آمریکا می‌پرسد؛ باید جمع کنیم و برویم یا بمانیم و تغییر استراتژی دهیم؟

کد خبر : ۴۶۶۱۸۲
آمریکا می‌پرسد؛ باید جمع کنیم و برویم یا بمانیم و تغییر استراتژی دهیم؟

فیلیپ گوردون معتقد است جنگ با ایران، ضرورت کاهش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه و حرکت به سمت دیپلماسی را نشان داده است.

به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، فیلیپ گوردون در نشریه فارن افرز نوشت جنگ با ایران بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که آمریکا باید حضور خود در خاورمیانه را پایان دهد یا با تغییر راهبرد، منافعش را در منطقه حفظ کند. او معتقد است خروج کامل از منطقه، همانند ادامه سیاست‌های نظامی گذشته، راهکار مناسبی نیست و واشنگتن باید با حضور نظامی محدودتر و اتکای بیشتر به دیپلماسی، رویکرد خود را تغییر دهد.

به نقل از فارن افرز، فیلیپ گوردون، مشاور امنیت ملی پیشین کامالا هریس، با اشاره به تجربه رؤسای‌جمهور اخیر آمریکا در خاورمیانه نوشت که تلاش برای کاهش تمرکز واشنگتن بر این منطقه، بارها تحت تأثیر بحران‌ها و درگیری‌های تازه قرار گرفته است.

بیل کلینتون با وعده تمرکز بر اقتصاد وارد کاخ سفید شد، اما بخش مهمی از دوران ریاست‌جمهوری او صرف مناقشات خاورمیانه شد. جورج دبلیو بوش به افغانستان و عراق حمله کرد، باراک اوباما با پیامدهای بهار عربی و جنگ با داعش درگیر شد و جو بایدن نیز پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳، بخش مهمی از سیاست خارجی خود را به منطقه اختصاص داد.

دونالد ترامپ نیز با مخالفت با جنگ‌های بی‌پایان به قدرت رسید، اما در نهایت وارد جنگ با ایران شد؛ جنگی که به نوشته گوردون، می‌تواند به یکی از مهم‌ترین رویدادهای دوره دوم ریاست‌جمهوری او تبدیل شود.

هزینه‌های حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه

گوردون با اشاره به هزینه‌های جنگ‌های افغانستان و عراق نوشت این دو جنگ در مجموع دست‌کم چهار تریلیون دلار هزینه داشته‌اند و به کشته شدن هزاران نظامی آمریکایی و صدها هزار غیرنظامی منجر شده‌اند. به گفته او، این جنگ‌ها همچنین به اعتبار بین‌المللی آمریکا آسیب زده‌اند.

او معتقد است جنگ با ایران نیز هزینه‌های سنگینی به همراه داشته است؛ از جمله افزایش هزینه‌های نظامی، تلفات انسانی، کاهش ذخایر مهمات، انتقال تجهیزات از مناطق دیگر، تضعیف اتحادها و افزایش قیمت نفت.

به نوشته فارن افرز، پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه نیز با گسترش توان موشکی و پهپادی ایران آسیب‌پذیرتر شده‌اند. از این منظر، حضور نظامی گسترده واشنگتن نه‌تنها لزوماً مانع درگیری نمی‌شود، بلکه می‌تواند اهداف بیشتری برای حملات احتمالی فراهم کند.

گوردون همچنین حمایت تقریباً بی‌قیدوشرط آمریکا از اسرائیل را عاملی می‌داند که ممکن است این کشور را به پذیرش ریسک‌های بیشتر سوق دهد و واشنگتن را وارد درگیری‌هایی کند که لزوماً انتخاب خود آن نبوده است.

چرا خروج کامل آمریکا راهکار مناسبی نیست؟

با وجود انتقادها از سیاست‌های گذشته، گوردون معتقد است کنار گذاشتن کامل خاورمیانه به معنای نادیده گرفتن منافع مهم آمریکا خواهد بود.

یکی از این منافع، حفظ جریان جهانی انرژی است. به نوشته او، حتی اگر آمریکا به صادرکننده نفت و گاز تبدیل شده باشد، اختلال در عرضه نفت در خاورمیانه همچنان بر قیمت سوخت، تورم و رشد اقتصادی این کشور تأثیر می‌گذارد.

در همین چارچوب، جنگ با ایران و اختلال در تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز نشان داده است که بحران در این منطقه می‌تواند پیامدهایی فراتر از مرزهای خاورمیانه داشته باشد.

جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای و مقابله با تهدید گروه‌های تروریستی نیز از دیگر دلایلی است که به اعتقاد گوردون، همچنان اهمیت حضور و همکاری آمریکا در منطقه را حفظ می‌کند.

او هشدار می‌دهد که دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای می‌تواند کشورهای دیگری مانند عربستان سعودی را نیز به دنبال کردن چنین مسیری ترغیب کند و خطر شکل‌گیری رقابت هسته‌ای در خاورمیانه را افزایش دهد.

منافع اقتصادی آمریکا نیز از دیگر عوامل مورد اشاره این تحلیلگر است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس سرمایه‌گذاری‌های گسترده‌ای در اقتصاد و فناوری آمریکا دارند و خروج واشنگتن می‌تواند زمینه را برای افزایش نفوذ چین در منطقه فراهم کند.

خطرهای خروج کامل از خاورمیانه

گوردون معتقد است فرض اینکه کشورهای منطقه پس از خروج آمریکا به‌تنهایی به تعادل و ثبات می‌رسند، بیش از اندازه خوش‌بینانه است.

به نوشته او، کشورهای عربی خلیج فارس ممکن است در واکنش به کاهش حمایت آمریکا، همکاری‌های دفاعی خود را با پاکستان، ترکیه و چین گسترش دهند. اسرائیل نیز ممکن است با احساس ناامنی بیشتر، به حملات پیش‌دستانه روی بیاورد.

از سوی دیگر، خروج آمریکا می‌تواند انگیزه ایران برای حرکت به سمت دستیابی به سلاح هسته‌ای را افزایش دهد؛ در حالی که رقابت تسلیحاتی و درگیری‌های احتمالی همچنان می‌تواند منافع واشنگتن را تحت تأثیر قرار دهد.

این تحلیلگر همچنین به خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سال ۲۰۱۱ اشاره می‌کند و آن را نمونه‌ای از پیامدهای پیش‌بینی‌نشده عقب‌نشینی آمریکا می‌داند. پس از آن، داعش قدرت گرفت و واشنگتن ناچار شد بار دیگر با عملیات نظامی به منطقه بازگردد.

استراتژی جایگزین؛ حضور محدودتر و دیپلماسی بیشتر

گوردون تأکید می‌کند که راهکار جایگزین خروج کامل، ادامه سیاست‌های نظامی گذشته یا تشدید جنگ نیز نیست. به اعتقاد او، آمریکا باید اهداف خود را محدودتر کند و از تلاش برای تغییر حکومت‌ها از طریق قدرت نظامی دست بردارد.

او پیشنهاد می‌کند واشنگتن به جای تکیه بر تعداد زیادی پایگاه بزرگ و آسیب‌پذیر، ساختار نظامی خود را به سمت تأسیسات کوچک‌تر، پراکنده‌تر و مقاوم‌تر تغییر دهد. چنین رویکردی می‌تواند ضمن کاهش آسیب‌پذیری نیروهای آمریکایی، امکان واکنش نظامی در مواقع ضروری را حفظ کند.

در کنار این تغییرات، گوردون بر ضرورت بازگشت دیپلماسی به مرکز سیاست آمریکا در قبال ایران تأکید دارد. او می‌نویسد بی‌اعتمادی تهران به واشنگتن، به‌ویژه پس از خروج آمریکا از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ و حملات نظامی در جریان مذاکرات، دستیابی به توافقی تازه را دشوار کرده است.

با این حال، بنا بر ادعای او، محدود کردن قابل راستی‌آزمایی برنامه هسته‌ای ایران همچنان باید یکی از اهداف اصلی سیاست آمریکا باشد. او توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ را در زمینه محدودسازی و نظارت بر برنامه هسته‌ای ایران مؤثرتر از جنگ ارزیابی می‌کند.

گوردون در پایان تأکید می‌کند که دستیابی به توافقی مشابه در آینده نزدیک دشوار است و حفظ بازدارندگی همچنان ضرورت دارد؛ اما دیپلماسی باید بخشی از هر راه‌حل بلندمدت برای مدیریت اختلافات آمریکا و ایران باشد.

نظرات بینندگان