذهن ساختهایم.
وقتی عکسها از ثبت خاطره به ابزاری برای قضاوت تبدیل میشوند
بسیاری از افراد به مرور زمان، به جای آنکه عکسها را برای ثبت خاطرات ببینند، از آنها برای ارزیابی ظاهر خود استفاده میکنند.
به جای اینکه بپرسند: «آیا این لحظه ارزش ثبت شدن داشت؟» از خود میپرسند: «آیا در این عکس خوب به نظر میرسم؟»
وقتی ظاهر، معیار اصلی قضاوت عکسها میشود، خاطرات، عزیزان، سفرها و لحظههای ارزشمند به حاشیه میروند.
جالب اینجاست که بسیاری از افراد سالها بعد وقتی دوباره به همان عکسی که زمانی از آن متنفر بودند نگاه میکنند، متوجه میشوند مشکل از عکس نبوده است؛ بلکه رابطه آنها با خودشان تغییر کرده است. حتی گاهی حسرت میخورند که چرا آن زمان به جای لذت بردن از خاطره، وقت خود را صرف انتقاد از ظاهرشان کردهاند.
چگونه نگاه سالمتری به عکسهای خود داشته باشیم؟
اگر دفعه بعد با دیدن عکسی از خودتان احساس ناراحتی کردید، سعی کنید اولین واکنش ذهنیتان را حقیقت نهایی ندانید.
از خود بپرسید:
- آن روز چه اتفاقی افتاده بود؟
- کنار چه کسانی بودم؟
- چه احساسی داشتم؟
- اگر این عکس متعلق به یکی از عزیزانم بود، اولین چیزی که در آن میدیدم چه بود؟
هدف این نیست که ناگهان عاشق تمام عکسهای خود شوید؛ بلکه باید به خاطر داشته باشید اولین برداشت شما فقط یک تفسیر است، نه واقعیت.
سالها بعد احتمالاً دیگر به همان ایرادی که امروز ذهنتان را درگیر کرده فکر نخواهید کرد. چیزی که در خاطرتان میماند، آدمهایی هستند که کنارشان بودید، لحظههایی که خندیدید و خاطراتی که آن عکس برای همیشه حفظ کرده است. شاید همینها ارزشمندتر از استانداردهای دستنیافتنی زیبایی باشند که سالها خودمان را با آنها مقایسه کردهایم.