نظریه اریک فروم به زبان ساده
اریک فروم، روانکاوی بود که نگاه تک بعدی به انسان نداشت و او را از دیدگاه های مختلف بررسی می کرد. در این مطلب به شرح نظریه اریک فروم به زبان ساده خواهیم پرداخت.
اینتیتر - سحر سادات زمانی؛ اریک فروم، روانکاوی بود که در خلال دو جنگ جهانی زندگی کرد و پست ترین خصوصیات انسانی را از نظر گذارند. او کودکی بیش نبود که جنگ جهانی اول و نفرتی که میان مردم سرزمینش یعنی آلمانی ها و انگلیسی ها و فرانسوی ها به وجود آمده بود را با چشمان خود مشاهده کرد.
بیشتر بخوانید:
- نظریه ملانی کلاین به زبان ساده
- نظریه کارن هورنای به زبان ساده
- نظریه یونگ به زبان ساده
- آنیما و آنیموس به زبان ساده
- نظریه آدلر به زبان ساده
- نظریه فروید به زبان ساده
- مفهوم سایه در روانشناسی به زبان ساده
جنگی که سوالات بسیاری را در ذهن این کودک به وجود آورد. سوالاتی از جنس اینکه چرا انسانها این میزان خشونت را علیه هم نژاد خود نشان می دهند و با راه حل هایی دیگری به حل مسائل خود نمی پردازند.
جنگ و چند واقعه دیگر در رشد شخصیت اریک فروم و نگاه او در روانکاوی بسیار تاثیر گذار بود. این وقایع او را به سمت روانکاوی انسان گرا سوق داد. روانکاوی ای که انسان را تنها به عنوان یک موجود مکانیکی نمیبیند و ارزش بسیاری برای آگاهی او قائل است.
اریک فروم تحت تاثیر نظریات فروید، هورنای، مارکس و … بود. او انسان را تنها از منظر روانشناختی بررسی نمی کرد بلکه نگاهی همه جانبه در بستر جامعه و فرهنگ به فرد داشت. او نگاهی سوسیالیستی داشت و برای طبقات ارزش بسیاری قائل بود. از منظر او سرمایه داری و آزادی که به همراه آن آمده بود به عنوان عاملی برای انزوای بشر تلقی می شد. در این مطلب به شرح زندگی نامه این نظریه پرداز و دیدگاه او خواهیم پرداخت.
زندگی نامه اریک فروم
اریک فروم در بیست و سوم ماه مارس سال ۱۹۰۰ در شهر فرانکفورت آلمان به دنیا آمد. او در خانواده ای یهودی و از طبقه متوسط متولد شد. مذهب در خانواده فروم ریشه عمیقی داشت به طوریکه پدر او خاخام بود و همچنین پدربزرگ هایش.
فروم شخصیت درونگرایی داشت و همین امر باعث شده تا افرادی که درباره او نوشته اند ویژگی های شخصیتی متضادی را از او ارائه دهند . ویژگی های مانند قدرت طلب، آرام، پرمدعا، مستنبد و خجالتی.
همانطور که در ابتدای مطلب اشاره کردیم فروم در خلال دو جنگ جهانی اول و دوم زندگی کرد. در جنگ جهانی اول او تنها ۱۴ سال داشت. این جنگ بر شخصیت او تاثیر بسزایی گذاشت و سوالات جهانشمول عجیبی را برای او مطرح کرد. ملی گرایی افراطی آلمانها ،انگلیس ها و فرانسوی ها و میل آنها به کشت و کشتار برای او همواره عجیب بود و به دنبال این بود که ببیند قوانین و جامعه چه تاثیری بر رفتار توده مردم دارد.
او خود را سوسالیست می دانست و گرایش های عدالت طلبانه و برابر خواهانه داشت اما از پیوستن به حزب سوسیالیست خودداری کرد. از این رو ابتدا در رشته جامعه شناسی تحصیل کرد. اما به جواب سوالات خود درباره انسان و انگیزه های او دست نیافت. پس از فارغ التحصیلی با روانکاوی و آثار فروید آشنا شد و تصمیم بر این نهاد تا در این رشته تحصیل کند. مارکس و فروید دو فردی بودند که بیشترین تاثیر را در نگاه فروم داشتند. فرومی که به دلیل کنجکاوی انسان را تنها از یک دیدگاه نگاه نمی کرد و فراتر از آن گام بر میداشت. در ادامه شرح نظریه فرم خواهیم پرداخت.
نظریه اریک فروم به زبان ساده
اریک فروم از آن دست روانکاوانی بود که انسان را در زمینه تاریخ بررسی می کرد و به تنهایی به تحلیل این موجود نمی پرداحت. به اعتقاد او انسانها برخلاف حیوانات از طبیعت دل کنده اند و تنها قابلیتشان برای سازگاری با این دنیا، استدلال است. از این رو مفروضه های اساسی نظریه اش را بر این اساس بنا کرد.
او در نظریه اش به شرح نیازهای انسان و مکانیزم های گریز او از اضطراب بنیادی پرداخته است. مفاهیمی که در ادامه به توضیح آنها خواهیم پرداخت.
پیش از توضیح مفاهیم نظریه اریک فروم نیاز است با یک مفهوم مهم از نظر او آشنا شویم. تنگای انسان مهم ترین مفهوم نظریه فروم است. او اعتقاد داشت که انسان ها به دلیل دارا بودن قابلیت استدلال در تنگای انسانی قرار گرفته اند و این قابلیت آنها را دچار دوگانگی کرده است. توانایی استدلال بشر هم مایه خوشبختی اوست و هم اسباب بدبختی را فراهم می آورد. در واقع عقل و استدلال هم موجب انزوای بشر است و هم می تواند در پیوند دوباره او با طبیعیت موثر باشد.
از نظر فروم استدلال منجر به ایجاد دوگانگی های وجودی در بشر می شود. این دوگانگی در عمق انسان ریشه دارد و انسان توانایی خلاصی از آن را ندارد. انسان فقط می تواند متناسب با فرهنگ و جامعه ای که در آن زندگی می کند به این دوگانگی ها پاسخ دهد. یکی از دوگانگی های وجودی مدنظر اریک فروم مقوله خودشکوفایی است.
به عنوان مثال انسان ها می توانند خودشکوفایی کامل خود را متصور شوند اما از طرفی هم می دانند که زندگی آنقدر کوتاه است که نمی توانند به این خودشکوفایی دست پیدا کنند. انسان ها برای حل این موضوع دست به دامن استدلال می شوند برخی زندگی پس از مرگ را پیش می کشند و می گویند این خود شکوفایی پس از مرگ ادامه دارد و برخی دیگری نیز اعتقاد دارند این خودشکوفایی توسط نسلهای بعدی بشر در همین دنیا رخ می دهد.
خلاصه بگوییم که مفهوم تنگنای انسان و دوگانگی وجودی در مفاهیم بعدی که توضیح می دهیم نقش پررنگی دارد و شالوده باقی مفاهیم است.
نیازهای انسان
از نظر فروم نیازهای اولیه انسان مانند حیوانات است اما چیزی که آنها را از حیوانات متمایز می کند همان تنگنای انسانی که نیازهای وجودی را در آنها به وجود می آورد. انسانها در طول زندگی به دنبال پاسخ به نیازهای وجودی خود هستند. در واقع تفاوتی که فروم درباره انسان های سالم و روانرنجور قائل می شود پاسخ هایی است که آنها به نیازهای وجودی خودشان داده اند. انسان های سالم توانسته اند پاسخ هایی برای وجودشان پیدا کنند اما انسان های روانجور درباره این مورد ناموفق بوده اند.
در واقع انسان های سالم به ۵ نیاز ارتباط، تعالی، ریشه دار بودن، درک هویت و معیار جهت یابی پاسخ داده اند و توانسته اند با این دنیا طبیعی سازگار شوند و پیوندی مجدد بگیرند.
از نظر فروم هر یک از این ۵ نیاز دارای دو روش پاسخ هستند که تنها یک پاسخ درست است و موجب ارتباط انسان با دنیای طبیعی می شود.
ارتباط
انسان می تواند از دو طریق سلطه پذیری یا سلطه جویی و عشق ارتباط برقرار کند و این نیاز را ارضا کند اما تنها عشق است که ارضای واقعی و اصیل به دنبال می آورد.
تعالی
تعالی می تواند با ویرانگری یا خلاقیت ارضا شود اما فقط دومی موجب خشنودی می شود.
ریشه دار بودن
این نیاز می تواند با تثبیت شدن در مادر یا پیش روی به سوی تولد کامل و یکپارچه برآورده شود.
درک هویت
درک هویت می تواند برای مبنای سازگار شدن با گروه استوار باشد یا اینکه می تواند از طریق حرکت خلاق به سمت فردیت ارضا شود.
معیار جهت یابی
این نیاز نیز میتواند منطقی یا غیر منطقی باشد اما فقط فلسفه منطقی می تواند مبنایی را برای رشد شخصیت کامل فراهم آورد.
مکانیزیم های گریز
ازنظر فروم انسان برای رهایی از فشار آزادی که دنیای مدرن به او تحمیل کرده و جامعه سرمایه داری و آزادی های سیاسی و اقتصادی پس از قرون وسطی برایش به دنبال آورده است، به اضطراب بنیادی مبتلا می شود. انسان برای فرار از این اضطراب بنیادی از مکانیزیم های گریز خودکامگی، ویرانگری، پیروی و آزادی مثبت استفاده می کند.
خودکامگی
فروم خودکامگی را اینگونه تعریف می کند: گرایش فرد به دست کشیدن از استقلال خود و یکی شدن با کسی یا چیزی بیرون از خودش،به منظور کسب توانمندی که فاقد آن است. به عنوان مثال نیاز متحد شدن با همسری قدرتمند دراین مکانیزم قرار دارد که ممکن است شکل مازوخیسم یا سادیسم به خود بگیرد.
ویرانگری
ویرانگری نیز مانند خودکامگی در احساس های تنهایی، انزوا، و ناتوانی ریشه دارد. اما ویرانگری برخلاف مازوخیسم و سادیسم به رابطه مستمر با فرد دیگر بستگی ندارد بلکه هدف آن از بین بردن دیگری است.
پیروی
سومین وسیله گریز،پیروی است. افرادی که این گزینه را انتخاب می کنند تلاش دارند تا با دست کشیدن از فردیت خود و تبدیل شدن به هر چیزی که دیگران از آنها می خواهند از احساس تنهایی و انزوا فرار کنند.
آزادی مثبت
پیدایش آزادی سیاسی و اقتصادی لزوما به بندگی انزوا و ناتوانی منجر نمی شود. انسان می تواند آزاد باشد و در عین حال تنها نباشد، نکته سنج باشد و با این حال آکنده از تردیدها نباشد، مستقل باشد و با این حال بخشی از نوع بشر باشد افراد می توانند این نوع آزادی را که آزادی مثبت نامیده می شود با استعدادهای عقلانی و هیجان های خود انگیخته خویش به دست آوردند.
آزادی مثبت بیانگر حل و فصل موفقیت آمیز تنگای بخشی از دنیای طبیعی بودن انسان و با این حال جدا بودن از آن است. فروم معتقد بود که عشق و کار دو عنصر آزادی مثبت هستند.انسان ها از طریق عشق و کار بدون فدا کردن یکپارچگی خود با یکدیگر و دنیا متحد می شوند.
خلاصه کلام
اریک فروم روانکاوی بود که انسان را در بستر جامعه و فرهنگ مشاهده می کرد و از همه مهمتر شفای روانی انسان را در پیوند مجدد او با طبیعتی می دید که سالهاست از آن دل کنده است. او نگاه انسانی تری به روانکاوی و رفتار بشر داشت و با وجود تنگناهای سختی که برای انسان می دید عناصر امیدوارانه ای را نیز برای حل دوگانگی ها و تنگناهای بشری و ارتباط مجدد انسان ها با طبیعت ارائه می کرد.