تعرض به زنان با این شگرد شیرین! | اول زنان را سوار ماشین بعد..
با واکاوی های قضایی و پلیسی درباره زوایای پنهان پرونده «عقرب زهر آگین»دامنه جرایم هولناک وی به تهران رسید و ماجراهای وحشتناک دیگری نیز فاش شد.
به گزارش اینتیتر به نقل از خبرجو۲۴، مرد جوانی که به اتهام سرقت و تعرض به زنان با شگرد تعارف کیک و شیرینی «زهرآگین» در مشهد دستگیر شده است، در حالی به جرایم هولناک خود اعتراف کرد که بررسی های قضایی نشان داد او علاوه بر معرفی خود به عنوان «وکیل» با شگردهای دیگری مانند تعمیرکار و جست وجو برای یافتن شغل نیز طعمه های خود را هدف تبهکاری هایش قرارداده است.
یکی از شاکیان وی که برای امرار معاش در تاکسی های اینترنتی فعالیت دارد، درباره چگونگی ماجرا گفت: بعد از آن که از همسرم جدا شدم برای تامین هزینه های زندگی در یکی از تاکسی های اینترنتی کار می کردم که روزی این مرد(عقرب زهرآگین) را برای یک سفر درون شهری سوار کردم. او خودش را وکیل دادگستری معرفی کرد و مدعی شد برای وکالت یک پرونده از تهران به مشهد آمده است و هم اکنون در یکی از هتل های گران قیمت شهر در خیابان امام رضا(ع)اقامت دارد. او در مسیر از منظره های حاشیه خیابان فیلم می گرفت که من احساس کردم از من هم فیلم می گیرد. وقتی اعتراض کردم، گفت:حقیقت ماجرا این است که من مجردم و قصد دارم با نشان دادن این فیلم به مادرم از شما خواستگاری کنم که زنی سخت کوش و با کمالات هستید!
و سپس شماره تلفنم را گرفت و گفت: من قصد دارم برای رفتن به مراکز دیدنی و تفریحی مشهد از شما کمک بگیرم. روز بعد با من تماس گرفت تا او را به مکان های دیدنی راهنمایی کنم، من هم او را برای صرف ناهاربه یکی از رستوران های شاندیز بردم چرا که مدیر رستوران برای بردن مسافران به من درصدی به عنوان کمیسیون پرداخت می کرد. او هم غذا خورد و حتی پول ناهار مرا هم پرداخت کرد. روز بعد دوباره با من مقابل همان هتل بزرگ شهر قرار گذاشت تا او را به نیشابور ببرم که مقبره عطار و خیام را زیارت کند. در مسیر راه کیکی را به من تعارف کرد که مدعی بود برای جشن تولدش خریده است. من هم مقداری از آن کیک خوردم و ۳ روز بعد زمانی به هوش آمدم که درون خودروام افتاده بودم و اوضاع وخیمی داشتم! تازه متوجه شدم که آن مرد مسافر گوشواره، النگو و گردنبندم را به همراه کیف و گوشی تلفنم به سرقت برده است.
یکی دیگر از شاکیان وی که برای تامین مخارج زندگی در یک طباخی(کله پزی)کار می کرد،درباره این تبهکار بی رحم گفت: او یک روز صبح به کله پزی آمد و بیشتر از هزینه صبحانه اش، به من انعام داد. روز بعد هم با زن جوانی آمد که مدعی بود آن زن موکلش است و سپس از من تقاضای ازدواج کرد. شماره تلفنم را گرفت و بعد هم زنی با من تماس گرفت که پسرم قصد ازدواج با شما را دارد و سپس مرا برای آشنایی بیشتر به شاندیز دعوت کرد اما وقتی آن جا رفتم او کیک تولدش را تعارف کرد که بعد از ۳ روز دربیمارستان طالقانی به هوش آمدم و …