چگونه یک «روز خوبِ بهاندازه کافی» بسازیم؟ ۴ راهکار روانشناختی برای داشتن زندگی رضایتبخش
بسیاری از افراد روزهای خود را میان کار، فهرست کارهای روزانه و مسئولیتهای تکراری سپری میکنند، بدون آنکه از خود بپرسند آیا از شیوه زندگیشان رضایت دارند یا نه. روانشناسان معتقدند ایجاد یک زندگی رضایتبخش لزوماً به تغییرات بزرگ نیاز ندارد؛ بلکه با انتخابهای آگاهانه، توجه به خواستههای واقعی و تغییر نگاه به اتفاقات روزمره میتوان کیفیت زندگی را بهتدریج بهبود بخشید.
به گزارش اینتیتر، فیلسوف آلمانی فریدریش نیچه در کتاب دانش شاد (The Gay Science) ایدهای به نام «بازگشت ابدی» را مطرح میکند. او از انسان میپرسد:
به گزارش سایکولوژی تودی، اگر قرار باشد همین زندگی را با تمام شادیها، سختیها و روزمرگیهایش بارها و بارها تا ابد تکرار کنید، آیا آن را میپذیرید؟
قدرت این پرسش در آن است که شما را وادار میکند از زندگی روزمره فاصله بگیرید و از خود بپرسید:
آیا زندگی من بهاندازه کافی خوب است؟
بسیاری از ما آنقدر درگیر کارها و مسئولیتهای روزانه هستیم که هرگز فرصتی برای ارزیابی کیفیت زندگی خود پیدا نمیکنیم.
به گفته نویسنده، زمانی که از مراجعانش میخواهد به روزهای عادی خود امتیاز بدهند، اغلب نمرهای حدود ۵ از ۱۰ انتخاب میکنند؛ نه روزی فاجعهبار و نه روزی فوقالعاده.
روزهای بیشتر افراد با کارهای تکراری، فهرست وظایف، جلسات و مسئولیتها پر میشود و در پایان روز تنها چیزی که باقی میماند، خستگی است.
روزهای شاد معمولاً به تعطیلات یا آخر هفتهها محدود میشود؛ آن هم در شرایطی که کوچکترین اتفاق غیرمنتظره میتواند برنامهها را بر هم بزند.
اما اگر بخواهید از ایده نیچه الهام بگیرید و روزهایی بسازید که حاضر باشید بارها آنها را زندگی کنید، چه باید کرد؟
۱. روز ایدهآل خود را تصور کنید
از خود بپرسید:
اگر فقط یک روز دیگر برای زندگی فرصت داشتید، پس از خداحافظی با عزیزانتان، دوست داشتید چه کار کنید؟
آیا باز هم سر کار میرفتید؟
دوست داشتید به سفر بروید؟
زمان بیشتری با خانواده بگذرانید؟
غذای مورد علاقهتان را بخورید؟
یا یکی از آرزوهای قدیمی خود را عملی کنید؛ مانند چتربازی، رهبری یک ارکستر یا تجربهای که همیشه آرزویش را داشتهاید؟
هدف از این تمرین فقط خیالپردازی نیست.
این سؤال به شما نشان میدهد که چه چیزی واقعاً برایتان ارزشمند است و چه چیزی در زندگی امروزتان کمرنگ یا غایب است.
شاید نتوانید فوراً سفر بروید یا آرزوی بزرگتان را عملی کنید، اما میتوانید از خود بپرسید:
- آیا به هیجان بیشتری نیاز دارم؟
- به صمیمیت؟
- به تنوع؟
- یا به اینکه بیشتر دیده و قدردانی شوم؟
۲. بهترین لحظههای روزهای معمولی را پیدا کنید
گاهی لازم نیست دنبال اتفاقهای خارقالعاده باشید.
فکر کنید در یک روز عادی، چه لحظهای بیش از همه به شما احساس خوبی میدهد.
شاید این لحظه یکی از موارد زیر باشد:
- ناهار خوردن با یک همکار.
- کتاب خواندن برای فرزندتان قبل از خواب.
- گفتوگوی صمیمانه با همسرتان هنگام شام.
- یا حتی چند دقیقه آرامش در وان آب گرم پس از یک روز کاری.
این تمرین کمک میکند بفهمید چه چیزهایی را باید در زندگی خود حفظ و تقویت کنید، زیرا همانها برایتان ارزش واقعی دارند.
۳. به خواستههای واقعی خود توجه کنید
هر روز دهها انتخاب کوچک انجام میدهیم؛ حتی ادامه دادن یک عادت قدیمی نیز نوعی انتخاب است.
بسیاری از افراد آنقدر بر اساس «بایدها» زندگی میکنند که دیگر صدای خواستههای واقعی خود را نمیشنوند.
برای مثال شاید:
- امروز غذای متفاوتی بخواهید.
- دوست داشته باشید بعد از شام به جای تماشای تلویزیون پیادهروی کنید.
- یا بخواهید مدتی را تنها بگذرانید.
برای شنیدن این خواستهها باید کمی مکث کنید و از خود بپرسید:
الان واقعاً چه میخواهم؟
هر پاسخی که به ذهنتان رسید، حتی اگر بسیار کوچک به نظر برسد، ارزش امتحان کردن دارد.
۴. زاویه نگاه خود را تغییر دهید
پژوهشهای روانشناسی نشان دادهاند افرادی که احساس قدردانی و نکات مثبت زندگی را—even اگر بسیار کوچک باشند—یادداشت میکنند، علائم افسردگی کمتری را تجربه میکنند.
دلیل این موضوع آن است که با تغییر زاویه نگاه، مغز نیز بهتدریج الگوهای فکری جدیدی ایجاد میکند.
اگر امکان ایجاد تغییرات بزرگ در زندگی را ندارید، میتوانید از تغییرهای کوچک ذهنی شروع کنید.
برای مثال:
- زیبایی غروب خورشید را ببینید.
- مهربانی یک غریبه را به خاطر بسپارید.
- یا به جای تمرکز بر مشکلات، لحظههای خوب روز را آگاهانه ثبت کنید.
انتظارات و افکاری که هر روز تکرار میکنید، بهمرور کیفیت تجربه زندگی شما را شکل میدهند.
راز ساختن یک روز خوب
پیام اصلی این دیدگاه ساده است:
اگر میخواهید زندگی رضایتبخشتری داشته باشید، لازم نیست منتظر اتفاقی بزرگ بمانید.
کافی است هر روز آگاهانه از یک انتخاب به انتخاب بعدی بروید، توجه خود را روی چیزهایی بگذارید که واقعاً برایتان ارزش دارند و به جای زندگی بر اساس «بایدها» و عادتهای ناخودآگاه، احساسات و نیازهای واقعی خود را راهنمای تصمیمهایتان قرار دهید.
همین انتخابهای کوچک و آگاهانه، در کنار هم، روزهایی میسازند که نه کامل و بینقص، بلکه «بهاندازه کافی خوب» هستند؛ روزهایی که اگر مجبور باشید بارها آنها را زندگی کنید، از تکرارشان احساس رضایت خواهید داشت.