«افسردگی سیرکادین» چیست؟ | نقش ساعت بیولوژیکی بدن در اختلالات خلقی
اختلال در ساعت زیستی بدن میتواند زیرمجموعه نوینی از افسردگی با عنوان «افسردگی سیرکادین» پدید آورد که نسبت به داروهای متداول ضدافسردگی مقاومتر است.
به گزارش اینتیتر به نقل از نشریه علمی نیچر، در شرایطی که روانپزشکی نوین به دنبال راهکارهایی اختصاصیتر برای مهار اختلالات خلقی است، شناسایی ناهماهنگیهای ساعت درونی بدن به عنوان ریشه زیستی نوعی خاص از افسردگی، افقهای تازهای پیش روی درمانهای غیردارویی گشوده است.
به نقل از دِ ویک، پیوند میان ناهماهنگی در الگوهای زیستی روزانه و بروز اختلالات عاطفی از دیرباز موضوعی شناختهشده در مجامع روانپزشکی بوده است. با این حال، شواهد جدید منتشر شده در نشریات تخصصی حاکی از آن است که دانشمندان به زیرگونهای کاملاً نوین و متمایز از بیماری افسردگی موسوم به «افسردگی سیرکادین» (Circadian Depression) دست یافتهاند. وضعیتی که مستقیماً از بههمریختگی و از تنظیم خارج شدن ساعت درونی بدن انسان ریشه میگیرد.
بر پایه نتایج یک ارزیابی ژنتیکی و جمعیتشناختی وسیع که در نشریه معتبر روانپزشکی بریتانیا انتشار یافته، برآورد میشود این عارضه تقریباً یک نفر از هر چهار فرد مبتلا به افسردگی حاد را تحت تاثیر قرار میدهد. نکته بسیار مهم و چالشبرانگیز در این رابطه، کارآمدی اندک داروهای استاندارد ضدافسردگی نظیر مهارکنندههای بازجذب سروتونین (SSRIs) در درمان این افراد و بروز عوارض جانبی مضاعف ناشی از مصرف آنهاست.
ریشههای زیستی و نشانههای بالینی افسردگی سیرکادین
این اختلال با علائمی همچون آشفتگی مداوم در الگوی خواب شبانه، افت شدید سطح انرژی عمومی و کاهش چشمگیر فعالیتهای فیزیکی در طول ساعات روشنایی روز شناخته میشود. این وضعیت وابستگی مستقیمی به اختلال در عملکرد تنظیمکنندههای ساعت داخلی بدن دارد و به نظر میرسد میزان شیوع آن در میان زنان به مراتب بالاتر از مردان باشد.
افزون بر این، نشانههای بالینی این ناهنجاری معمولاً در سنین پایینتری در مقایسه با سایر گونههای افسردگی ظاهر میگردد؛ اگرچه تغییرات فصلی میتواند بر شدت آن بیفزاید، اما برخلاف اختلال عاطفی فصلی (SAD)، لزوماً وابسته به محرکهای آب و هوایی نیست.
در جریان این پژوهش گسترده، محققان ۱۱ هزار و ۳۸۰ فرد مبتلا به افسردگی شدید را پیرامون تغییرات خلقی و الگوهای خوابشان مورد سنجش قرار دادند. نزدیک به ۲۳ درصد از این جامعه آماری، دستکم سه معیار از شش معیار پیشنهادی دانشمندان برای تعریف افسردگی سیرکادین را دارا بودند. معیارهایی که متخصصان از آنها به عنوان شواهدی متقن بر اثبات وجود یک زیرمجموعه تشخیصی تازه یاد میکند. این معیارها عبارتاند از:
-
بیدار شدن با احساس خستگی مفرط بدون توجه به طول ساعات خواب
-
داشتن خوی شبزندهداری مفرط
-
به خواب رفتن در ساعاتی بسیار دیرتر از حد معمول جامعه
-
تمایل به خواب طولانیتر در روزهای اوج بروز حالات افسردگی
-
خوابیدن تا دیروقت در روزهای تعطیل و غیرکاری
-
تجربه تغییرات فصلی شدید در ریتم خواب، اشتها، انرژی و خلقوخو
فراتر از این الگوها، آزمایش نمونه بزاق داوطلبان آشکار ساخت که افراد حاضر در این گروه، دارای تغییرات ژنتیکی ویژهای هستند که خطر ابتلا به اختلال نقص توجه و بیشفعالی (ADHD)، اختلال دو قطبی، اضطراب فراگیر، شاخص توده بدنی بالا و مقاومت به انسولین را به شدت افزایش میدهد. دکتر امیلیانا تونینی، نویسنده ارشد این پژوهش از مرکز مغز و ذهن دانشگاه سیدنی، تاکید میکند افسردگی سیرکادین صرفاً یک افسردگی معمولی به همراه خواب بیکیفیت نیست، بلکه از بنیادهای زیستشناختی متمایزی بهره میبرد.
رویکردهای نوین در مسیر مهار و درمان
پروفسور یان هیکی، روانپزشک برجسته و یکی از نویسندگان همکار در این مطالعه، خاطرنشان میکند بزرگترین دغدغه بالینی، پاسخدهی ضعیف این گونه از افسردگی به درمانهای دارویی سنتی است. در مقابل، بیماران میتوانند از روشهایی که مستقیماً ساعت بیولوژیک بدن را هدف قرار میدهند، مانند نوردرمانی هدفمند یا مصرف زمانبندیشده مکمل ملاتونین، نتایج بسیار درخشانتری دریافت کنند.
تنظیم دقیق ساعت فیزیولوژیک پایه و اساس سلامت خلقوخو، سوختوساز بدن، قدرت تمرکز و چرخه خواب و بیداری را میسازد. به باور کارشناسان، انسان میتواند با قرار گرفتن منظم در برابر روشنایی طبیعی آفتاب در ساعات آغازین صبح و حفظ ثبات در زمان خواب و بیداری، ساعت داخلی بدن را بازتنظیم کند.
همچنین پرهیز از تابش نورهای مصنوعی خیرهکننده، خودداری از مصرف وعدههای غذایی سنگین و انجام ندادن تمرینهای ورزشی پرفشار پس از تاریک شدن هوا نقشی حیاتی در این فرایند دارد. نور، نیرومندترین سیگنال خارجی برای همگامسازی سازوکارهای درونی انسان با جهان پیرامون است که در طول روز هوشیاری میآفریند و در تاریکی شب ترشح هورمونهای خواب را مدیریت میکند.
محدودیتها و ضرورت تحقیقات تکمیلی
با وجود اهمیت این یافتهها، برخی از صاحبنظران نگاهی محتاطانهتر اتخاذ کردهاند. دکتر مایکل ترمن، از پیشگامان کرونوتراپی در آمریکا، معتقد است اگرچه فرضیه افسردگی سیرکادین منطقی و قابلقبول به نظر میرسد، اما این دادهها هنوز به عنوان معیاری قطعی برای تشخیصهای پزشکی ثبت نشده و اثربخشی پایدار شیوههای درمانی جدید نیز نیازمند آزمایشهای بالینی بیشتری است.
از سوی دیگر، نگارندگان مقاله به محدودیتهای ذاتی طرح نیز اذعان کردهاند؛ ثبت دورههای خواب و بیداری صرفاً متکی بر گزارشهای خوداظهاری شرکتکنندگان بوده و امکان خطای محاسباتی در آن وجود دارد. علاوه بر این، بیشتر مشارکتکنندگان ریشه تباری اروپایی داشتهاند که قابلیت تعمیم جهانی نتایج را محدود میسازد. همچنین پرفسور جیاشری کولکارنی متذکر شده است این تحقیق اثر دگرگونیهای دوران یائسگی بر اختلالات خواب زنان را لحاظ نکرده است. با این وجود، اتصال گونههای مشخص افسردگی به شناسنامههای ژنتیکی منحصربهفرد، گامی رو به جلو در شخصیسازی درمانهای روانپزشکی معاصر قلمداد میشود.