بخشایشاردستانی: اگر آمریکا شروط تهران را اجرا کند، هرمز ظرف دو روز باز میشود
به باور احمد بخشایش اردستانی، تهران میخواهد طرف آمریکایی ابتدا وعدههای خود را عملی کند و پس از آن ایران وارد مرحله بعد شود.
به گزارش اینتیتر به نقل از فرارو، نامه ونس، میانجیگری قطر و پیشنهاد بازگشایی دو روزه هرمز، مسیر دیپلماسی را باز نگه داشته، اما اختلاف بر سر تقدم رفع فشار یا اقدام ایران همچنان پابرجاست و برای رسیدن به میز مذاکره، این بار باید درباره راه رسیدن به میز مذاکره توافق کرد. تهران میخواهد پیش از ورود به گفتوگوهای بعدی، تغییر رفتار آمریکا را در فروش نفت، دسترسی به داراییها و رفع محدودیتها ببیند.
به گزارش شرق، در روایت احمد بخشایشاردستانی، واشینگتن میخواهد همین امتیازها محصول مذاکره باشد. میان این دو ترتیب، سرنوشت هرمز، پرونده هستهای و خطر بازگشت جنگ معلق مانده است. پرسش تعیینکننده فقط این نیست که مذاکره انجام میشود یا نه؛ این است که کدام طرف باید نخستین اقدام عملی را انجام دهد و چگونه مطمئن شود اقدامش به فرصتی برای فشار بیشتر طرف مقابل تبدیل نخواهد شد.
تهدیدهای نظامی و رفتوآمدهای دیپلماتیک، همزمان ادامه دارند. نامهای از معاون رئیسجمهور آمریکا به تهران رسیده، میانجیها برای نزدیککردن مواضع تلاش میکنند و مقامهای ایرانی از شروط ورود به مرحله بعد سخن میگویند. با این حال، دریافت پیام با پذیرش پیشنهاد یکی نیست؛ همانطور که ادامه تماسها بهتنهایی به معنای تصمیم قطعی برای توافق نیست. در چنین وضعیتی، فاصله میان «راه مذاکره باز است» و «توافق نزدیک است»، میتواند فاصلهای تعیینکننده باشد.
احمد بخشایشاردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، گره کنونی را در یک جمله خلاصه میکند: «فعلا بر سر ترتیبات دچار مشکل هستیم». توضیح او نشان میدهد اختلاف، دستکم در روایت تهران، فقط بر سر محتوای تعهدات نیست؛ بر سر این است که چه کسی پیش از دیگری هزینه اعتمادکردن را بپردازد.
یک نامه، دو روایت
نامه جیدی ونس به محسن رضایی، خود به نمونهای از فاصله روایتهای تهران و واشینگتن تبدیل شده است. رویترز در گزارش ۲۹ اکتبر نوشت ترامپ ارتباط معاونش با ایران را به کمکهای پزشکی نسبت داده و صدور دستور برای احیای مذاکرات را رد کرده است. همان گزارش، موضع قالیباف را نیز بازتاب داد که پیشرفت را به تحقق هفت شرط ایران وابسته دانسته بود. بنابراین هنوز حتی درباره معرفی عمومی مأموریت این نامه، روایت مشترکی وجود ندارد.
از سوی دیگر، محسن رضایی شامگاه نهم آبان در گفتوگوی تلویزیونی از مطالعه نامه و بیپاسخماندن آن خبر داد و تغییر لحن طرف آمریکایی را مثبت ارزیابی کرد. او همچنین اعلام کرد تصمیم تازهای درباره تغییر دکترین هستهای گرفته نشده است. رضایی در توضیح دیدار خود با رهبر انقلاب، از رهنمودهای ایشان درباره مسائل کشور سخن گفت.
آنچه از کنار هم قرارگرفتن این مواضع میتوان دریافت، ادامه بررسی پیامها در ساختار تصمیمگیری ایران است. تبدیل این بررسی به خبر «صدور مجوز مشخص برای مذاکره»، به سند روشنتری نیاز دارد. به همین ترتیب، دفاع رئیس مجلس از شروط تهران، بهتنهایی به معنای معرفی او به عنوان مذاکرهکننده نیست.
در سوی دیگر، رویترز در ۳۱ اکتبر از گفتوگوهای هیئت ایرانی با میانجیهای قطری در دوحه، پس از تماسهای تهران خبر داد. مارکو روبیو نیز گفته بود ترامپ هنوز درباره حملات تازه تصمیم نگرفته و راهحل دیپلماتیک را ترجیح میدهد. این گزارش از فعالبودن مسیر دیپلماسی حکایت دارد؛ نتیجه آن همچنان نامعلوم است.
اختلاف بر سر پیشپرداخت اعتماد
بخشایشاردستانی از برنامه برگزاری جلسهای در بعدازظهر میان کمیسیون امنیت ملی و وزیر امور خارجه برای بررسی آخرین تحولات خبر میدهد. او در زمان مصاحبه، گزارشی از نتیجه این جلسه ارائه نمیکند و سپس ارزیابی خود را از وضعیت تماسها توضیح میدهد. از نگاه این نماینده، تجربه تفاهمهای گذشته، مطالبه امروز ایران را تغییر داده است.
او با اشاره به برجام میگوید در گذشته، از ایران اقدام عملی گرفته میشد و در مقابل، وعده داده میشد؛ به تعبیر خودش: «نقد از ما میگرفتند، نسیه به ما تحویل میدادند». اکنون، به گفته او، تهران میخواهد طرف آمریکایی ابتدا وعدههای خود را عملی کند و پس از آن ایران وارد مرحله بعد شود. او امکان فروش نفت و آزادسازی بخشی از داراییهای ایران را از نمونههای مطالبات تهران میداند و تأکید میکند بحث بر سر اجرای شروطی است که ایران پیشتر مطرح کرده است. فهرست کامل هفت شرط در این مصاحبه بیان نمیشود؛ بنابراین توضیحات او را نمیتوان متن جامع پیشنهاد ایران دانست.
بخشایشاردستانی میگوید: «آمریکاییها میخواهند آزادشدن پولهای ایران و بقیه شروط ایران، نتیجه مذاکرات باشد؛ ما میگوییم نه، اول شما اجرا کنید». به گفته او، ریشه این مطالبه، بیاعتمادی ناشی از تجربه گذشته است؛ تهران نمیخواهد بار دیگر اقدام خود را انجام دهد و سپس برای دریافت تعهد متقابل منتظر بماند. در روایت او، ایران پس از اجرای شروط، آمادگی دارد برای بازگشایی هرمز اقدام کند و درباره پرونده هستهای نیز وارد مذاکره شود. به این ترتیب، آنچه یک طرف «نتیجه مذاکره» میداند، از نگاه طرف دیگر باید «مقدمه مذاکره» باشد.
این اختلاف، فراتر از بازی با کلمات است. اگر رفع محدودیتها به پایان گفتوگوها موکول شود، تهران باید پیش از دریافت امتیاز اقتصادی، بخشی از اهرم خود را کنار بگذارد. اگر اجرای شروط ایران مقدم باشد، واشینگتن باید پیش از دستیابی به نتیجه مطلوب خود، بخشی از فشار را کاهش دهد. مسئله اصلی، طراحی ترتیبی است که هیچیک از دو طرف احساس نکند پیشاپیش امتیاز داده و در برابر وعدهای قابل بازگشت قرار گرفته است.
دو روز بهجای هفت روز؛ گشایش در زمان یا در محتوا؟
بخشایشاردستانی نقش قطر را در پیشبرد تماسها برجسته میکند. به گفته او، میانجیهای قطری توانستهاند در بحث زمانبندی، انعطافی ایجاد کنند؛ به این معنا که اگر آمریکا شروط ایران را اجرا کند، تهران برای بازگشایی هرمز لزوما به یک هفته زمان نیاز ندارد و میتواند ظرف دو روز اقدام کند. او توضیح میدهد: «اگر شروط را رعایت کنند، ما بعد از دو روز هم میتوانیم تنگه هرمز را باز کنیم». این بخش از اظهارات او با گزارش الجزیره از سخنان عراقچی درباره طرح بازگشایی دوروزه هرمز، مشروط به اجرای شروط تهران، همجهت است. این همجهتی، تأیید پذیرش طرح از سوی آمریکا نیست.
اهمیت این تغییر را باید دقیق خواند. کوتاهشدن فاصله میان اقدام آمریکا و اقدام ایران میتواند نشانه انعطاف در اجرا باشد، اما لزوما اختلاف بر سر اقدام نخست را حل نمیکند. ممکن است دو طرف درباره سرعت اجرای یک ترتیب نزدیکتر شده باشند، بیآنکه اصل آن ترتیب را پذیرفته باشند. از همینجا، معیار سنجش پیشرفت مذاکرات نیز تغییر میکند. شمار پیامها، سفرها و دیدارها بهتنهایی کافی نیست. باید روشن شود کدام محدودیت قرار است برداشته شود، کدام دارایی با چه امکان استفادهای در دسترس قرار بگیرد، بازگشایی هرمز دقیقا با چه ترتیباتی انجام شود و چه نهادی اجرای تعهد هر طرف را تأیید کند.
انتخابات: عامل محاسبه، نه تقویم قطعی جنگ
بخشایشاردستانی در ارزیابی زمان احتمالی درگیری، میگوید تا انتخابات آمریکا «فعلا مشکلی وجود نخواهد داشت». این سخن، پیشبینی او از رفتار واشینگتن است؛ پیشبینیای که نباید با تضمین جلوگیری از حمله یا تعیین تاریخ جنگ اشتباه گرفته شود. او حضور نیروها و تسلیحات آمریکایی در منطقه را در چارچوب دو هدف احتمالی تحلیل میکند: نخست، ترساندن ایران و کشاندن آن به میز مذاکره، به شکلی که واشینگتن بتواند نتیجه را پیروزی خود معرفی کند؛ دوم، آمادهسازی جنگی پرفشار و کوتاهمدت.
این نماینده، هشدار رهبری درباره در اختیار نداشتن پایان جنگ از سوی آغازکننده را پاسخی به تصور جنگ کوتاه میداند. از نگاه او، اگر محاسبه آمریکا بر واردکردن ضربهای شدید و پایاندادن سریع به درگیری استوار باشد، با خطر خطای محاسباتی روبهرو است. بخشایشاردستانی معتقد است نگرانی آمریکا بیشتر از آنکه درباره توان آغاز حمله باشد، درباره نتیجه آن است. او میگوید درگیریهای بیشتر نیز لزوما به سقوط ساختار سیاسی ایران منتهی نمیشود و همین مسئله، تصمیم برای آغاز جنگ را پیچیده میکند.
او در توضیح این برداشت، به چند دوره درگیری با عنوان جنگهای ۱۲روزه، ۴۰روزه و درگیری ۱۳روزه بندرعباس اشاره میکند. این دورهبندی، روایت مصاحبهشونده است و بدون تطبیق مستقل، نمیتوان آن را گاهشماری قطعی تحولات دانست. استدلال اصلی او این است که تکرار حملات، بهخودیخود نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا را تضمین نمیکند. در عین حال، انتخابات نیز فقط یکی از عوامل مؤثر بر تصمیم واشینگتن است. از پایینبودن احتمال حمله پیش از رأیگیری، نمیتوان وقوع قطعی حمله پس از آن را نتیجه گرفت. تصمیم نظامی به ارزیابی هزینه، واکنش ایران، وضعیت منطقه و نتیجه تماسهای دیپلماتیک وابسته خواهد بود.