آینده‌ای که واشنگتن نمی‌خواهد درباره‌اش حرف بزند

کد خبر : ۴۷۲۱۱۶
آینده‌ای که واشنگتن نمی‌خواهد درباره‌اش حرف بزند

جهان در دهه‌های آینده ممکن است خشونت‌آمیزتر و بی‌ثبات‌تر شود؛ وضعیتی که امنیت آمریکایی‌ها را تهدید می‌کند و منابع ثروت کشور را نیز تضعیف خواهد کرد. احتمالاً آمریکا دیگر امن و مرفه نخواهد بود. اکنون جنگ ایران محدودیت قدرت واشنگتن و هزینه‌های اقتصادی افول را آشکار کرده است. جریان‌های سیاسی آمریکا هیچ برنامه‌ای برای مدیریت پیامدهای کاهش قدرت این کشور ندارند.

به گزارش اینتیتر به نقل از نشریه فارن پالیسی، نیک دانفورث، معاون سردبیر نشریه فارن پالیسی

  قدرت ژئوپلیتیکی آمریکا رو به کاهش است، اما جریان‌های سیاسی این کشور هنوز حاضر نیستند درباره هزینه‌های واقعی این افول برای شهروندان آمریکایی گفت‌وگو کنند. شاید حفظ برتری جهانی دیگر ممکن نباشد؛ اما برخلاف تصور بسیاری از منتقدان سیاست خارجی آمریکا، ازدست‌دادن آن نیز لزوماً به نفع مردم عادی نخواهد بود.

اختلاف‌نظر درباره آینده قدرت آمریکا

بحث سیاست خارجی آمریکا میان چند جریان سیاسی تقسیم شده است؛ اما هیچ‌یک به‌درستی برای پیامدهای احتمالی افول این کشور برنامه‌ریزی نمی‌کنند. نومحافظه‌کاران و محافظه‌کاران سنتی جمهوری‌خواه باور دارند آمریکا با استفاده از قدرت نظامی و سیاسی خود می‌تواند همچنان قدرت مسلط جهان باقی بماند. در مقابل، جمهوری‌خواهان طرفدار خویشتن‌داری می‌گویند واشنگتن باید از تلاش برای حفظ سلطه جهانی دست بکشد و منابع خود را حفظ کند تا هم از آشفتگی بین‌المللی جلوگیری شود و هم مردم آمریکا هزینه کمتری بپردازند.

در اطراف دونالد ترامپ نیز نگرانی‌هایی درباره افول نژادی و تمدنی آمریکا وجود دارد، اما راهکارهای پیشنهادی این جریان خطرناک و ناکارآمد است. در حزب دموکرات، بین‌الملل‌گرایان لیبرال همچنان خواهان رهبری آمریکا در بازسازی نظم جهانی هستند، در حالی که ترقی‌خواهان معتقدند سیاست خارجی محدودتر می‌تواند صلح و رفاه بیشتری برای مردم عادی به همراه داشته باشد و هزینه اصلی آن متوجه میلیاردرها خواهد بود.

اما اگر حفظ برتری آمریکا دیگر امکان‌پذیر نباشد و در عین حال پیامدهای منفی افول نیز واقعیت داشته باشد، چه باید کرد؟ 

منافعی که برابر توزیع نشد

به نوشته دانفورث، سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد و سال‌های پس از آن، تا حد زیادی مزایای قدرت مسلط جهانی بودن را بدون تحمیل هزینه جنگ‌های خارجی گسترده به مردم این کشور ارائه می‌کرد. قدرت آمریکا به گسترش تجارت جهانی و صنعتی‌شدن کشورها کمک کرد و از این مسیر، ثروت اقتصادی خود آمریکا نیز افزایش یافت.

واشنگتن از طریق ناتو ثبات دموکراتیک اروپا را تقویت کرد، اما در خاورمیانه از حکومت‌های اقتدارگرا و متحد خود حمایت می‌کرد. همچنین با استفاده از نفوذ اقتصادی، متحدان را به صنعتی‌شدن در چارچوب مورد نظر خود سوق می‌داد و دولت‌های مخالف را برای گشودن بازارهایشان تحت فشار قرار می‌داد. نیروی نظامی آمریکا نیز امنیت مسیرهای دریایی را تأمین می‌کرد و در مواردی مانع صنعتی‌شدن مستقل دیگر کشورها می‌شد.

در همین دوره، نظام آموزشی پویا و مستقل آمریکا، در کنار هزینه‌های گسترده نظامی و رقابت تسلیحاتی جنگ سرد، زمینه‌ساز پیشرفت‌های علمی مهمی شد. تولید ناخالص داخلی واقعی این کشور از سال ۱۹۴۵ بیش از ده برابر افزایش یافته است. البته منافع این رشد به‌طور برابر میان مردم توزیع نشد.

قدرت آمریکا همچنین به واشنگتن امکان می‌داد بسیاری از اهداف خود را از طریق فشار سیاسی و جنگ‌های نیابتی پیش ببرد نه لزوماً با ورود مستقیم به جنگ. در این میان، کشورهای دیگر اغلب هزینه سنگین این قدرت‌نمایی را می‌پرداختند. جنگ‌های ویتنام و عراق برای آمریکایی‌ها نیز خسارت‌بار بود، اما تلفات و ویرانی آن‌ها برای مردم ویتنام و عراق بسیار بیشتر بود.

منافع قدرت جهانی دیگر به آمریکایی‌ها نمی‌رسد

اکنون که هژمونی آمریکا رو به افول است، منافع اقتصادی و سیاسی آن نیز تغییر کرده است. دستاوردهای مالی موقعیت جهانی آمریکا بیش از گذشته نصیب اقلیتی ثروتمند شده و اعتبار بین‌المللی کشور به گروه‌هایی تعلق گرفته که بسیاری از شهروندان دیگر خود را با آنان هم‌هویت نمی‌دانند. در نتیجه، مردم احساس می‌کنند هزینه حفظ قدرت جهانی را می‌پردازند، اما از منافع آن سهمی ندارند.

راست ضدبین‌الملل‌گرا و بخش‌هایی از چپ آمریکا، با وجود اختلاف‌های سیاسی، در یک برداشت مشترک هستند: اینکه شهروندان عادی از سلطه جهانی آمریکا سود چندانی نبرده‌اند. منتقدان چپ، سیاست خارجی واشنگتن را تلاشی برای تأمین بازار و سود شرکت‌های بزرگ می‌دانند؛ راست نیز معتقد است آمریکایی‌ها هزینه رفاه دیگر کشورها را می‌پردازند. 

افول قدرت، بحران منزلت و هویت

پیامدهای افول آمریکا فقط اقتصادی و امنیتی نیست. بسیاری از آمریکایی‌ها از جایگاه برتر کشورشان احساس غرور، امنیت و کنترل بر جهان آشفته می‌گرفتند. 

پیروزی در جنگ جهانی دوم برای آمریکا هم اعتبار نظامی و هم احترام جهانی به همراه آورد. شهروندانی که به‌عنوان سرباز، داوطلب، کارمند دولت، گردشگر یا فعال اقتصادی به خارج سفر می‌کردند، از این اعتبار بهره می‌بردند. حتی کسانی که هرگز از کشور خارج نمی‌شدند، از جایگاه جهانی آمریکا و توجهی که به رهبران و فرهنگ آن می‌شد، احساس غرور می‌کردند.

اما با تشدید جنگ‌های فرهنگی و اختلاف‌های نژادی، بخشی از جامعه محافظه‌کار دیگر خود را نماینده تصویر بین‌المللی آمریکا نمی‌دید. چهره‌هایی که در رسانه‌ها و سیاست خارجی کشور حضور داشتند، در مقایسه با گذشته لیبرال‌تر و کمتر سفیدپوست بودند. از نگاه این گروه، احترام جهانی نصیب نخبگانی می‌شد که با آنان احساس نزدیکی نمی‌کردند.

جنگ ایران و محدودیت قدرت‌نمایی ترامپ

آمریکایی‌ها در قرن بیستم به برخورداری از قدرت جهانی با هزینه‌ای نسبتاً محدود عادت کرده بودند. هرگاه بحران خارجی امنیت آنان را تهدید می‌کرد، از رهبران انتظار داشتند اقدامی کنند که احساس کنترل را بازگرداند. ترامپ نیز تاکنون تلاش کرده است با استفاده از قدرت نظامی، اقتصادی و دیپلماتیکی که طی دهه‌ها انباشته شده، چنین انتظاری را برآورده کند.

اما جنگ ایران محدودیت این رویکرد را آشکار کرده است. مقاومت تهران در برابر واشنگتن طی هشت ماه، پیامدهای اقتصادی مستقیمی برای شهروندان آمریکایی داشته است. کاخ سفید برای مقابله با اتهام شکست، درباره شمار تلفات و وضعیت کشتیرانی در تنگه هرمز اطلاعات نادرست ارائه کرده است. از نظر او، آمریکا نمی‌تواند پس از دهه‌ها نقش‌آفرینی جهانی ناگهان کنار بکشد و تصور کند پیامدهای بی‌ثباتی فقط گریبان دیگران را خواهد گرفت.

جهان در دهه‌های آینده ممکن است خشونت‌آمیزتر و بی‌ثبات‌تر شود؛ وضعیتی که امنیت آمریکایی‌ها را تهدید می‌کند و منابع ثروت کشور را نیز تضعیف خواهد کرد. احتمالاً آمریکا دیگر امن و مرفه نخواهد بود. این شرایط ممکن است احساس ناتوانی و نارضایتی رأی‌دهندگان را تشدید کند. مشکل اینجاست که در واشنگتن، با وجود همه اختلاف‌نظرها، کسی برنامه‌ای جدی برای چنین آینده‌ای ارائه نکرده است.

نظرات بینندگان