رسانه خبری این تیتر

نظریه فروید به زبان ساده

در مطلب “نظریه فروید به زبان ساده” به پاسخ سوالات زیگموند فروید (Sigmund Freud) کیست؟ فروید درباره انسان چه دیدگاهی دارد؟ نظریه او درباره انسان چه می گوید؟ می پردازیم.

اینتیتر – سحر زمانی؛ فروید را به عنوان کریستف کلمب ناخودآگاه می شناسند. او دریچه ای از شناخت روان انسان را به روی بشریت باز کرد که تا آن زمان کسی موفق به کشف آن نشده بود. با توجه به همه انتقاداتی که به وی وارد شد، نظریه او پایه و اساس نظریه های سایر روانشناسان بزرگ دوران خود و پس از آن قرار گرفت. در مطلب ” نظریه فروید به زبان ساده ” به توضیح ساده و خلاصه ای درباره زندگی فروید و دیدگاه او به انسان می پردازیم.

بیشتر بخوانید:

فروید کیست؟

زیگموند فروید (Sigmund Freud) یکی از بزرگترین روانکاوان جهان است و پایه گذار علم روانکاوی به شمار می رود. او در ششم ماه مارس سال ۱۸۵۶ در شهر فریبرگ که اکنون بخشی از جمهوری چک است، متولد شد. فروید در خانواده ای یهودی تبار بزرگ شد.

او شخصیت جدی و آرامی داشت و از همان زمان کودکی به شدت اهل علم و مطالعه بود. او در نوجوانی آرزوهای زیادی در سر داشت و علاقمند به کشفیات جدید بود و همین امر موجب شد که در بزرگسالی به آزمایشاتی در زمینه تاثیرات درمانی کوکائین دست بزند.

از آنجایی که فروید درباره ماهیت انسان بسیار کنجکاو بود حرفه پزشکی را انتخاب کرد. او بدون اینکه قصد طبابت داشته باشد وارد دانشکده پزشکی دانشگاه وین شد. فروید ترجیح می داد در مبحث فیزیولوژی به تحقیق و تدریس بپردازد.

او پس از فارغ التحصیلی به دلیل وضعیت مالی نه چندان خوب مجبور شد که به حرفه طبابت روی بیاورد. فروید به مدت سه سال در بیمارستان عمومی وین کار کرد و با شاخه های مختلف پزشکی از جمله روانپزشکی و بیماری های عصبی آشنا شد. او چندی بعد با کمک هزینه ای که از جانب دانشگاه وین دریافت کرد، به ملاقت مارتین شارکو، متخصص اعصاب فرانسوی در پاریس رفت. فروید در نزد شارکو به تحقیق پرداخت و روش هیپنوتیزم را آموخت. او به همین ترتیب با پزشکان و متخصصان معروف آن زمان مانند شارکو و بروئر، رابطه حرفه ای و دوستی برقرار کرد و بسیاری از مفاهیمی که در نظریه اش وجود دارد مانند تخلیه هیجانی و روش تداعی آزاد و … را آموخت.

فروید پس از تحقیقات بسیاری که انجام داد، مقالات و کتاب هایی را درباره هیستری منتشر کرد اما این آثار مورد استقبال و توجه زیادی از جانب پزشکان وین قرار نرفت. در اواخر سال ۱۸۹۰ بود که او از انزوای حرفه ای و بحران های شخصی رنج می برد. از آن پس فروید به خودکاوی و تحلیل رویاهایش روی آورد و این کار پس از مرگ پدرش در سال ۱۸۹۶ شدت گرفت و در آن زمان خود را بهترین بیمار خودش می دانست.

فروید در سال ۱۹۰۲ از گروه کوچکی از پزشکان وین دعوت کرد تا برای بحث درباره موضوعات روان شناختی در منزل او گرد هم آیند. در پاییز همان سال، فروید، آلفرد آدلر، ویلهلم استکل، مکس کاهان و رودلف ریتلر انجمن روانشناسی چهارشنبه را تشکیل دادند. در سال ۱۹۰۸ این سازمان نام رسمی تر انجمن روانکاوی وین را کسب کرد. بعدها بسیاری از پزشکان این انجمن از فروید جدا شدند و مسیری مخالف او را پیش گرفتند.

فروید درباره انسان چه دیدگاهی دارد؟

زیگموند فروید دیدگاه جبرگرایانه و مکانیکی نسبت به انسان و اعمالی که از او سر می زند داشت. از نظر او اساسا سائق ها در انتخاب اعمال و رفتار انسان همه کاره هستند.

همانطور که پیشتر گفتیم فروید کاشف بخش عظیم ناهشیار در ساختار شخصیتی انسان بود. به اعتقاد او این بخش فرمان زندگی انسان را در دست دارد و او را هدایت می کند. فروید باور داشت انسان ها کنترل کمی بر اعمال کنونی خود دارند، زیرا خیلی از رفتارهای آنها در تلاش های ناهوشیار ریشه دارند که از آگاهی کنونی آنها خارج است. گرچه افراد معمولا اعتماد دارند که بر زندگی خودشان کنترل دارند، اما فروید این اعتقادات را اوهامی بیش نمی دانست.

جالب است بدانید که فروید معتقد بود که انسان در طول تاریخ سه ضربه بزرگ را به خود خودشیفته خویش تحمل کرده است. ضربه اول این بود که کوپرنیک کشف کرد که زمین مرکز جهان نیست. ضربه دوم این بود که داروین کشف کرد که انسان ها کاملا شبیه حیوانات دیگر هستند. سومین ضربه و کوبنده تر از همه کشف خود فروید بود که افراد بر اعمالشان کنترل ندارند یا به قول فروید “خود در خانه خودش ارباب نیست”.

نظریه فروید به زبان ساده

اما این ناهشیاری که فروید از آن سخن می گوید چیست؟ فروید بر این باور بود که زندگی روانی انسان به دو سطح ناهشیار و هشیار تقسیم می شود. ناهشیار خود در دو سطح نیمه هشیار و ناهشیار تمام عیار قرار دارد.

ناهوشیار

ناهشیار منبع همه سائق ها، نیازها و غرایز انسان هستند که خارج از حوزه آگاهی قرار دارند. بخشی از ناهشیار را خاطرات سرکوب شده ای که در سنین کودکی تجربه شده، شکل می دهند. از این رو فروید باور داشت که انتخاب های ما در بزرگسالی تحت تاثیر تجربیات مان در دوران کودکی هستند و به نوعی شخصیت اصلی انسان در سنین ۴ تا ۵ سالگی شکل می گیرد. این خاطرات سرکوب شده در ناهشیار معمولا به طور کامل در حوزه آگاهی قرار نمی گیرند و از فیلتر سانسور رد می شوند.

نیمه هوشیار

سطح نیمه هوشیار ذهن حاوی تمام عناصری است که هوشیار نیستند ولی به راحتی و با قدری زحمت می توانند هوشیار شوند. محتوای نیمه هوشیار از دو منبع حاصل می شود که اولین منبع، ادراک هوشیاری است. هر آنچه انسان در لحظه هوشیاری درک می کند، پس از عدم توجه وارد بخش نیمه هوشیار می شوند. دومین منبع تصورات نیمه هوشیار، ناهوشیار است. همانطور که پیشتر گفتیم این تصورات از فیلتر سانسور رد می شوند و به قسمت نیمه هوشیار وارد می شوند.

هوشیار

بخش آگاه شخصیت انسان را تشکیل می دهد و نقش نسبتا کمرنگی در نظریه روانکاوی فروید دارد. هشیاری تنها سطح دنیای روانی است که به طور مستقیم در دسترس ما قرار دارد.

ساختار شخصیت از نظر فروید

در خلال دهه ۱۹۲۰ بود که فروید مدل ساختاری سه بخشی خود را از شخصیت معرفی کرد و تصورات ذهنی و عملکرد هر فرد را بر پایه این ساختار توضیح داد. اید، ایگو و سوپرایگو، اجزای تشکیل دهنده ساختار شخصیتی هستند که فروید ارائه داد. در ادامه به شرح آنها می پردازیم.

اید

از نظر فروید اید یا نهاد ابتدایی ترین بخش ذهن است. در عمق شخصیت انسان بخش کاملا ناهشیاری به نام نهاد وجود دارد. این بخش با واقعیت تماس ندارد، اما به دنبال این است که با ارضای نیازها و غرایز انسان تنش را کاهش دهد. تنها وظیفه نهاد لذت جویی است. نهاد نمی تواند خوب و بد را از یکدیگر تشخیص دهد و صرفا در راستای کسب لذت عمل می کند. نوزاد را می توان مظهر نهاد در نظر گرفت.

ایگو

ایگو یا خود تنها حوزه ذهن است که با واقعیت ارتباط دارد. خود در طفولیت از نهاد به وجود می آید و تنها منبع ارتباط فرد با دنیای بیرون است. ایگو شاخه تصمیم گیرنده یا مجری شخصیت است و بر خلاف اید بر مبنای اصل واقعیت عمل می کند. خود وظیفه مدیریت درخواست های مغایر و غیر عقلانی اید و سوپر ایگو را بر عهده دارد.

سوپرایگو

سوپرایگو یا فراخود بیانگر جنبه های اخلاقی و آرمانی شخصیت است و اصول اخلاقی و آرمانی که از والدین و جامعه گرفته شده است آن را هدایت می کند و با اصل لذت و واقعیت همخوانی ندارد. فراخود از خود به وجود می آید اما در یک جنبه مهم با خود تفاوت دارد. فراخود با دنیای بیرون ارتباط ندارد و به دنبال کمال است. فراخود محلی است که در آن چه باید بکنیم ها و چه باید نکنیم ها وجود دارد. این بخش برخلاف نهاد به خشنودی خود اهمیتی نمی دهد و به شکل بی رحمانه ای در جهت کمال حرکت می کند.

از نظر فروید علت اضطراب چیست؟

در مطلب ” نظریه فروید به زبان ساده ” میرسیم به مبحث اضطراب. اضطراب زمانی به وجود می آید که ایگو بین دو بخش اید و سوپرایگو گیر بیفتد و نتواند خواسته های غیر معقولانه آنها را مدیریت کند. از نظر فروید سه نوع اضطراب وجود دارد. اولین اضطراب، اضطراب روان رنجور نام دارد و حاصل درگیری های ایگو با تکانه های اید است. دومین آن اضطراب اخلاقی نام دارد که از تعارض بین ایگو و سوپر ایگو ناشی می شود و سومین نوع اضطراب، اضطراب واقعی است که ارتباط نزدیکی با ترس دارد و به انسان کمک می کند تا از خطرات واقعی بگریزد. ایگو در زمانی که اضطراب به وجود می آید برای دفاع از خود از مکانیزم های دفاعی استفاده می کند تا رنج ناشی از آن را کاهش دهد.

خدمتی که فروید کرد

زیگموند فروید و نظریه او مسیر را برای روانکاوان و حتی روانشناسانی که در حوزه روانکاوی فعالیت نمی کنند بسیار هموار کرد. درست است که به ساختارشکنی ها و تابوشکنی های فروید انتقادات زیادی وارد شد اما همین ساختارشکنی ها پایه و اساس نظریات بعدی در علم روانشناسی شد. ساختاری که فروید از شخصیت ارائه داد بعدها در نظریات مختلف نام های دیگر به خود گرفت و تکمیل تر شد. روانشناسان منتقد به فروید نظریه هایی را برا اثبات غلط بودن نظریه فروید پرورش دادند که موجب کشفیات عمیق تری از انسان شد. آری فروید از جنبه های مثبت و منفی خدمت زیادی به علم روانشناسی و شناخت انسان ها کرد.

اینجا 250*970
ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.