نظریه ملانی کلاین به زبان ساده

ملانی کلاین، بانوی روانکاو اتریشی که نظریه اش انقلابی در روانکاوی به پا کرد و دشمنانی را برای خود تراشید. در این مطلب به بررسی نظریه ملانی کلاین به زبان ساده خواهیم پرداخت.

اینتیتر – سحر سادات زمانی؛ نظریه ملانی کلاین در روانکاوی از لحاظ روش، ساختار شکن به حساب می آمد و به شدت مورد نقد فرویدی ها به خصوص دختر فروید قرار گرفت.

بیشتر بخوانید:

 همانطور که میدانید فروید به عنوان مبدع روانکاوی، نظریات پایه ای را در این رشته بنا نهاد و پیروان و مخالفانش بر اساس نظریات او این علم را گسترش دادند. ملانی کلاین نیز یکی از همین پیروان سرسخت بود که با وجود مخالفت های بسیار و رقابت عجیب با دختر خودش و دختر فروید نظریه اش را در تاریخ روانکاوی حک کرد. در ادامه به بررسی نظریه ملانی کلاین به زبان ساده می پردازیم. اما قبل از هر چیزی کمی درباره خود او خواهیم خواند.

تاریخچه زندگی ملانی کلاین

ملانی کلاین به عنوان یک زن روانکاو، زندگی پر فراز و نشیبی را تجربه کرده است. مبنای اساسی نظریه او رابطه است. روابط اولیه زندگی که به آن توجه ای ویژه داشته است. وقتی روابط شخص کلاین را نیز در زندگی مورد بررسی قرار می دهیم به خوبی می توانیم به این نوع نگاهش نسبت به روانکاوی پی می بریم.

او در ۱۸۳۲ در شهر وین متولد شد. ملانی از ابتدا احساس عدم تعلق به خانواده را در خود داشت و تولدش را بدون برنامه ریزی می دانست. او رابطه سردی با پدرش داشت و چندان با مادرش هم ارتباط برقرار نمی کرد.

خواهر بزرگتر ملانی نقش موثری در زندگی او داشت اما کلاین در چهار سالگی او را از دست داد و اولین ضربه بزرگ زندگی اش را خورد. از همینجا بود که از دست دادن های دومینه وار ملانی در زندگی اش آغاز شد و او را به دام ازدواجی نه چندان مطلوب انداخت که حاصلش سه فرزند بود. رابطه او با دختر بزرگش فاجعه بود و ملیتا دخترش در بزرگسالی رقیب سرسخت مادر شد و در روانکاوی نامی بر سر زبان ها انداخت.

او زمانی که فرزند سومش را به دنیا آورد، فهمید که به روانکاوی علاقه دارد و به مطالعه آثار فروید روی آورد و فرزند کوچکش را بر اساس اصولی فرویدی تربیت کرد.

چندی نگذشت که او خود نیز در این حوزه دست به پژوهش و قلم زد و روشی متفاوت تر از فرویدی ها را پیش گرفت. او به جای اینکه بر روی بزرگسالان کار کند، روانکاوی را با کودکان آغاز کرد. در ادامه از نظریه ملانی کلاین بیشتر خواهیم گفت.

نظریه ملانی کلاین به زبان ساده

نظریه روابط شی متعلق به ملانی کلاین است و همانطور که از نام آن بر می آید بر رابطه و تاثیر آن بر زندگی روانی افراد تاکید بسیاری دارد.

پیش تر نیز اشاره کردیم که کلاین تخت تاثیر فروید بود. در واقع نظریه روابط شی اش نتیجه نظریه غریزه فروید است. اما سه تفاوت عمده مابین نظریه او و فروید وجود دارد که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد:

تاکید بر روابط میان فردی به جای سائق های زیستی

در نظریه ملانی کلاین روابط میان فردی اهمیت ویژه ای نسبت به سائق های زیستی که بنای نظریه فروید بود، دارند.

جابه جایی قدرت پدرسالارانه با محبت مادرانه

نظریه فروید نظریه حسی مردانه و قدرتی پدرسالارانه ای را القا می کند اما کلاین در نظریه اش به محبت و صمیمیت مادر در شکل گیری شخصیت کودک اشاره داشته است.

اولویت ارتباطات انسانی بر لذت های جنسی

انگیزه اصلی رفتار از نظر نظریه روابط شی ایجاد ارتباطات انسانی است و برخلاف نظریه فروید انسان ها صرفا به دنبال لذت جنسی نیستند.

زندگی روانی کودک در نظریه ملانی کلاین

دو عنصر اصلی در نظریه روابط شی ملانی کلاین در زندگی روانی کودک نقش دارند؛ خیال و اشیا.

خیال

خیال پایه نظریه ملانی کلاین است. از نظر او کودکان حتی هنگام تولد نیز زندگی خیالی فعالی دارند. این خیال ها تصاویری از بازنمایی های روانی غرایز ناهشیار نهاد هستند و با خیال پردازی های هشیار و واقعی دوران کودکی و بزرگسالی تفاوت دارند. نوزادان در ابتدای زندگی تصورات ناهشیاری از خوب و بد را در درون خود دارند.

به عنوان مثال از نظر آنها معده پر، خوب است و معده خالی، بد است.آنها بر اساس همین تصورات عمل کنند. در واقع کودکانی که با انگشت مکیدن به خواب میروند، پستان مادر را درونی کردند و فکر میکنند پستان خوب مادر درون آنهاست و زمانی که گریه و لگد پراکنی می کنند، به پستان بد لگد می زنند.

حال نکته جالب اینجاست که این خیالها و روابطی که در تصورات کودک جای می گیرد، در درون او ماندگار خواهد شد و بر زندگی روانی دوران بزرگسالی اش نیز تاثیر خواهد داشت.

اشیا

از نظر ملانی کلاین کودکان از همان دوران اولیه با اشیای بیرونی به صورت واقعی و خیالی ارتباط برقرار میکنند. اولین شی برای آنها پسنتان است اما این اشیا به سرعت شروع به گسترش می کند و به دست ها و صورت و دیگر اعضای والدین می رسد و سپس مرحله درون فکنی آغاز می شود. نوزادان مادرشان را درونی می کنند و خیال می کنند که مادر در درون آنها وجود دارد.

مواضع نظریه روابط شی

کلاین معتقد بود که کودکان همواره درگیر تعارض اساسی بین غریزه مرگ و زندگی هستند و به سمت یکپارچگی حرکت می کنند و در این مسیر دو موضع را اختیار می کنند. موضع اول پارانویید – اسکیزویید موضع دوم افسردگی.

موضع پارانوئید- اسکیزوئید

کودکان در ماه های اولیه با موضع پارانوئید و اسکیزوئید دست و پنجه نرم میکنند. آنها با دو مفهوم پستان خوب و پستان بد همواره در حال تعارض هستند و ایگو شان در این مرحله آسیب پذیر است. آنها از جانب پستان بد، احساس های آزار دیدن را تجربه می کنند و همواره در فکر از دست دادن پستان خوب هستند.

این مورد در بزرگسالی به شکل احساسات مثبت و منفی به فردی که دوستش داریم بازنمایی می شود. در عین اینکه از یک فرد به شدت خوشمان می آید از ویژگی های منفی او نیز بیزاریم و احتمال آسیب رساندن به ان را می دهیم اما از سوی دیگر خطر از دست دادنش ما را به آستانه فروپاشی روانی می برد.

موضع افسرده

این موضع در ماه پنجم و ششم زندگی خودنمایی می کند. زمانی که کودک از آسیب هایی که می خواسته به مادرش بزند احساس ملامت و پشیمانی دارد و متوجه شده است که مادرش فردی مستقل با ویژگی های خوب و بد است. زمانی که بتواند احساس ملامت خود را جبران کند بر موضع افسردگی فائق می آید.

مکانیزم های دفاعی در نظریه روابط شی ملانی کلاین

همانطور که پیش تر گفتیم کلاین معتقد است که کودک درگیر تعارضات بسیاری بین خوب و بد و غریزه زندگی و مرگ است. حال برای اینکه بر این تعارضات غلبه کنده از مکانیزم های دفاعی استفاده می کند. مکانیزم هایی که شبیه به مکانیزمی های دفاعی فروید اما با اندکی تغییر است. در ادامه به معرفی این مکانیزم های دفاعی و توضیحی کوتاهی درباره آنها خواهیم پرداخت.

درون فکنی

اولین مکانیزم دفاعی که کودک از آن استفاده می کند، درون فکنی نام دارد. در این مکانیزم، کودک اشیا خوب را برای محافظت از خود در برابر اضطراب و تعارضات درون فکنی می کند. حتی اشیا بد را نیز برای داشتن کنترل بر روی آنها درون فکنی می کند. این کار تنها در خیال او اتفاق می افتد و جنبه بیرونی ندارد.

فرافکنی

فرافکنی نقطه مقابل درون فکنی است. در این مکانیزم کودک به جای اینکه اشیا خوب و بد را به درون راه دهد، به بیرون فرافکنی می کند. در واقع احساسات و تکانه های بدی که در درونش وجود دارد را به دیگران نسبت می دهد.

کودک تصورات بد و خوب خود را از اشیا به والدین فرافکنی می کند تا میزان اضطراب خود را کنترل کند. به عنوان مثال کودک پسری که تمایل به اخته کردن پدر خود دارد، این کار و تمایل را به پدرش نسبت می دهد تا خود را از اضطراب این تصور بد دور کند.

تقسیم کردن

تقسیم کردن جنبه های خوب و بد کودکان و اشیا به کودکان این اجازه را می دهد تا تکانه های منفی و اضطراب زا را کنترل کنند. در این تکانه ایگو باید خودش تقسیم شده باشد و کودک تصور من خوب و من بد را ساخته باشد.

این مکانیزم می تواند تاثیرات مثبت و منفی بر کودک داشته باشد. تقسیم کردن اگر خشک و افراطی نباشد نه تنها برای کودکان بلکه برای بزرگسالان هم مکانیزم مفیدی است. اما اگر به صورت خشک و افراطی درآید باعث سرکوبگری ایگو می شود.

همانندسازی فرافکن

در این مکانیزم کودک قسمت های ناخوشایندش را از خود جدا می کند و به دیگران فرافکنی می کند سپس با شکل تغییر یافته و تحریف شده ای آن قسمت را به درون خود باز می گرداند تا بتواند بر آن کنترل داشته باشد. تفاوت فرافکنی و همانند سازی فرافکن در این است که فرافکنی به دنیای خیال باز می گردد اما همانند سازی فرافکن در دنیای واقعی و میان روابط بین فردی وجود دارد.

دیگر نظریه پردازان روابط شی

درست است که نظریه روابط شی با ملانی کلاین آغاز شد اما تنها به او محدود نشده و بعد از او روانکاوانی در حوزه ارتباط نوزاد، خیالات و تصورات او فرضیات و نظریاتی را ارائه دادند. مارگارت ماهلر، هینز کوهات، جان بولبی و ماری اینسورت از دیگر روانکاوی بودند که به این حوزه پرداختند. در میان این روانکاوان جان بولبی با نظریه دلبستگی اش جان تازه ای به روانکاوی بخشید و پایه و اساس دیگر نظریات روانشناسی را فراهم آورد.

نگاه نظریه روابط شی به انسان

در آخر و به صورت خلاصه درباره این نظریه اینگونه می توان گفت که رابطه را از هر منظر با اهمیت می بیند و شخصیت روانی انسان را زاده رابطه می داند. اولین روابط کودک بر شخصیت او در بزرگسالی تاثیر دارند و تعیین کننده رفتارهای او هستند. این نظریه دیدگاه مکانیکی و جبری کمتری را به انسان دارد و این امید را به انسان ها می دهد که با آگاهی از نوع رابطه ای که می توان با فرزند ساخت، می توانند انسان های سالمی از لحاظ روانی تربیت کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.