ورزش چگونه شبکههای احساسی مغز را تغییر میدهد؟ کشف ارتباط فعالیت بدنی با بهبود خلقوخو
ورزش فقط عضلات و قلب را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه میتواند تغییرات قابلتوجهی در عملکرد مغز و وضعیت روحی انسان ایجاد کند. حتی یک جلسه فعالیت بدنی ممکن است توجه را افزایش دهد، هورمونهای مرتبط با استرس را تغییر دهد و برای بسیاری از افراد به بهبود خلقوخو منجر شود.
به گزارش اینتیتر، ورزش فقط عضلات و قلب را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه میتواند تغییرات قابلتوجهی در عملکرد مغز و وضعیت روحی انسان ایجاد کند. حتی یک جلسه فعالیت بدنی ممکن است توجه را افزایش دهد، هورمونهای مرتبط با استرس را تغییر دهد و برای بسیاری از افراد به بهبود خلقوخو منجر شود.
به گزارش سایکولوژی تودی، دانشمندان سالهاست از تأثیر ورزش بر احساسات و وضعیت روانی انسان آگاه هستند، اما هنوز مشخص نیست هنگام تغییر خلقوخو، دقیقاً چه اتفاقی در شبکههای مغزی رخ میدهد.
مطالعهای که توسط پژوهشگران بیمارستان دانشگاهی بن انجام شده، تصویری تازه از این فرایند ارائه میدهد. در این تحقیق، ۲۰ مرد جوان و دارای آمادگی جسمانی بالا در سه جلسه جداگانه شرکت کردند: یک جلسه تمرین تناوبی با شدت کم، یک جلسه تمرین تناوبی با شدت بالا و یک جلسه کنترل که در آن شرکتکنندگان فقط روی دوچرخه ثابت نشسته بودند.
شرکتکنندگان پیش و پس از هر جلسه، وضعیت خلقی خود را ارزیابی کردند و در حالت استراحت نیز تحت تصویربرداری مغزی قرار گرفتند. نتایج نشان داد ورزش ممکن است به حفظ و حتی تقویت ارتباط میان بخشهایی از مغز کمک کند که در تنظیم واکنشهای احساسی و فرایندهای درونی ذهن نقش دارند.
بهبود قابلتوجه خلقوخو پس از ورزش
نتایج نشان داد که خلقوخوی مثبت پس از هر دو نوع فعالیت ورزشی بهطور قابلتوجهی افزایش پیدا کرد. این بهبود هم پس از ورزش با شدت کم و هم پس از ورزش با شدت بالا مشاهده شد.
اگرچه ورزش با شدت بالا افزایش اندکی بیشتر در خلقوخوی مثبت ایجاد کرد، اما تفاوت میان دو سطح شدت ورزش از نظر آماری به حدی نرسید که بتوان با قطعیت گفت یکی از دیگری مؤثرتر است.
در مقابل، نشستن و استراحت روی دوچرخه ثابت تأثیر مشابهی بر افزایش احساسات مثبت نداشت.
نتایج درباره احساسات منفی کمی متفاوت بود. خلقوخوی منفی پس از شرایط استراحت کاهش پیدا کرد، اما هیچیک از دو نوع ورزش باعث کاهش آماری معنادار احساسات منفی نشدند. سطح اضطراب نیز در هر سه وضعیت تغییر قابلتوجهی نداشت.
پژوهشگران معتقدند یکی از دلایل این موضوع میتواند وضعیت اولیه شرکتکنندگان باشد. افراد حاضر در این مطالعه از نظر جسمانی بسیار آماده بودند و در ابتدای پژوهش نیز سطح پایینی از افسردگی، اضطراب و احساسات منفی داشتند. بنابراین، اساساً میزان کمی از ناراحتی روانی وجود داشت که ورزش بتواند آن را کاهش دهد.
سؤال مهمتر برای پژوهشگران این بود که آیا بهبود خلقوخوی مثبت پس از ورزش، در مغز نیز نشانهای قابل مشاهده دارد یا خیر.
گفتوگوی دو بخش مهم مغز
این پژوهش بر ساختاری در اعماق مغز به نام آمیگدال یا بادامه تمرکز داشت. آمیگدال نقش مهمی در ارزیابی اطلاعات دارای اهمیت احساسی دارد.
اگرچه آمیگدال بیشتر با پردازش ترس شناخته میشود، اما وظیفه آن بسیار گستردهتر است. این بخش از مغز به ما کمک میکند تشخیص دهیم چه اطلاعات یا رویدادهایی از نظر احساسی اهمیت دارند.
پژوهشگران سپس بررسی کردند که فعالیت آمیگدال چگونه با فعالیت سایر بخشهای مغز ارتباط پیدا میکند. در نگاه نخست، نتایج چندان چشمگیر نبود. بررسی کلی مغز تغییر معناداری در ارتباط آمیگدال با سایر نواحی پس از ورزش نشان نداد.
همچنین برخی یافتههای تحقیقات پیشین درباره نواحی مانند اینسولا و بخشهایی از لوب گیجگاهی در این مطالعه تکرار نشد.
با این حال، یک ناحیه از مغز توجه پژوهشگران را به خود جلب کرد: پرکونئوس.
پرکونئوس در بخش پشتی مغز قرار دارد و بخشی مهم از شبکهای محسوب میشود که هنگام تمرکز ذهن بر افکار و تجربههای درونی فعال میشود. این ناحیه در خوداندیشی، حافظه و شکلگیری تجربه ذهنی انسان نقش دارد.
شواهد علمی همچنین نشان میدهد پرکونئوس میتواند در تنظیم احساسات و هدایت توجه نیز نقش مهمی داشته باشد.
در شرایط معمول، فعالیت آمیگدال و پرکونئوس اغلب در جهت مخالف یکدیگر تغییر میکند. یعنی زمانی که فعالیت یکی افزایش پیدا میکند، فعالیت دیگری کاهش مییابد. دانشمندان این رابطه را «همبستگی منفی» یا anticorrelation مینامند.
در شرایط کنترل، پس از مدتی نشستن روی دوچرخه، این رابطه مخالف میان آمیگدال و پرکونئوس ضعیفتر شد. اما ورزش از این کاهش جلوگیری کرد.
ورزش با شدت بالا حتی نشانههایی از تقویت بیشتر این رابطه مخالف نشان داد. سه ناحیه در پرکونئوس هنگام مقایسه ورزش با شدت بالا و شرایط کنترل، تفاوت معناداری داشتند.
چرا پرکونئوس اهمیت دارد؟
اهمیت این یافته زمانی بیشتر مشخص میشود که آن را با مطالعات مربوط به افسردگی مقایسه کنیم.
افراد مبتلا به افسردگی اساسی اغلب فعالیت غیرطبیعی در شبکههای مغزی مرتبط با پرکونئوس نشان میدهند. این شبکهها در شکلگیری افکار متمرکز بر خود نقش دارند و فعالیت بیش از حد آنها با نشخوار فکری مرتبط دانسته شده است.
نشخوار فکری به چرخهای از فکر کردن مداوم و تکراری درباره افکار، احساسات یا تجربههای ناخوشایند گفته میشود.
برخی مطالعات همچنین نشان دادهاند که رابطه مخالف طبیعی میان آمیگدال و پرکونئوس در افراد مبتلا به افسردگی ممکن است ضعیفتر شود. در بعضی بیماران، فعالیت این دو ناحیه حتی ممکن است به جای حرکت در جهت مخالف، همزمان و همجهت شود.
در این مطالعه، ورزش با شدت بالا الگویی از ارتباط مغزی را تقویت کرد که معمولاً در افراد سالم دیده میشود و ممکن است در اختلالات خلقی دچار تغییر شود.
پژوهشهای پیشین همین گروه تحقیقاتی نیز نشان داده بود که چند ماه ورزش هوازی منظم میتواند همین رابطه مخالف میان آمیگدال و پرکونئوس را تقویت کند.
ورزش؛ فراتر از تقویت عضلات
فعالیت بدنی معمولاً بهعنوان عاملی مفید برای سلامت قلب، عضلات و سوختوساز بدن شناخته میشود، اما تأثیر آن بر مغز نیز ممکن است به همان اندازه مهم باشد.
یک جلسه ورزش میتواند بهطور موقت وضعیت زیستی مغز را تغییر دهد؛ همان بستری که افکار و احساسات ما در آن شکل میگیرند.
با این حال، پژوهشگران تأکید میکنند که هنوز نمیتوان یک شدت مشخص از ورزش را بهعنوان گزینه برتر معرفی کرد. پرسشهای مهمی همچنان باقی ماندهاند: کدام نوع فعالیت بدنی بیشترین تأثیر را بر شبکههای مغزی دارد؟ این تغییرات چه مدت باقی میمانند؟ و آیا ورزش منظم میتواند در افرادی که با مشکلات خلقی و اختلال در تنظیم احساسات مواجه هستند، ساختار یا عملکرد شبکههای مغزی را بهطور پایدار تغییر دهد؟
اگر تحقیقات آینده این موضوع را تأیید کنند، ورزش میتواند نقش دقیقتر و مهمتری در مراقبت از سلامت روان پیدا کند. فعالیت بدنی روشی نسبتاً ارزان، در دسترس و شناختهشده برای بهبود سلامت جسم است و ممکن است بتوان از آن بهعنوان ابزاری برای تأثیرگذاری بر سازوکارهای زیستی تنظیم احساسات نیز استفاده کرد.
مهمترین پیام این پژوهش این نیست که ورزش سنگین لزوماً انسان را شادتر میکند. نکته مهمتر این است که حتی یک دوره کوتاه فعالیت بدنی ممکن است اثری قابلاندازهگیری بر شبکههایی از مغز بر جای بگذارد که در سازماندهی و تنظیم احساسات نقش دارند.
درک بهتر این تغییرات میتواند توضیح دهد که چرا حرکت و فعالیت بدنی تا این اندازه بر احساس و خلقوخوی انسان تأثیر میگذارد؛ موضوعی که ظاهراً از یک پیادهروی یا تمرین ساده شروع میشود، اما رد آن شاید تا عمیقترین شبکههای مغز ادامه پیدا کند. بشر بالاخره دارد به این نتیجه میرسد که مغز هم از نشستن مداوم پشت میز چندان خوشش نمیآید.