چرا با وجود شدت بیسابقه آنفلوآنزا، بسیاری از مردم واکسن نمیزنند؟
ایالات متحده در حال تجربهی شدیدترین فصل آنفلوآنزا در چند دههی اخیر است. طبق اعلام مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریهای آمریکا (CDC)، در زمستان امسال بیش از ۱۸۰ هزار نفر به دلیل آنفلوآنزا بستری شدهاند و ۷۴۰۰ نفر جان خود را از دست دادهاند. با این حال، کمترین میزان واکسیناسیون آنفلوآنزا در تاریخ ثبت شده است: تا ماه ژانویه فقط ۴۵ درصد از کودکان و ۴۶ درصد از بزرگسالان واکسن زدهاند.
به گزارش اینتیتر، ایالات متحده در حال تجربهی شدیدترین فصل آنفلوآنزا در چند دههی اخیر است. طبق اعلام مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریهای آمریکا (CDC)، در زمستان امسال بیش از ۱۸۰ هزار نفر به دلیل آنفلوآنزا بستری شدهاند و ۷۴۰۰ نفر جان خود را از دست دادهاند. با این حال، کمترین میزان واکسیناسیون آنفلوآنزا در تاریخ ثبت شده است: تا ماه ژانویه فقط ۴۵ درصد از کودکان و ۴۶ درصد از بزرگسالان واکسن زدهاند.
به گزارش سایکولوژی تودی، معمولاً مسئولان بهداشت عمومی تلاش میکنند با ارائهی اطلاعاتی مانند آمار اثربخشی واکسن، دادههای مربوط به عوارض جانبی و محاسبهی ریسک، مردم را به واکسیناسیون تشویق کنند. اما پژوهش جدیدی از دانشگاه کرنل نشان میدهد که این رویکرد، بخش مهمی از نحوهی تصمیمگیری مردم دربارهی سلامت را نادیده میگیرد.
والری رینا، استاد روانشناسی، و تیم پژوهشی او دریافتند که تصمیم مردم برای واکسینه شدن، عمدتاً بر پایهی سنجش منطقی دادهها و اعداد نیست. در عوض، افراد به چیزی تکیه میکنند که پژوهشگران آن را «برداشت کلی» یا gist مینامند؛ یعنی حس شهودی و تصور کلیای که نسبت به واکسیناسیون دارند.
رینا، استاد توسعهی انسانی در دانشکدهی بومشناسی انسانی کرنل، میگوید:
«ما تصمیمهایمان را بر اساس عصاره و نتیجهی نهایی اطلاعات میگیریم؛ اینکه همهی این اطلاعات در نهایت به چه معناست و تصمیم واقعاً دربارهی چیست. اگر بدانیم احساس کلی فرد نسبت به این موضوع چیست، میتوانیم رفتار او در قبال واکسیناسیون را توضیح دهیم و حتی پیشبینی کنیم.»
تیم رینا این نظریه را در مطالعهای با بیش از ۹۰۰ نفر بررسی کرد. شرکتکنندگان به پرسشهایی دربارهی سابقهی واکسیناسیون آنفلوآنزا، میزان آگاهیشان از واکسن، و برداشتشان از فواید و خطرات آن پاسخ دادند.
نتایج چشمگیر بود. در میان جوانترها، میزان آگاهی و دسترسی به واکسن فقط ۱۴ درصد از تفاوت در تمایل به واکسینه شدن را توضیح میداد. اما وقتی برداشت کلی افراد (gist) دربارهی خطرات و فواید واکسن هم در نظر گرفته شد، این عدد به ۵۸ درصد افزایش یافت. در نمونهی عمومی جامعه نیز، در نظر گرفتن gist احتمال واکسینه شدن را از ۵۷ درصد به ۸۰ درصد رساند.
یافتهها نشان داد افرادی که فواید واکسن را «کم» یا «هیچ» میدانند، یا خطرات آن را «متوسط» یا «زیاد» ارزیابی میکنند، معمولاً واکسن نمیزنند؛ حتی اگر اطلاعات علمی زیادی داشته باشند. این قضاوتهای ساده و کیفی، بسیار قویتر از دانش دقیق در پیشبینی رفتار افراد عمل میکنند.
رینا توضیح میدهد:
«بخشی از ذهن ما به جزئیات و اعداد دقیق توجه میکند، اما بخش دیگری از ذهن به برداشت کلی و کیفی نگاه میکند—و همان بخش تعیینکنندهتر است. مردم یک تصویر کلی از آنچه میشنوند و تجربه میکنند میسازند؛ مثلاً اینکه ‘در مجموع، فواید واکسن بالاست و خطرش تقریباً هیچ است.’ این همان برداشتی است که افراد واکسینهشده دارند، و ما نشان دادیم که همین موضوع رفتار را شکل میدهد.»
چگونه پیامهای بهداشت عمومی مؤثرتر میشوند؟
این پژوهش توضیح میدهد چرا بسیاری از کمپینهای سنتی بهداشت عمومی موفق نیستند. صرف ارائهی آمار بیشتر یا فهرست کردن واقعیتها، لزوماً برداشت شهودی مردم از مفید بودن واکسن را تغییر نمیدهد.
پس راهحل چیست؟ به گفتهی رینا، ارتباطگیری باید مداوم و معنادار باشد و به شکلگیری برداشت درست کمک کند. به جای بمباران اطلاعاتی، لازم است دادهها در بستر مناسب قرار بگیرند و نشان داده شود که فواید و خطرات واکسن چگونه با ارزشهای اساسی مردم—مانند حفاظت از خانواده، مراقبت از جامعه، یا تصمیمگیری آگاهانه دربارهی سلامت شخصی—پیوند میخورند.
او میگوید:
«اگر این مسیر را دنبال کنید، بر اساس پژوهش ما، احتمال اثرگذاری شما بسیار بیشتر خواهد بود. این رویکرد با آنچه اکنون انجام میدهیم تفاوتی اساسی دارد.»
جمعبندی: مردم بیش از آنکه بر تحلیل منطقی تکیه کنند، بر برداشتهای شهودی خود تصمیم میگیرند. برای افزایش نرخ واکسیناسیون، ارتباطات بهداشتی باید به شکلگیری «برداشت کلی درست» کمک کند—با تأکید بر ارزشها و ارائهی اطلاعات در قالبی معنادار، نه صرفاً آمار و ارقام.