وقتی گفتن داستانمان هزینه‌ساز می‌شود: مرزهای نادیده‌گرفته‌شده در پوشش رسانه‌ای اختلال هویت تجزیه‌ای

کد خبر : ۴۴۸۲۴۴
وقتی گفتن داستانمان هزینه‌ساز می‌شود: مرزهای نادیده‌گرفته‌شده در پوشش رسانه‌ای اختلال هویت تجزیه‌ای

در زندگی هر بازمانده‌ای، لحظه‌ای فرا می‌رسد که باید تصمیم بگیریم آیا ارزش دارد صدایمان را بلند کنیم، حتی اگر ریسک داشته باشد.

به گزارش اینتیتر، در زندگی هر بازمانده‌ای، لحظه‌ای فرا می‌رسد که باید تصمیم بگیریم آیا ارزش دارد صدایمان را بلند کنیم، حتی اگر ریسک داشته باشد.

به گزارش سایکولوژی تودی، برای ما که با اختلال هویت تجزیه‌ای (DID) زندگی می‌کنیم، این تصمیم لایه‌لایه و بسیار شخصی است. DID فقط یک تشخیص نیست؛ پاسخی است به تروما که در کودکی شکل گرفته، زمانی که ایمنی وجود نداشت. این اختلال راهی است هوشمندانه که مغز در حال رشد برای محافظت از خود در برابر آسیب‌های طاقت‌فرسا پیدا می‌کند. هوشمند است. سازگار است. حفاظتی است. نمایشی نیست.

ده‌ها سال است که DID مورد سوءتفاهم و انگ‌زدایی قرار گرفته. وقتی رسانه وارد میدان می‌شود، اغلب این وضعیت به جای «بقا» به مثابه یک «تماشایی» و spectacle نشان داده می‌شود. من این را نه تنها به عنوان روان‌شناسی که نزدیک به بیست و پنج سال در حوزه تروما کار کرده‌ام، بلکه به عنوان کسی که خودش با DID زندگی می‌کند، به خوبی می‌دانم.

وقتی موافقت می‌کنم مصاحبه کنم، این کار را با نیت و آگاهی انجام می‌دهم. هدفم همیشه کاهش انگ و افزایش آگاهی است. هم دانش بالینی‌ام را به اشتراک می‌گذارم و هم تجربه زیسته‌ام را. مرزهایم را کاملاً روشن می‌کنم: از جزئیات خاصی از تروما صحبت نمی‌کنم، بخش‌های درونی‌ام (parts) را به دستور و فرمان تحریک نمی‌کنم، در چارچوب‌های sensational شرکت نمی‌کنم. این مرزها اغلب به صورت کتبی و پیش از شروع هر مصاحبه‌ای اعلام می‌شوند.

متأسفانه اخیراً این مرزها به‌صورت کلامی پذیرفته شدند و سپس به‌آرامی نادیده گرفته شدند.

من بهای آن را پرداختم. بهای عاطفی، جسمی و مالی.

بسیاری نمی‌دانند که در مصاحبه با بازماندگان تروما، توازن قدرت تقریباً هیچ‌وقت برابر نیست. خبرنگار کنترل ویرایشی را در دست دارد. او تیتر را می‌سازد. نقل‌قول‌ها را انتخاب می‌کند. تصمیم می‌گیرد چه چیزی بماند و چه چیزی حذف شود. او روایت را به شکلی شکل می‌دهد که خواننده بیشتری جذب کند.

بیایید صادق باشیم: در مورد DID، وقتی داستان کمی شوک‌آور باشد، readership بیشتر می‌شود.

درخواست‌ها اغلب ظریف‌اند: «می‌شود درباره شدیدترین بخش صحبت کنیم؟»، «می‌شود توصیف کنیم سوئیچ کردن چه شکلی است؟»، «می‌شود فقط یک جزئیات بیشتر از آنچه اتفاق افتاد اضافه کنیم؟»

هر کدام از این سؤال‌ها به ظاهر بی‌ضرر به نظر می‌رسند، اما برای کسی که با تجزیه زندگی می‌کند، بازگشت به مواد تروماتیک خنثی نیست. می‌تواند سیستم درونی را بی‌ثبات کند، تعارض داخلی ایجاد کند، ثباتی را که سال‌ها برای ساختنش زحمت کشیده‌ایم درهم بشکند؛ و این فقط در مرحله مصاحبه است. چه برسد به وقتی روایتی که منتشر می‌شود، با آنچه بازمانده برای مشارکت در آن توافق کرده بود هم‌خوانی ندارد.

وقتی مرزی رد می‌شود، سیستم عصبی بلافاصله آن را حس می‌کند و بخش‌ها می‌توانند به سرعت به هم بریزند.

پس از یکی از این مصاحبه‌ها، احساس توانمند شدن نکردم. احساس افشا شدن کردم.

تفاوت بزرگی بین این دو وجود دارد.

توانمندسازی احساس زمین‌گیر بودن و انتخاب‌شده بودن می‌دهد. افشا شدن احساس بهره‌کشی عاطفی برای منفعت عمومی است.

وقتی یک داستان منتشر می‌شود، دیگر نمی‌توان آن را پس گرفت. بدون حضور شما گردش می‌کند. مردم نظر می‌دهند. بعضی‌ها با همدلی پاسخ می‌دهند، بعضی‌ها با شک، و بعضی‌ها با بی‌رحمی. اینترنت تروما را با ملایمت در آغوش نمی‌گیرد؛ به همین دلیل بود که در سال ۲۰۲۵ فضای شبکه‌های اجتماعی را ترک کردم و تلاش‌های آموزشی و حمایتی‌ام را جای دیگری ادامه دادم.

برای افراد مبتلا به DID که پیش‌تر هم با شرم ناشی از سوءتفاهم دست‌وپنجه نرم می‌کنند، این موضوع بسیار اهمیت دارد.

تصویرسازی رسانه‌ای از DID سال‌هاست که به سمت تحریف رفته است. روایت‌های محبوب بر تضادهای دراماتیک بین بخش‌ها، رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی یا ارتباط با جرم تأکید می‌کنند. واقعیت بالینی داستان دیگری می‌گوید: DID یک سازگاری برای بقا است، نه یک نمایش. بیشتر افراد مبتلا به DID به‌طور آرام شغل، روابط و مسیر بهبودی‌شان را مدیریت می‌کنند و به ندرت تیتر خبرها می‌شوند.

وقتی روزنامه‌نگاری دقت را فدای جذابیت یا قدرت می‌کند، افسانه‌ها تقویت می‌شوند. به مردم یاد داده می‌شود که DID باورنکردنی یا نمایشی است. بازماندگان احساس می‌کنند باید مشروعیت‌شان را ثابت کنند و به جای درک واقعی، با قضاوت و موشکافی روبه‌رو می‌شوند.

روزنامه‌نگاری اخلاقی بر کاهش آسیب و حفاظت از گروه‌های آسیب‌پذیر استوار است. مصاحبه تروما-آگاه بیش از جمع‌آوری مطالب جذاب نیاز دارد: به pacing نیاز دارد، به رضایت مداوم و بازبینی‌شده نیاز دارد، به آگاهی از اینکه تجزیه بر بازیابی حافظه، تنظیم هیجان و ثبات طولانی‌مدت اثر می‌گذارد.

رضایت یک امضای یک‌باره نیست؛ فرآیندی مداوم است.

پوشش اخلاقی DID مرزهای اعلام‌شده را محترم می‌شمارد، آموزش را بر سرگرمی اولویت می‌دهد، پس از انتشار پیگیری می‌کند.

مهم‌تر از همه، می‌پرسد: آیا این داستان به بهبودی کمک می‌کند یا به بهره‌کشی؟

ما بازماندگان، دردمان را به جامعه بدهکار نیستیم. ما مورد مطالعه برای سرگرمی نیستیم. ما انسان‌هایی هستیم که سیستم عصبی‌مان به شیوه‌ای خارق‌العاده سازگار شد چون محیطمان چاره‌ای جز این نگذاشت.

وقتی مرزها به نام داستان‌گویی نادیده گرفته می‌شوند، آسیب تکرار می‌شود. همان نقض‌هایی که تجزیه را ضروری کرد، دوباره بازتولید می‌شوند. فشار آوردن فراتر از حد راحتی یا افشا کردن بدون حفاظت، برای کسی با ترومای پیچیده خنثی نیست.

من هنوز به داستان‌گویی باور دارم، اما به روزنامه‌نگاری مسئولانه باور دارم. به گفت‌وگوهایی باور دارم که انگ را کم کنند. به بازماندگانی باور دارم که روایت خود را بازپس می‌گیرند. دیده‌ام که داستان‌گویی اخلاقی وقتی با فروتنی، شفقت و احترام همراه باشد، چه شکلی می‌تواند داشته باشد.

اما بازپس‌گیری روایت باید شامل حق «نه» گفتن، حق تغییر جهت، حق نگه داشتن جزئیاتی که برای آموزش عمومی لازم نیستند، و حق افشای آسیب وقتی رخ می‌دهد، باشد.

اگر رسانه می‌خواهد DID را مسئولانه پوشش دهد، باید سرعتش را کم کند. باید کرامت را بر درام اولویت دهد. باید به خاطر بسپارد که تروما «محتوا» نیست.

سؤال این نیست که آیا DID خبرساز است یا نه. سؤال این است که آیا حاضر هستیم آن را بدون بازتولید آسیب پوشش دهیم.

من به عنوان هم یک درمانگر و هم یک بازمانده، هزینه افشا بدون حفاظت را خوب می‌شناسم.

ما شایسته بهتر از این هستیم.

«داستان‌گویی درباره شوک و هیبت نیست. درباره ساختن معنا و پرورش همدلی است.»

نظرات بینندگان